eitaa logo
آفتابگردان‌ها
566 دنبال‌کننده
191 عکس
37 ویدیو
1 فایل
«ما همه آفتابگردانیم» محلی برای نشر آثار شاعران جوان انقلاب اسلامی اعضای محترم دوره‌های آفتابگردان‌ها پل ارتباطی ما جهت ارسال شعر، پیشنهادات و انتقادات: https://eitaa.com/office4poem موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب @Aftabgardan_ha
مشاهده در ایتا
دانلود
نوشت با خون که «ضاقَ صدری»، نوشت با او قرار دارم که دوستانم تمام رفتند و منتظر بی‌شمار دارم چه شام پر نور رازگونی، چه فصل سرسرد واژگونی که زمهریر است و من در آتش، بهار دارم، بهار دارم دویدم و کو به کو دویدم، به وقت شام آخرش رسیدم زیارت و جمعه و شهادت، چقدر گل در کنار دارم خوش است آئین سربه‌داری، خوش است یک عمر بی‌قراری بسوز دست و سر و تنم را، که سر به دامان یار دارم اگرچه افتد به خاک دستم، علم به دوشش همیشه هستم شهید زنده‌ست آی دشمن، هنوز من با تو کار دارم به نیزه جاری أنالحق من، به شطّ خون است زورق من شبیه خود بین این جوانان هزارها در هزار دارم @Aftabgardan_ha
از کشته‌اش هم بترسید، این مرد پایان ‏ندارد مُلکی که او دارد امروز، حتی سلیمان ندارد دل‌های ما مُلک او شد، جان‌های ما ‏سرزمینش این سرزمین بهار است، اینجا زمستان ‏ندارد ما التیام از که جوییم؟ ما از که مرهم ‏بخواهیم؟ جز روضۀ فاطمیه، این درد درمان ندارد ‏صدها سلیمانی اینجا می‌جوشد از خون ‏پاکت دشمن چرا فکر کرده‌ست خون تو تاوان ‏ندارد؟ ما غرق خشمیم و کینه، آتشفشان‌های ‏دردیم ایمن نباشد از این خشم، هرکس که ایمان ‏ندارد خون ابومهدی امروز آمیخت با خون ‏سردار یعنی که اسلام اصل است، بغداد و تهران ‏ندارد @Aftabgardan_ha
غزل غزل همه‌ی سطر‌ها منوّر شد شکست شیشه‌ی عطری، جهان معطّر شد دوباره باز شد آغوش آسمان آن‌ شب دوباره شاخه‌ گلی لاله‌وار پر پر شد چقدر آه کشیدند و ماه را دیدند چقدر خاطر آیینه‌ها مکدّر شد تمام حنجره‌ها نام حاج قاسم را صدا زدند، به قدری که دشمنش کر شد شهید زنده‌ی ‌ما را شهیدتر کردند ولی تمام نشد او... که صدبرابر شد @Aftabgardan_ha
خواب سنگینی دوباره پشت پلک کوچه‌ها بود باد سرگردان، پریشان، در خیابان‌ها رها بود باز تاریکی بساطش را شبانه پهن می‌کرد ماهتاب از شرم، غمگینانه پشت ابرها بود خواب می‌دیدم دوباره ماجرای کربلا را باز بین روضه بودم، آنچه دیدم آشنا بود داشت جان می‌داد مثل ماهیان رود اروند آن که در طغیان طوفان‌ها همیشه ناخدا بود آن که مرزش اشک مظلومان دنیا بود عمری آن که تفسیری برای کل ارض کربلا بود می‌وزید از قتلگاهش بوی سیب آن لحظه انگار دست‌هایش مثل هر شب در قنوت و ربنا بود تا اذان برخاست از گلدسته‌ها، برخاستم، آه... رسم این دنیا همیشه اَلبلاء للولا بود باورش هرچند در قلبم نمی‌گنجید، اما رفته بود آن که همیشه پاسبان خواب ما بود @Aftabgardan_ha
داغت هنوز لاله‌ی پرپر می‌آورد از کربلا کبوتر بی‌‌سر می‌آورد هوش و حواس را ز دل و دیده می‌برد عشقت به جاش چشمِ ز خون تر می‌آورد نام تو آتشی‌ست که طوفان عشق را از سینه‌ی شکسته‌دلان بر می‌آورد این خاک از آن زمان که مسیر تو را شناخت بر شانه‌هاش سرو و صنوبر می‌آورد پیر و جوان و کودک ما را نگاهِ تو از خانه‌ها به سنگر و معبر می‌آورد آن آتشی که بر سر این خانه ریختند آخر دمار از همه‌شان در می‌آورد... @Aftabgardan_ha
