‹اغمــٔـا›
؛
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪاﯼ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﻪﺍﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﻨﻢ
ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﮑﯽ ﻳﮏ ﮔﻨﺠﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﻳﻢ
ﺟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﭼﻨﺎﺭﯼ ﺑﮑﺎﺭﻡ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪاﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪاﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﻡ . .
نیاز دارم یه مدتی دور شم از این همه شلوغی اصن کرکرمو بدم پایین پشتشم بنویسم :
مشترک مورد نظر تا اطلاع ثانوی در دست تعمیر میباشد.
خودمو بزنم زیر بغلمو برم یکم به افکارم سر و سامون بدم!
‹اغمــٔـا›
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود . .
شب دل کندنت می پرسم آیا باز میگردی؟
جوابت هر چه باشد ، بر سوال خویش میگریم . .
و شاید خوشبختی همین باشد
که با خودت نگویی :
کاش جایِ دیگری بودم ،
کار دیگری داشتم
یک آدم دیگری بودم .