آدمها را آرام آرام دوست داشته باشيم. هربار چای داغ را با عجله سر كشيديم، سوختيم:)
چه کار کنیم...؟!
مگر چارهای داریم جز اُمید داشتن
به آمدنِ روزهای نیامدهای که حق جوانیمان بود...؟!
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد ما هم می سوزیم و می سازیم قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.
آنها دروغگو هستند و میدانند که دروغگو هستند و میدانند که میدانیم که دروغگویند و با این وجود با صدای بلند دروغ میگویند.!
یه چیز در مورد زندگی یاد گرفتم اونم اینه که :
تو میتونی برای یک نفر مهم باشی ولی نه برای همیشه .
کاش ناشناخته می ماندند؛
آدم هایی که فکرمیکردیم بهتریناند..
آن هایی که رویِ معرفتشان حساب کردهبودیم،
کاش سر از کارشان در نمیآوردیم
آن رویِ سکه شان را نمیدیدیم،
نقابشان را کنار نمی زدیم،
کاش تصوراتمان را، اعتمادمان را، آرامشمان را، خراب نمیکردیم .
هرگز نگو بعد من به کجا میروی یا من بعد تو چه میکنم، بعدِ تو دیگر بعدی برای من نمانده است:))))
تنهایی ادم ها بزرگ است خیلی بزرگ، شاید به وسعت یک دریا حتی؛ اما برای پر کردنش یک لیوان محبت کافیست. .
‹اغمــٔـا›
من که اصرار ندارم،تو خودت مختاری یا بمان، یا که نرو، یا نگهت میدارم . .
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود
هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود . .