الف|نون
- شعر شما پر از روحه؛ فقط در قیاس با روزگار ناآروم ما میتونست یه ذره متعهدتر باشه.
+ متعهدتر؟
- متصلتر به ایّام. به این روزگارِ ناآروم و ناآشنا که هیچکس و هیچچیز سر جای خودش نیست. نه اینکه خواننده فکر کنه شاعر تو غار تنهاییِ خودش خزیده و برای خودش شعر گفته. از تاریخنویسای ما که بخاری بلند نمیشه؛ شاید هنر و ادبیات بتونه تصویر واقعیتری از نسل ما به نسلهای آینده منتقل کنه.
+ بعد این تصویر واقعی به چه دردشون میخوره؟
- ممکنه اونا دیگه اشتباهاتِ ما رو تکرار نکنند.
+ آها، ممکنه...
🎬شهرزاد؛ حسن فتحی
《در آستانهی یک سالگیِ نسلکشی و جنایت، ویترین چشمه، بیدگل، آگه، مولی و... از #فلسطین خالی است. در کشوری که آدمها توسط رسانه یا با حرفهای پوچ پدرشان اعتقاد راسخ دارند که فلسطینیها باغهای زیتون را از سر رضایت فروختند و به کابارههای مصر رفتند، یک کتاب از لیلا ابولقود، از رشید خالدی، از ایلان پایه که میتوانند پله به پله یک نوجوان را با مسئله فلسطین همراه کنند، نباید دستاویزی در آن فضای رنگارنگِ ویترینها باشد؟ حالا بعد از یک سال پر از خون و بمب و عزا و نسلکشی، از کم شدنِ کدام محبوبیت خودتان واهمه دارید؟!
وضعیت این روزهای محلههای فرهنگی تهران، جایی که متفکرین و نویسندگان فارسی زبان، یازده ماه فرصت داشتند به راهِ تازهای برای حرف زدن از نسلکشی فکر کنند، خفقانِ مضاعف است. به کتاب فروشیهای کریمخان سر بزنید، از این بدتر است: خاطرات پمپئو! این علوم انسانی و هنر و ادبیات را با تمام متعلقاتش بریزید توی جوب.》
متنی که خواندید تکّه یادداشتهایی بود از احمد جعفری، گلرخ نفیسی و حمیدرضا بوالی که داستانِ صفحهی اینستاگرامشان کردهاند. من هیچکدام را درست نمیشناسم اما کلمههاشان برایم آشناست. اگر هنر و ادبیات نتواند از هولناکترین جنایتِ عصر خودش، از #نسل_کشیِ مهیب در غزه چیزی بنویسد، دیگر از چه چیز میخواهد بنویسد؟! ظاهرا در روزگارِ ناآرامِ ما، نه تنها از تاریخنویسهامان بخاری بلند نمیشود، که از نویسندگان و هنرمندانمان هم. بیچاره ما.
______________
@AlefNoon59
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم رب الشهدا...
چگونه باور کنیم رفتنت را؟
آنقدر در کوهها و بیابانها به دنبال شهادت بودی، تا آخر تو را شهادت در آغوشش کشید...
مبارکت باشد عزیز دلم.
حیفِ تو بود شهید نشوی. مرگی چنین زیبا، مرگ در قلبِ میدان نبرد، مرگ به دستِ خبیثترین فرزندان شیطان، سزاوارِ بزرگمردی چون تو بود عزیز دلم...
قسم به آن بزرگزنِ عقیلهی بنی هاشم، که ما، ما فرزندان مقاومت، در شهادتِ تو، در پیکر غرق در خون تو، در آن محاسنِ به خون خضاب شدهات، چیزی جز زیبایی نمیبینیم! مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا قسم به زینبِ کربلا؛ سیّد.
سلام ما را به همه عزیزانمان برسان.
به خمینیِ عزیز، به سید عباس، به عماد مغنیه، به حاج قاسم، به اسماعیل هنیه، به حاج احمد متوسلیان و ابراهیم همتِ عزیزم. سلاممان را برسان به همه فرزندانِ رشید مقاومت؛ که از همیشه مصممتریم برای نابودیِ سرطانِ زمین. یا این سرطان نابود میشود یا ما. راه سومی نیست!《زمین از زمان یک نفس بی اسرائیل طلبکار است و ما از زندگی یک شهادت، یک پایان شیرین! ما و زمین باید در این راه قدم برداریم، هر کدام زودتر به آرزویش رسید، مبارک است.》شهادتت مبارکت باشد عزیز دلم. مبارکِ ما، مبارکِ اُمّت بزرگ و عزیزِ مقاومت.
