چشمهایش فریاد میزد دیگر توانی برای ادامه ندارد، امالبخند همچنان از روی لبهایش محو نمیشد. . .
+زندگیت چطوره؟!
من:بیشتر مواقع را در اتاقم میماندم،مدام منتظر بودم اتفاقی بیفتد!البته نمیشد گفت زندگی میکنم،در محیط های بسته فقط اتفاقات تکرار میشوند.
حرفهاییست که نه گفتن دارد، نه نگفتن!
اگر بگویی همه را از دست می دهی
نگویی،خودت از دست می روی!
این بزرگترین دلیل پیر شدن است ...
‹اغمــٔـا›
اونجا که شادمهر میگه: کجا دیدی که تنهایی غماشو با خودش برده؟!
اونجا که امیر وجود میگه :
به که دل خوش باشم، استخوان های من
از درد نه، از آدم ها تیر میکشد
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
هروقت که احساس کردی تنهایی به این فکر کن که میلیون ها سلول تو بدنت وجود داره که به تنها چیزی که فکر میکنن توای:))!