‹اغمــٔـا›
؛
همیشه حس میکنم یه چیزی کمه. یه جای خالیای اینجاست که نه پر میشه، نه حذف. یه فقدان عجیب و ترسناک که در سراسر زندگیم گنجونده شده و نمیدونم چه بر سر من اومده.
ما؟ از دور بسیار خشک و جدی، از نزدیک
صمیمی و شوخ و از خیلی نزدیک بسیار غمگینیم.!
کاش یکی بیاد دستمو بگیره منو پشتش قایم کنه وایسه جلو آدما داد بزنه بگه:
بابا بسه دیگه! این بچه گناه داره ولش کنید.