بسیاری از آموزگاران دوره ابتدایی، در نخستین روزهای سال تحصیلی، به خانهی همه دانش آموزان خود میروند.
#معرفی_کتاب
آموزش قلب ها و اندیشه ها
تجارب آموزشی ژاپنیها در مراکز پیش دبستانی و دبستانی.
@anarstory
باغ انارسینه سرخ قسمت ۵.mp3
زمان:
حجم:
20.3M
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
#سینه_سرخ
#قسمت_پنجم
آنچه لعابِ سرخی را به دل میبخشد، حکایتِ عشق است. و سرانجامِ عشق، جز دو راهیِ تیرگی و سپیدی نیست... سرنوشت حنیفه و تمام آنان که همراهش در مسیر آشفتگیِ قلبهایشان قدم میگذارند، چیست؟
✍🏻نویسندگان این قسمت:
زهرامریدی، شفقصوفی
🎙گویندگان:
زهرازرگران، فاطمهدهنوی، محمدمقدسی، سیدامیرمیررضایی، لیلیآذرنگ، مهدیتهوری، ساداتحسینیدماوند، شفقصوفی
کاری از مجموعه فرهنگی هنری باغ انار 🌿
@ANARSTORY
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۷۸🎬 طاها منتظر پاسخ او نمیماند؛ صندلی را رها میکند، میچرخد و به سمت در قدم برمی
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۷۹🎬
نگاهِ خشکشدهی دکتر حسینی، روی یاسر قفل شده است. سکوتِ سنگینی بر سالن تقریبا خالیِ آمفیتئاتر سایه انداخته. حسینی عینکش را برمیدارد و چند قدم به یاسر نزدیکتر میشود.
تپش قلب یاسر شدت میگیرد. در دلش با همان لهجهی شیرازیاش دست و پا میزند:
«خدا بیامرزه امواتتو مهدی!
ای چه کلمهای بود خو چپوندی تو گلو مو؟ حسینی طوری نگام میکنه انگار لُپلُپو دیده!»
صدای خونسرد و پُرانرژی مهدی بلافاصله توی گوشش میپیچد:
-«سید آروم باش! زدی تو خال!
دقیقاً دست گذاشتی روی پاشنهآشیل پروژههاشون!
حالا خودتو بزن به کوچهی علیچپ.
بگو ولی حیف که پروژه نیمهکاره موند.»
یاسر گلویش را صاف میکند. سرش را پایین میاندازد و حسرت زده میگوید: -«البته...
البته استاد، متأسفانه او طور که دلمون میخواست پیش نرفت.
بَرِی نبودِ تجهیزاتِ آزمایشگاهی پیشرفته و قطع بودجه، طرح نیمهکاره موند.
مو هم مجبوری موضوع پروژه رو عوض کِردم.»
چشمان دکتر حسینی برقی میزند. گویی گنجی ناپیدا را وسط یک کلاس معمولی پیدا کرده باشد. دستش را با صمیمیت روی شانهی یاسر میگذارد:
-«قطع بودجه.
تو این مملکت متاسفانه همیشه برای همچین ایدههای خاصی، بودجه کمه آقای مجد! اما جاهایی هم هستن که ارزش این کارارو خوب میفهمن...»
استاد نگاهی به درِ نیمهباز کلاس میاندازد و با صدایی آرامتر ادامه میدهد:
-«اگر واقعاً رو پایداری حرارتی کامپوزیتهای خود ترمیمشونده تسلط داری، حیفه طرح و وقتت اینجا تلف بشه.
من چند نفری رو میشناسم، شاید بتونن کمکت کنن. شمارهتو بده، بهت خبر میدم.»
یاسر شماره را روی برگهی یادداشت استاد مینویسد و با لبخند و سر بهزیر میگوید: -«شرمندهتون شدُم استاد! خیلی ممنون از لطفتون...»
ده دقیقه بعد، یاسر با گامهایی خونسرد از درِ دانشگاه خارج میشود.
چند خیابان آنطرفتر، درِ سمت شاگردِ پژوی ۲۰۶ نقرهای که گوشهی خیابان پارک شده است را باز میکند و مینشیند.
رضا پشت فرمان نشسته و دستش، روی دکمههای لپتاب بالا و پایین میرود.
مهدی هم روی صندلی عقب نشسته.
یاسر در را میبندد، نفسِ حبسشدهاش را بیصدا بیرون میدهد، عینکش را درمیآورد و روی داشبورد میاندازد:
-«ای کلماتِ عجیب چی بود عامو؟!
دیورجنت؟.
والو یه لحظه فکر کِردم فحشِ ناموسیه!»
صدای خندهی بلندِ مهدی توی ماشین میپیچد:
-«دستت درد نکنه سید! اتفاقاً عالی بازی کردی! حسینی رو تقریبا مطمئن کردی که با یک نخبهی سادهلوحِ شهرستانی طرفه.»
یاسر با اخم برمیگردد.
-«دم شوما گرم! حالو مو شدُم ساده لوح؟!»
