eitaa logo
اَلعَبْد ؛
622 دنبال‌کننده
448 عکس
222 ویدیو
27 فایل
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیم؛ . عالم محضر خداست ؛ در محضر خدا ، گناه نکنیم... اَعوذُ بِکَ مِن هَویٰ نفسی... . _ کپی ِاشعارم و نوشته هام ؟ + نه ؛ فرهنگ حسنهٔ فوروارد . . _ کپی ِبقیهٔ مطالب کانال و عکسها ؟ + حلاله ؛ با ذکر یک صلوات بر محمد و آل محمد .
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلعَبْد ؛
. یکی از ممبرها در پیوی از بنده خواستند که شیعه بودن مولانا رو‌ اثبات کنم : ¹. در قرن هفتم هجری که
یادم باشه یه فیلم از استاد محمدرضا شجریان هم راجب معرفی مولانا و اینکه مولانا ایرانی ست یا ترکیه ای و چرا بهش میگن ملّای رومی براتون بذارم . اول برم سراغ داستان شیرین آشنایی شمی و‌مولانا ..
اَلعَبْد ؛
. یکی از ممبرها در پیوی از بنده خواستند که شیعه بودن مولانا رو‌ اثبات کنم : ¹. در قرن هفتم هجری که
. همونطور که حقیر بالاتر هم عرض کردم ؛ مولانا خطیبی ماهر و واعظی حکیم بود در بلخ .. و بشدت مورد احترام و تکریم مردم اون زمان بود و محبوب ترین فرد در زمان خودش برای مردم بود . چون کلامی شیوا ؛ شیرین و برخاسته از علم حقیقی داشت .. و حتی موقع رد شدن از جلوی مسجد یا بیرون رفتن از خانه ش ؛ مردم به نیّت تبرّک دست به اسبش یا عباش می زدند.. اینقدر که محبوب بود . و یک روز بعد از یک سخنرانی و‌ خطبهٔ بسیار شنیدنی در مسجد بلخ ؛ از مسجد خارج میشه و جمعیت انبوه مردم هم پشت سرش راه میفتند .. [ مولانا از چند شب پیش در عالم رؤیا خواب دیده بوده که صوفی ای که چشمانی سخت جذاب و‌ مشکی داره با مهربانی تمام داره نگاهش میکنه و‌خود مولانا هم در حال قرائت قرآن هست در دل تاریکی شب ؛ و اون صوفی هم برای اینکه نوری برای مولانا فراهم کنه ؛ انگشت های دست هاش رو میسوزونه تا مانند شمعی بشه برای روشن کردن اتاق و قرآن خواندن مولانا... و صبح که از خواب بیدار میشه با اضطرابی عجیب پا برهنه از خونه بیرون میزنه به دنبال اون صوفی جوان ولی پیداش نمیکنه.. ] و داشتم میگفتم : مولانا که از مسجد خارج میشه ؛ یک صوفی جوانی جلوی مولانا می ایسته و میگه من از تو یک سوالی دارم . هیبت صوفی و‌ جاذبهٔ معنویش به قدری مولانا رو تحت تأثیر قرار میده که از اسب پیدا میشه و از صوفی میخواد که سوالش رو بپرسه .. و صوفی از مولانا می پرسه چرا بایزید بسطامی [ یک عارف ..] در آخر عمر گفت که من خدا را شناختم ولی رسول الله در آخر عمر می فرماید : ما عرفناك حق معرفتک [ خدایا! تو‌را آن طور که باید نشناختم ..] ؟! و مولانا تأملی میکنه و میگه : ظرف وجودی همهٔ انسانها باهم برابر نیست ؛ اگر ظرف کسی به اندازهٔ یک کاسه باشد ؛ به سرعت پر خواهد شد ؛ ولی اگر ظرف وجودی کسی دریا باشد ؛ هرگز پر نخواهد شد . ظرف وجودی بایزید بسطامی مانند کاسه است و ظرف وجودی رسول الله مانند دریا .. و بعد از گفتن این جمله ؛ سکوت طولانی ای بین شمس و‌ مولانا حاکم میشه و چند ساعت خیره در چشم های هم در حال رصد های معنوی روح همدیگه بودند!.. و مولانا متوجه میشه که خوابش ؛ رؤیای صادقه بوده و اون صوفی الان رو به روش ایستاده .. _ نویسندهٔ متن : اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
اَلعَبْد ؛
. همونطور که حقیر بالاتر هم عرض کردم ؛ مولانا خطیبی ماهر و واعظی حکیم بود در بلخ .. و بشدت مورد احتر
. در بعضی جاها نقل شده که شمس و مولانا ؛ خلوت [ گعده ] معنوی ای ۴۰ روزه در خانهٔ مولانا داشتند و ساعتها باهم به گفت و گوی معنوی و عرفانی و علمی می پرداختن و این صحبت براشون چنان جذاب و شیرین بوده که ذره ای خسته نمیشدن... مولانا دو پسر داشته به نام های سلطان ولد [ پسر بزرگ ] و علاءالدین [ پسر کوچکش ] . که سلطان ولد مشکلی با شمس نداشته و اینکه پدرش آینهٔ روحش رو در شمس یافته رو‌ درک میکرده... اما علاءالدین که ظاهر بین بوده و‌ نگران حرف مردم ؛ بشدت نسبت به شمس خصومت داشته و در نهایت هم پس از ماجرا های فراوانی که پیش میاد [ ملت عشق رو باید بخونید..] علاءالدین افرادی رو‌ اجیر میکنه تا شمس رو بکشند و جسدش رو‌ هم در چاه آب خانهٔ مولانا میندازند و‌ مولانا چند دقیقه بعد متوجه این میشه و قلبش بهش میگه جسدی در چاه هست ‌. میره و در ته چاه ؛ برق سیاهی چشم های معشوقش رو میبینه‌... و‌ مولانا در فراق شمس ؛ دیوان شمس رو می سرایه و به کمک چند تا از دوستانش بر کاغذ ثبت می کنه [ دیوان شمس بسیار بسیار طولانیه و ۱ سال طول کشید تا کلش رو بخونم.. ] و در نهایت هم عاشق به معشوقش میرسه و الان کنار هم هستند ... _ نویسندهٔ متن : اَلعَبْد ؛ _ اَلعَبْد ؛ .
اَلعَبْد ؛
چه کنم تا خانواده ام ؛ شمس را همانطور که من می بینم ببینند ؟!...
ادامه داره ها ... خیلی شیرین و جذاب هست عشق میان شمس و‌ مولانا..
هر چی بیشتر توی دریای عشق شنا کنی ؛ هم بیشتر می سوزی ؛ هم بیشتر تشنه میشه..
اصلا خاصیت عشق همینه!..
ولی من واقعاً اگر دست تقدیر من و به اینجایی که هستم نمی آورد الان قطعا یه جهانگرد صوفی مثل شمس بودم .
چون حقیقتاً دنیای تصوّف رو دوست دارم .
چهل قاعدهٔ شمس رو هم یادم باشه روزی یه دونه ش رو براتون بذارم . بسی جذاب هست .