قسم به چشم تو و ذوالفقار ابرویت مقرّبان الهی شده ثناگویت رسیده‌اند اگر دشمنان ز هر سویت «فَیا سُیوف خُذینی» ست حرز بازویت امیر قافله‌ای، تکسوار دورانی اسیر حرف نماندی و مرد میدانی اگر جهانِ بدون تو در مجادله‌هاست اگر که خونِ تو گرمیِ این معامله‌هاست اگر که رفتن تو دلخوشیِ حرمله‌هاست میان راه تو و مانده‌ها چه فاصله‌هاست روا مباد که بعد از تو جان به در ببرند روا مباد که خون شهید را بخرند بیا بگیر ز جور زمانه تختش را بدل به خون بکنی تازگی رختش را حواله کن به جهنم سیاه‌بختش را مگر که پس بدهد انتقام سختش را شهید صبح زمستان سرد بغدادی فدای آن که شبیهش غریب جان دادی کسی به جز تو در این دوره دلشکسته نبود کسی به قدر تو دلتنگ و زار و خسته نبود و قبل رفتن تو جمع ما گسسته نبود امیدواری ما سرد و دست‌بسته نبود به پشت‌گرمی تو ختم گشت جنگ تموز حریف خون تو را مادرش نزاده هنوز به غیر خادم مولا نبود منزلتی چه سال‌هاست که هر لحظه در مجاهدتی نبوده در دل تو هیچ کنج عافیتی خوشا که در کنف بانوی مقاوتی شهادت است نصیب مقرّبان حسین خوشا سر تو و دستان مهربان حسین تو در مقابل غم تکیه‌گاه می‌مانی برای ما تو یگانه پناه می‌مانی در این سیاهی تردید ماه می‌مانی تو در برابر ظلمت گواه می‌مانی تو سرو باور مایی چنین رشید شدی تو زنده‌ای، تو نمردی، فقط شهید شدی @Aftabgardan_ha
سلام روح بلندِ گذشته از کم دنیا! تو ای مسافر بدرود گفته با غم دنیا! حبیب! مسلم! ابوذر! بریر! حنظله! سلمان! تو وارث عطش قاسم و شکوه سلیمان! نه فاتح و نه سپهبد، نه ذوالفقار و نه سردار برای نام تو تنها «شهید» بود سزاوار و صلح معنی سازش نداشت در دل تنگت سفیر صلح! کجایی؟ کجاست تیر و تفنگت؟ قسم به عاشقِ غمگینِ مهربانِ درونت قسم به راه عزیزت، قسم به سرخی خونت که خطّ قرمز تو مرزهای دین و وطن بود و خطّ اشک یتیمان بی‌پناه یمن بود چه دست‌ها که گرفتی، چه شانه‌ها که تکاندی چه خنده‌ها که به لب‌های ناامید نشاندی نمانده‌ است پس از تو برای شام چراغی چگونه خوب بخوابند کودکان عراقی؟ چه غم؟ که بیدِ ستبری‌ست یادگارِ جنونت جهادِ زنده به نامت، جهادِ زنده به خونت هنوز خاک شریف است و هر گلی که بروید شمیم عطر تو دارد برای هر که ببوید @Aftabgardan_ha
ببین که با غم و اندوه بعد رفتن تو میان معرکه ماییم و راه روشن تو چگونه زیسته بودی مگر؟ که از دنیا نبود گرد تعلق به روی دامن تو نه پشت میز نه بر روی منبرت دیدیم فدای در دل آتش خطابه خواندن تو چقدر دیر تو را دوستان شناخته‌اند! چقدر خوب تو را می‌شناخت دشمن تو! وطن برای تو دل‌های دردمندان بود قسم به عشق که مرزی نداشت میهن تو چه مانده بود از آن جسم پرپرت آن روز؟ چه را کشیده به آغوش حال مدفن تو؟ به روی خاک فقط دست غرق در خونی برای بیعت ما مانده بود از تن تو @Aftabgardan_ha
