ما چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی یعنی همان دقایق و ساعاتی که با کمال شتابزدگی و بیرحمی انتظارِ گذشتن آن را داشتیم . . .
همیشه می ترسیدم کسایی که دوست دارم رو از دست بدم
اما حالا از خودم می پرسم کسی هم هست از اینکه روزی منو از دست بده بترسه!؟
‹اغمــٔـا›
قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم.. من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم . .
من که اصرار ندارم،تو خودت مختاری
یا بمان، یا که نرو، یا نگهت میدارم . .