میگقت: انتظار خیلی کُشندست؛ حالا فکر کن یچیزی بدتر از اونم وجود داره به اسم بلاتکلیفی.
وقتی با مشکلاتی بزرگتر از سنت دست و پنجه نرم کنی، زندگی به مرور ازت آدم ساکت تری میسازه.
با آخرین توانی که داشت از سیاهچاله درونش بیرون میآمد و دوباره تمام جهان بیرون او را به اعماق درونش هل میدادند: )