اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خیالِ پیاله میدیدیم
دستهامان خالی ، دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما!
کاش میدانستیم هیچ پروانهای پریروز پیلگیِ خویش را به یاد نمیآورد.
حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب میمیریم ..
از خانه که میآئی
یک دستمال سفید ، پاکتی سیگار ، گزینه شعر فروغ ؛
و تحملی طولانی بیاور..
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
گالریم قسمت مورد علاقم بود ولی
الان میرم تو گالری بغض میگیرتم پر از
آدمایی شده ك بودن و دیگه نیستن:))!
من میترسیدم از روزی که سکوت کنم،
از روزی که همه چیز را رها کنم؛
میترسیدم از روزی که دیگر نجنگم؛
میترسیدم از روزی که تسلیم شوم؛
سکوت کنم و فقط همه چیز را نگاه کنم..
اما هیچ کس از سکوت من نترسید!
از شکستنم!
از در هم ریختنم!
و حالا فقط نگاه میکنم...
قلبم درد میکند
انگار عنکبوتی روی قلبم تار بسته
و بعد تارها را در تمام بدنم گسترش داده
هر وقت ببیند غصه دارم
تمام تارهایش را میکشد
و من در خودم جمع میشوم...
مادربزرگم همیشه از همه چیز
در شیشه ای
در جعبه ای
در پاکتی
جایی میسپرد
برای وقتی که یهو میخواستی!
کاش من هم کمی از شادی های کودکی ام را گوشهای پنهان کرده بودم
مدتهاست میخواهم و نیست.