‹اغمــٔـا›
هممون به یکی نیاز داریم که بگه:
تو بلد نیستی خودت رو مثلِ من دوست داشته باشی، بده من.
گذر زمان هر چیزی رو ممکنه برامون به ارمغان بیاره فقط مشکلش اینه که زمان رو از ما میگیره . .
کسی نمیداند در این مدت چه توانی خرج کردهام تا مقابل افکارم بایستم و یکباره همه چیز را تمام نکنم.!
چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
چرا آنها،
در یاد من زندگی میکنند، ومن در یاد هیچکس نیستم....؟
‹اغمــٔـا›
؛
گیر کردم بین
قلبی که تا خرخره دلتنگته،
و تویی که عین خیالت نیست
زورمم به هیچکدومتون نمیرسه.
نه این انصاف نیست
که دنیا آنقدر کوچیک باشد
که آدمهای تکراری را
روزی هزار بار ببینی
و درعین حال آنقدر بزرگ باشد.
که نتوانی آن کس را
که دلت میخواهد،
حتی یک بار هم ببینی.!