دست و سر و پا هیچ و گردن هیچ و پیکر هیچ جان در کف جانان و دل در پای دلبر هیچ پرواز او از خاطر‌ش بیرون نخواهد رفت حتی اگر بالی نماند از کبوتر هیچ آیینهٔ قاسم اگر تقسیم شد بر صد صد ضربه‌ٔ دشمن به ایران ضرب شد در هیچ ماندی میان گرگ‌ها ای یوسف ثانی جز چاه کندن برنیاید از برادر هیچ با مرگ در خط مقدم هم‌قدم بودی جز مرگ تدریجی ندیدی پشت سنگر هیچ مانند یاران با شهادت زندگی کردی از این ندیدی در تمام عمر بهتر هیچ با عشق مولا دست دادی، پس نمی‌گیرد غیر از ولایت دستمان را روز محشر هیچ یار علی بودی، علی یار و مرادت شد ای مالک دل‌ها، نداری کم ز اَشتر هیچ از مالک اشتر اگر خالی شود میدان پشت علی می‌مانَد آیا غیر خنجر هیچ؟ سردار دلها در اُحد گیرم که بی سر ‌شد باقی نمانَد سرکشی در جنگ خیبر هیچ با فوت می‌خواهد کند خاموش نورش را وقتی نداند دشمن از ایمان و باور هیچ در چشم دشمن ما اگر تهدید می‌آییم در چشم ما دشمن شود صدها برابر هیچ با هر حریفی حرف دارد پشت میز اما هرگز ندارد حرف در میدان باور هیچ ما نسل قاسم با غرور امروز می‌گوییم: جمهوری اسلامی ایران و دیگر هیچ @aftabgardan_ha
از سرزمین صبح می‌آمد از کوچه‌های شرقی ایمان در دست‌هایش آیۀ خورشید در چشم‌هایش سورۀ باران مردی که محکم بود مثل کوه مردی که جاری بود مثل رود مردی که از ایل پرستوها مردی که از نسل شقایق بود مردی که می‌فهمید صحرا را مردی که با آهو رفاقت داشت مردی که با گل‌‌ها سخن می‌گفت مردی که به دریا شباهت داشت با قاصدک‌ها متحد می‌شد با مرکب طوفان سفر می‌کرد از آب و از آتش نمی‌ترسید راحت به خط می‌زد، خطر می‌کرد آوارگی بچه‌گنجشکی آرامش او را به هم می‌ریخت پژمردگی غنچه‌ای کوچک در چشم‌هایش طرح غم می‌ریخت ‌در سنگر امید می‌جنگید زخمی، ولی غرق تبسم بود او پاسدار صلح و آرامش او حافظ لبخند مردم بود از سرزمین صبح می‌آمد با کولۀ بیدارخوابی‌ها می‌رفت تا فردای روشن‌تر می‌رفت تا آن‌سوی آبی‌ها @Aftabgardan_ha
پیچید در سراسر دنیا پیام ما نزدیک‌تر به قله‌ شد از قبل گام ما مضمون شعرهای بلند و حماسی است هرجا شنیده می‌شود امروز نام ما در انتظار لحظه پیکار مانده‌اند شمشیرهای آخته‌ٔ در نیام ما با هر شهید، باور ما زنده‌تر شده است «ثبت است بر جریده عالم دوام ما» نزدیک‌تر شده‌ست زمان زوال‌تان نزدیک‌تر شده‌ست زمان قیام ما باید از این به بعد بمانید روز و شب در انتظار سخت‌ترین انتقام ما @Aftabgardan_ha
قسم به اشک و به راز و نیاز هر شب تو به جز دعای شهادت نبود بر لب تو تویی که داغ عزیزت هنوز هم تازه‌ست و مانده در سر مردم هنوز هم تب تو چه خوب گفت بزرگ و مراد ما یک روز که بود عزت مردم، اساس مذهب تو «همان عزیز، همان دخترم که روسری‌اش ...» چه شادمان شد از این گفته‌ات مخاطب تو در این قبیله صدایت هنوز هم باقی‌ست به لطف اهل و عیال و حضور زینب تو و آه از آن شب جمعه، شب غریبی ما شبی که سعد و درخشنده بود کوکب تو چه مانده بود به جز خاتم تو از جسمت چه مانده بود به جز خون میان مرکب تو چه خوب شد شهدایی که همرهت بودند ندیده‌اند چو ما جسم نامرتب تو ... بس است روضه که تو معنی مقاومتی و نسل من، همه شاگردهای مکتب تو @Aftabgardan_ha