دلش می خواست پوست تنش را بشکافد تا تمام غمی که درونش را پر کرده بود، بیرون بریزد..
آب تو نقطه جوش دیگه افزایش دما نمیده و از حالت مایع به بخار تبدیل میشه؛
آدما هم یک نقطه شکستن دارن که از اونجا به بعد دیگه افزایش غم ندارن، ولی به انسان دیگهای تبدیل میشن.
‹اغمــٔـا›
آدمیزاد است دیگر دوست دارد دق کند گاه گاهی گوشه ای بنشیند و هق هق کند . .
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود . .
‹اغمــٔـا›
؛
انگار از زندگی جا ماندهام. انگار مردهام و جز کالبدی خالی و بیروح چیزی نیستم میان دنیای زندگان، سرگردان و بینفس، محکومم به تماشای زندگی آدمیان..
در حقيقت ما همه بشر بودیم!
تا اینکه
"نژاد" ارتباطمان را برید
"مذهب" از یکدیگر جدایمان کرد
"سیاست" بینمان دیوار کشید
و "ثروت" از ما طبقه ساخت