هرچه بیشتر میگذرد به تریج
به این نتیجه میرسم که انسانها
ارزش بودن و ماندن ندارد
برو نمان آنها منفعت طلبهایی
از جنس دوست هستند .
نیاز دارم برم توی یه جنگلِ برفی، پشت یه تخت سنگ پناه بگیرم و برای مدتی چشمهام رو روی هم بذارم و استراحت کنم. شایدم دیگه نتونم چشمامو باز کنم و همونطوری یخ بزنم .
آیا اصلا هنوز قادر به خندیدن هستی؟
ترسم از این است که خندیدن را میان این مردم تلخ فراموش کنی.