مشکل ما این بود که نه انقدر بد بودیم که کنارمون بذارن نه انقدر خوب بودیم که واسه داشتنمون تلاش کنن ؛ ما کلا بلاتکلیف بودیم.
هدایت شده از - ᴛɪʀᴇᴅ
ما فکر میکنیم آدمای ساکت شنوندههای خوبی هستن ، اما من خفهخون میگیرم تا آدما تنهام بذارن ...
باید چیزی نمی پرسیدیم ، باید چیزی نمیدانستیم ، باید چیزی نمیفهمیدیم ، این "فهمیدن" بود که درد داشت و این ما بودیم که درمانی نداشتیم .
نمیدانم چه میشود که آدمها قصهای را شروع میکنند و در زیباترین قسمت رها میکنند . . .
گاهی اوقات بهتر است همه چیز را آن طور که هست رها کرد ؛ اندوه را آزاد گذاشت تا دوره اش را بگذراند . !
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
مانع از رفتن آن که میرود نشو زیرا هرگز نخواهی توانست آن را که میآید ملاقات کنی:))!