رضا قبل از پاسخ دادن مهدی دستش را روی پای یاسر میگذارد.
-«اینا از امروز لحظه به لحظه دنبالت میکنن! حواست باشهها!»
-«اون که حله عامو! خیالت تخت.
فقط اینکه نره زنگ بزنه به ای یارو... اسمش چی بود؟ آها؛ علوی!»
رضا دستش را دور فرمان قفل میکند.
-«دست کم گرفتی مارو یاسر!»
مهدی از صندلی عقب خم میشود و با غرور ادامه میدهد:
-«هم شماره تلفن استاد علوی تو سایت دانشگاه شیراز و هم ایمیلش دایورت شده روی سیستمای خودمون!
اگه حسینی همین الان زنگ بزنه استعلام بگیره، بچههای ما جوری از نخبگی و استعدادِ پارسا مجد تعریف میکنن که حسینی کلاهشو به احترامت برداره.
پرونده تحصیلی و نمرههاتم تو سامانه جوری ردیف شده که انگار انیشتینِ دانشگاه شیراز بودی!»
یاسر نفسی از سر آسودگی میکشد.
-«دمتون گرم واقعا.»
یاسر نگاهی به آینه وسط میاندازد و با لبخند میگوید:
-«فقط آقو مهدی...
برِی جلسه بعدی، یکم از ای اصطلاحاتت یادِ مو بدین که اگه وسط صحبتو بیسیم قط شد، جلوشون به غلط کِردم نیفتم!»
#پایان_قسمت۷۹ ✔️
🗓۱۴۰۵/۰۴/۲۹
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://harfenashenas.ir/message.php?name=Efrail
هدایت شده از 🚩 مهدا | هیأت و کودک
🎒 کوله محتوایی کودک | اربعین
🚩مهدا | شبکه فعالان هیأت و کودک
🏷 دسترسی آسان | #فهرست اصلی
🔴 سایت موکبستان و اپلیکیشن کوله اربعین
📍 پویش خادم رسانه مادر و کودک در اربعین
📍راهنمای راهاندازی موکب مادر و کودکان
📍منشور راهنمای ۵۳
📍 هویت بصری اربعین کودک و نوجوان اربعین ۱۴۰۵
📍شعار مشترک اربعین ۱۴۰۵ هیأتهای کودک
📍دوره آموزشی زبان عربی ویژه اربعین
🔻طرح کارا
ویژه اربعین حسینی
▪️۱: فضاسازی
▪️۲: ایستگاه صلواتی
▪️۳: پرده خوانی
▪️۴: پازل راه ماندگار
▪️۵: عهدنامه
▪️۶: دیوارنگاره
🔻مستند:
▪️ روایت اول: دختران جریان ساز
▪️روایت دوم: کولهای برای دلبری
▪️روایت سوم: از کربلا تا قدس
▪️روایت چهارم: قرار با امام حسین (ع)
🔻شعر:
▫️همه با شهیدا همراهیم
▫️ای بهترین بابا
▫️سایهسار کودکان
🔻نقشه راه:
🔹نسخه طب سنتی برای پیشگیری از گرمازدگی
🔹اربعین با بچهها
🔹تاثیر زیارت اربعین در خانواده ۱
🔹توصیههایی برای حفظ سلامت کودکان در پیادهروی اربعین
🔹لوازم ضروری کودک برای پیادهروی اربعین
آماده سازی کودک در مسیر اربعین
🔻تصویرسازی:
🔸این خانه عزادار حسین است
🔸روضه خانگی
🔸یا ابالفضل العباس (ع)
🔸چای روضه
🔸من به نیابت از...
🔸 حضرت علی اصغر (ع)
🔸مثلی لا یبایع مثل یزید
🔸دکور شهادت حضرت رقیه
و شهدای کودک
🔸یاحسین (ع)
🔸کتیبه اربعین
🔻کلیپ:
▪️فیلم کوتاه مهر گاز زده
🔻 نماهنگ و سرود:
▫️مجموعه مداحی کودکانه به زبان عربی
شهادت حضرت رقیه (س)
🔻بازی:
🔸پازل اربعین
🚩 #مهدا
شبکهفعالانهیأتوکودک
▫️ @heyatkoodak
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا اینم ببینید جالبه.
بررسی آفتهای کار گروهی به روایت تصویر.
به قول شهید آوینی
شیطان حکومت خویش را بر ضعف ها و ترس ها و عادات ما بنا کرده است، و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خویش را با کمال خلیفة اللهی جبران کنی، دیگر شیاطین را بر تو تسلطی نیست.
پ.ن
فکر کردید فقط چون بچه هستند پس گول میخورند؟ نه عزیزان من، عینا برای بزرگترها هم چنین صحنه هایی وجود دارد. چه در مقام مردم عادی چه در مقام مسئولین.
پ.ن
فکر کنم مدارس ژاپن باشه. چون اولویت اولشون کار گروهی و آسیبزدایی از همکاریهای جمعی هست.
@anarstory