‹اغمــٔـا›
هیچکس چشم به راه من دیوانه نبود هرچه بر در زدم انگار کسی خانه نبود . .
شب دل کندنت می پرسم آیا باز میگردی؟
جوابت هر چه باشد ، بر سوال خویش میگریم . .
و شاید خوشبختی همین باشد
که با خودت نگویی :
کاش جایِ دیگری بودم ،
کار دیگری داشتم
یک آدم دیگری بودم .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
آرامش خودتونو بیشتر از آدمایی که فقط موقع ناراحتیاشون یادتون میوفتن دوس داشته باشید ؛ شما بیشتر از هرکسی به خودتون احتیاج دارید:))!
آنکه چشمانِ گریانت را درحالی که غمگین بودند رها کرد و رفت ، آیا شایستگی دارد که منتظرش باشی ؟
نمیتوانم حرف بزنم ، که اگر حرف بزنم در اشکهایم غرق خواهم شد ، میدانم ، میشنوم ، میبینم اما نمیتوانم چیزی بگویم:))