آدم گاهی از اندوه خالیست.
رنجی ندارد، امّا کلافه و بیهوده است!
هیچکاری نمیکند،
و هیچ اتفاقی برایش نمیافتد.
و این بیداستان بودن، چهقدر مسموم است . . .
آزادی ما از سفر کردن هایمان معلوم میشود. کسی که دارایی اش را برای سفر خرج میکند در واقع دارد آزادی ذخیره میکند برای روزهای حسرت نخوردن.
میدونی ...
بعضی حرفها هست که اصلا گفتن نداره،
برای همین ترجیح میدی همه رو بریزی تو
دلت و یه نفس عمیق بکشی و بگی
«مهم نیست»
گاهی شدت خشم و درماندگی چنان انسان را
آزار میدهد که حتی توان فریاد کشیدن هم ندارد!
+چقد حال خیلی از ماهاست.
آدمهای مبتلا به رنجی عمیق وقتی که شاد هستند رنجشان فاش میشود
طوری به شادی میچسبند
که انگار از سرِ حسد میخواهند بغلش کنند
و خفهاش کنند.