‹اغمــٔـا›
تا خرخره از حرف پرم! با که بگویم؟! این شهر پر از کور و کر و لال و نفهم است . .
چَشم هایِ سبزه تو تیره خلاص است ؛
مزن پلکت را . .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
من دیگه نمیدونم چی درست و چی غلطه شانسی دارم ادامه میدم زندگیمو:))!
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن؛ به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را .