#سید_مقاومت🇱🇧🇮🇷
﷽
__________
مرا به سینهاش فشرد، بعد دورترم کرد و درحالی که هر دو بازوی مرا در دست داشت، ایستاده خاطرهای عجیب تعریف کرد:
"در شکافِ درهی جنتا برای دورههای آموزشی مخفی شده بودیم و برای دستگیری و شکست ما هر کاری میکردند، وضعیت بسیار سخت بود و تمامیِ ما پنجاه نفر تنها دو کلاشینکف داشتیم! باورکردنی نیست اما همین کلاشینکفها تنها سلاح تشکیلات ما در آن درهی سخت بود که یکی را از برادران جنبش امل گرفته و دیگری را با هزینه شخصی تهیه کرده بودیم."
حرف های سید را خوب به خاطر دارم، میگفت: "اولین بارقه امیدِ ما چشمان مردی بود که در تاریکیِ دره میدرخشید، آمد و درست همینطور که تو را در آغوش کشیدم مرا به سینهاش چسباند. او، محمدابراهیم همت بود و این دیدار آغاز راهی بود که ما را از آن دره به جایی رساند که در جنگ سی و سه روزه، دنیا را انگشت به دهان گذاشتیم!"
پدرم آن روز سلاحی نبرده بود، گفت من و دو یارِ همراهم از طرف امام آمدهایم شما را آموزش بدهیم. حسی با من میگويد که سیّد در دل گفته بود تو آموزش بده و من خودم پرورش میدهم، من خودم نیرو میسازم... و ساخت! از دو تا اسلحه انفرادی شروع کرد و یک ارتش ساخت.
حالا که شهید شده روشن است که تربیت شدگانِ او ایستاده و مقاوم خواهند بود و خدشهای به ایستادگی آنها نخواهد افتاد.
سیدالشهدای مقاومت اینقدر تکثیر شده است که نگران آینده او و حزباش نباشیم، تنها تلخیِ این ایام ماجرای آغوشی است که دیگر تکرار نخواهد شد و انگشتِ اشارهای که دیگر بالا نخواهد رفت.
از تمام برادران و خواهرانام استدعا دارم خشم خود را حفظ کنیم و اندوهِ کوتاهمان را پشت سر بگذاریم، بعضی روزها در نبرد وجود دارند که فرصتی برای گریه نیست.
میدان را خالی نکنیم، هیچ توفیقی بالاتر از شهادت نیست، انشاءالله ما هم به او و یارانش بپیوندیم.
محمدمهدی همت
هفتم مهرماه ۱۴۰۳
#نصرالله
#سيد_حسن_نصرالله
#لبنان
@hemmatsocial
الف|نون
﷽ __________ مرا به سینهاش فشرد، بعد دورترم کرد و درحالی که هر دو بازوی مرا در دست داشت، ایستاده خ
فرماندهی در جبهههای جنگِ ما نبود: "برو"،
بود: "بیا"!
اینکه میبینید فرماندهانِ بزرگ ما یکی پس از دیگری شهید میشوند، به دلیل ضعیف بودنشان نیست! دلیلش حضور مستقیمِ فرماندهان در میدان نبرد است؛ وسط بمب و موشک و گلوله، درست وسطِ وسطِ خودِ مرگ!
سید حسن لبنان بود. اسرائیل که به لبنان حمله کرد سید در لبنان بود. میتوانست نباشد. میتوانست فرار کند برود. برود جایی امن. عین خیلیها که زمان جنگ مملکتشان را گذاشتند و رفتند.
همت میتوانست دوتا سرباز بفرستد جزیره مجنون، میتوانست خودش ترک موتور ننشیند، حسن باقری میتوانست خودش مستقیم نرود پشت خاکریز، باکری میشد کنجی بخزد و از دور جنگ را رصد کند. همهشان، تک تکشان جلوتر از سربازهاشان در میدان نبرد بودند. جلو بودند و میگفتند: "بیا"؛ عقب نایستاده بودند بگویند: "برو". شبیه این مردها را شما فقط در اصحاب اباعبدالله، در یارانِ مخلصِ پیامبر، در مؤمنان حقیقی کل تاریخ پیدا میکنید. بزرگ و عزیز و شجاع. عاشق مبارزه و شهادت، بدون ذرهای ترس از مرگ!
"... لیک مرگِ دیگری هم هست
دردناک اما شگرف و سرکش و مغرور...
مرگِ مردان، مرگ در میدان
با تپیدنهای طبل و شیونِ شیپور
با صفیرِ تیر و برق تشنهی شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر سُمِ اسبان...
