ما بلد نبودیم آنچه درونمان میگذرد، به صورت کلمات نشان دهیم. ما عاشقانِ نابلدی بودیم که از حقارت واژه رنج میکشیدند. مارا ببخشید:)))
من از خودم هم خسته شدهام،
حوصلهام را از دست دادهام،
دلم دارد میپوسد،
چه تنهایی عجیبی؛
به یاد ماندنی ترین آدم ها در زندگیتان کسانی هستند که دوستتان داشته اند،هنگاهی که خیلی دوست داشتنی نبوده اید!
می خواهم اقلا یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف می زنم..
باید مکانی باشد، هر مکانی،
حتی یک مکان خیالی،
تا بتوانیم به آنجا برویم،
و از نو زاده شده، برگردیم..