نوشته بود:
آدمه دیگه، تا یه جایی چوب احساساتشو میخوره، از یه جایی به بعد ترجیح میده چوب بی احساس بودنشو بخوره؛ لااقل کمتر درد داره
آدم گاهی از اندوه خالیست.
رنجی ندارد، امّا کلافه و بیهوده است!
هیچکاری نمیکند،
و هیچ اتفاقی برایش نمیافتد.
و این بیداستان بودن، چهقدر مسموم است . . .
آزادی ما از سفر کردن هایمان معلوم میشود. کسی که دارایی اش را برای سفر خرج میکند در واقع دارد آزادی ذخیره میکند برای روزهای حسرت نخوردن.
میدونی ...
بعضی حرفها هست که اصلا گفتن نداره،
برای همین ترجیح میدی همه رو بریزی تو
دلت و یه نفس عمیق بکشی و بگی
«مهم نیست»