‹اغمــٔـا›
؛
من گریستهام . . !
آری مدتی ست که با هر ضربهی کوچکی؛
با هر بهانهٔ اندکی به گریه میافتم!
دوست من . .
دلم زخم دارد؛ همین:))
من را به رگبار بستهاند ؛
غافل از اینکه ریشۀ وجودم خشک شده است
و خونی در من جاری نیست؛ گویی مرداب شدهام .
هدایت شده از
یکی میگفت :
" من یک جراحتِ سطحیام که درد داره "
من میگم :
" من همون جراحت سطحیام که بهش توجه نشد و الان باید قطعش کنن "
راستش ، سعی نمیکنم بمیرم ؛ فقط چشم براهِ آمدن مرگم ؛ مثلِ اینکه در ایستگاه به انتظار آمدنِ قطار روی نیمکتی بنشینی !