‹اغمــٔـا›
قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم.. من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم . .
من که اصرار ندارم،تو خودت مختاری
یا بمان، یا که نرو، یا نگهت میدارم . .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
به پایان فکر نکن، اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ میکند:))!
اینو یادت باشه ؛
هیچوقت نمیتونی در خونه ایی رو بزنی
که یه روزی تموم شیشه هاشو شکوندی ..