‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
بزرگترین اشتباهمون اینه که فکر میکنیم همه مثل خودمونه:))!
دِلخوریهایَم در سکوت غرق میشود ،
نه هواری ، نه بحث و گلهای ،
فقط آهسته آهسته دورتر و دورتر میشوم .!
ما که چیزی ندیدیم،
شما هم خود را به بیهوشی بزنید
انگار نه انگار که مرگ
همین گوشه کنار ها
زندگی را بغل کرده است.
تنهاییم شبیه تنهاییِ ظهرای بچگیم شده وقتی که همه میخوابیدن و من خوابم نمیبرد ، آدما بودن اما نبودن:)
برای همهی ما همهی روز ها فراموش میشوند بجز همان یک روز ، که نشانیِ آن را به هیچکس نگفته ایم .
خسته ام نمیدونم از چی، نمیدونم از کی، میدونم خسته ام؛ دلم میخواد یه گوشه ای که هیشکی منو نبینه اونقدر گریه کنم که تمام خستگیام در بیاد ولی انگار کار از گریه گذشته.
احساس میکنم این زندگیو قبلا یکی مصرف کرده
و تموم خوشیهاشو ورداشته برا خودش
و تفالههاشو گذاشته برای من.