باور کن وقتی ازت ناراحت میشم که واسم
مهم باشی وگرنه من خنثی ترین آدمیم که از
دید یه غریبه وجود داره.
همه چیزهای از دست رفته یک روز برمیگردند، اما درست وقتی که یاد میگیریم بدون آنها زندگی کنیم.
ما از دلگیریِ روزهایمان، به شب پناه می بردیم و از دلتنگیِ شب هایمان، به روز، و اینگونه بود که تمام جوانیمان در ناتمامِ یک انتظار، تمام شد.
دلم میخواد مغزم و از سرم در بیارم بذارم جلوم، براش یه لیوان چایی بریزم و بگم عزیز من میشه اینقدر فکر و خیال نکنی؟ میشه اینقدر به همه چیز فکر نکنی؟ میشه بیخیال شی و اینقدر نشینی به همه چی فکر کنی؟ چون واقعا داری بفنام میدی.