eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
886 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
A highly detailed 3D isometric render of the provided calligraphy logo. The text is made of thick, transparent, crystal-clear glass with realistic glossy reflections, caustics, and light refractions. The glass typography sits perfectly on a glossy deep red circular base. In the dark background and under the design, there are subtle traditional Iranian Eslimi (arabesque) floral patterns. At the very bottom, clearly and legibly written text: "طراح: اسماعیل واقفی". High contrast for maximum legibility, cinematic lighting, 8k resolution, Octane Render, photorealistic, exact shape preservation.
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
هر طرحی رو میشه بهش داد به اضافه پرامپتی که زیرش نوشتم. تقریبا فقط اسم منو باهاش مشکل داره😄 بقیه رو خوب می فهمه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #در_ازدحام_تنهایی🌱 نمی‌گویم که کسی در کنارم نیست اما کسی برای من نیست! ب
💥 📃 🏜 تمام حروف روی خم شاخه‌ای زیر تگرگ بی‌وقت سحرگاهی خیس می‌خوردند و تاب برمی‌داشتند. حرف "ع" بلند گفت: بیابان و تگرگ؟ حرف "ج" که میانه‌ی انحنای آخرش روی شاخه‌ی نازک تازه جوانه زده‌ای تاب می‌‌خورد خندید و گفت: تازه این شاخه‌ی سبز را ندیده‌ای! حرف "ز" با کج خلقی گفت: شبیه یک خواب سنگین نیمه شب است. حروف دیگر روی شاخه‌ی باران خورده‌ سنگینی می‌کردند و تا زمین چند هجا فاصله داشتند، به پیچ و قوس‌هایشان تکانی دادند و با سر و صدا روی زمین ریختند. چند حرف که کنار هم روی زمین پخش شده بودند در نور کمرنگ سحر دست همدیگر را گرفتند. کلمه‌ای ساخته شد: رؤیا. حروف روی شاخه نگاهی به هم انداختند. آن‌ها هم در کنار هم معنایی می‌ساختند: عجز اما آنها دوست داشتند کنار حروف دیگری معنای تازه‌ای بسازند. "ج" روی شاخه تاب خورد و انحنایش را به لبه‌ی شاخه رساند و با صدا روی زمین پهن شد. "م" دستش را گرفت. "ع" خودش را از شاخه رها کرد و با خنده میان آن دو افتاد. "ه" با تنبلی روی زمین غلت خورد و نزدیک‌تر آمد."ز" روی شاخه تنها مانده بود. بقیه‌ی حروف بی‌تابانه منتظرش بودند تا معنا کامل شود. "ز"بیشتر از این نباید مکث می‌کرد ولی دمغ و بی‌حوصله بود. ناگهان قطره‌ی آبی رویش چکید. لیز خورد و از شاخه کنار حرف "ه"پرت شد. "ه"خمیازه‌ای کشید و دست کوتاه و تپلش را دراز کرد. همین که دستش به دست "ز" رسید ترک عمیق بیابان از شکوفه‌زاری خوش عطر لبریز شد و جویباری ترنم کنان از دوردست با عجله از راه رسید. خورشید بر ستون ابری تکیه کرد و خودش را بالاتر کشید. نسیم روی قوس رنگین کمان که به زنجیرهایی از حلقه‌های نور متصل بود در آسمان تاب می‌خورد. صدای خنده‌ی ریاحین بلند شد. چند درخت کاج و سرو و سپیدار تا کمر کش آسمان قد کشیدند. آیا حروف معجزه کرده بودند؟ بیابان خمیازه‌ای کشید. در دهان بزرگ و عمیقش چند حرف فرو رفتند و با عطسه‌ای بیرون ریختند. آسمان قهقهه زد و جویبار که شبیه پنجه‌ی بزرگی از لابلای باغ ها می‌گذشت نورباران شد. ✅ @zohreghafori✍️🏻 📆 /۰۷/۱۰ 🆔️ @tarhe_tahavol⏳️ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاه‌های هستیم👇🌹🍃 🆔 https://abzarek.ir/service-p/msg/5550083