میگفت:
وقتایی که به یکی میگم میگذره، یادت میره، یاد تموم اتفاقاتی میافتم که قرار بوده خیلی قبل تر از یادم بره و نرفته، هیچوقتم نمیره!
حالاکه فکر میکنم میبینم کنار آمده ام با بی احساس بودن و اینطور فکر میکنم که گاهی آدمی نیاز دارد بی احساس باشد تا به نسبت همه چیز بیخیال باشد و زندگی آسوده تری داشته باشد.
آدم هميشه فكر مىكنه كه میشه برگشت
میشه درستش کرد، میشه توضیح داد
میشه جبرانش کرد ولی میدونی
آدم هميشه اشتباه مىكنه:)
در وصف زندگی فقط اونجایی که
سیمین دانشور میگه:
«برای زندگی کردن در این گوشهی دنیا
آدم باید از فولاد باشه تا دووم بیاره.»
"سكوت"
در دنياى ما زخم خورده ها
كه دستمان به هيچ جايى بند نيست
يك قانون است!
قانونى با چهار حرف
که هزاران درد پشتش نهفته است...
‹اغمــٔـا›
من همانم که به دادم کسی جز من نرسید، من همانی که صدایم به رسیدن نرسید . .
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم.
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر . .