و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن می گوییم،
و صبح از چشم خود می فهمیم گریسته ایم...
آن قدر که در پلک هایمان
انارهایِ شکسته بسیار است.
ما شخصیت اصلی نیستیم، ما حتی از افراد متفرقه هم نیستیم. ما آدمهای دور از قصه ایم. نه خبر داریم چه میگذرد، نه جهان را نجات میدهیم و نه اهمیت میدهیم چه خواهد شد. صبح به صبح چای مینوشیم و شب به شب سر به بالش میگذاریم !
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
از آب انتظار مزه نداریم و بخاطر همینم هست که انقدر دلچسبه؛انتظار داشتن گاهی وقتا خیلی چیزارو خراب میکنه:))!