وه چه شیرین است
رنج بردن
پافشردن
در رهِ یک آرزو مردانه مردن!
وندر امیدِ بزرگ خویش
با سرودِ زندگی بر لب
جان سپردن..."
#سایه
﷽
___________
پیروزی و شکست در جنگها را تعداد کشتهها تعیین نمیکنند. آن هم جنگی که یک طرف تا بن دندان توسط آمریکا و اروپا مسلح شده و طرف دیگر با حامیانِ انگشت شمارش، به تازگی از پرتاب سنگ عبور کرده و به موشک رسیده! جنگی که طرفینِ درگیر در آن، به لحاظ امکانات نظامی و فناوریهای پیشرفته و حمایتهای بینالمللی، به هیچ عنوان برابر نیستند و فاصله بینشان دریاست...!
در چنین جنگی، پیروزی و شکست را ابدا تعداد کشتهها و ترورهای موفق تعیین نمیکند. چرا که طرفِ کمبرخوردار، با علم به کشته شدن، با علم به ترور شدن، وارد میدان نبرد میشود!
کشته شدن و ترور شدن برایش غیرقابل پیشبینی نیست، میداند وارد نبردی شده که احتمال زنده ماندنش تقریبا صفر است! او خودش را برای مُردن آماده کرده. (این را در کلام سید حسن هم مشاهده میکنید.)
در چنین جنگی، میزانِ تحققِ اهدافِ دو طرف، تعیین کنندهی دست برتر در مبارزه است.
اهدافی که اسرائیل از ابتدای هفت اکتبر برای خودش ترسیم کرده:
۱- آزادسازی اسرای اسرائیلی.
۲. بازگرداندنِ آوارههای اسرائیلی به شمال سرزمینهای اشغالی.
۳. نابودی کامل حماس.
۴. باز کردن محاصرهی باب المندب ( این محاصره بنادر جنوبی اسرائیل را رسما زمینگیر کرده!)
۵. بازگرداندنِ حزب الله به پشت لیتانی.
متقابلا اهداف مقاومت هم در همین خط پیش میرود:
عدم آزاد سازیِ یک طرفهی اسرا.
عدم بازگشت آوارههای اسرائیلی به شمال.
عدم بازگشایی باب المندب.
عدم بازگشت به پشت لیتانی.
دست برتر در این جنگ با گروهی است که تعداد بیشتری از اهدافش را محقق کرده باشد.
اکنون، بعد از گذشت تقریبا یک سال از هفت اکتبر، بعد از کشتار جمعی و نسل کشیِ عظیم، بعد از حجم بیسابقهی بمب و موشک و انفجار و ترورِ فرماندهان رده بالای مقاومت، اسرائیل به هیچ یک از هدفهای پنجگانهاش نرسیده!!! به هیچ کدام!
با ترور هنیه حماس تمام نشد. یحیی سنوار جایگزین شد و حماس همچنان هست!
اسرای اسرائیلی آزاد نشدهاند!
آوارهها نتوانستهاند به شمال برگردند و همچنان آوارهاند!
بابالمندب بازگشایی نشده و همچنان در محاصره است!
و حزب الله حتی بعد از ترور فرماندهی ارشدش، یک قدم از مواضعش عقب نرفته! حتی یک قدم! به عکس، درست از لحظهی شهادت سید حسن سر جایش محکم ایستاده و پیوسته و بیوقفه سرزمینهای اشغالی را میکوبد.
معالاسف باید گفت اسرائیل بعد از یک سال کثافتکاری و استفاده از تمام فناوریهای پیشرفته و حمایت همه جانبهی آمریکا و اروپا و تاختنِ بیتوقف، همچنان دست پایین را در این جنگ دارد! علت جنونش همین است که هنوز نتوانسته اهدافش را محقق کند و جنگ را خاتمه بدهد. اسرائیل بعد از یک سال جنایت جنگی، همچنان باید بدود تا اهداف پنجگانهاش را که البته پاکسازی کامل غزه از فلسطینیها هم جزء اهداف پنهانش است، محقق کند و این است که برایش درد دارد! این همه بُکشی و لقب سگ هار روی پیشانیات بنشیند و همچنان هیچی به هیچی!
اگر نگاه فانتزی و تخیلی را از این جنگ دور کنیم، با وجود غم و اندوهی که از کشتار مردم بیگناه و فرماندهان مقاومت در قلبهای ماست، اما در واقعیت، دست برتر در این جنگ همچنان سمت محور مقاومت است! این واقعیتیست که ناامیدی و آه و ناله و تمسخر، اجازه نمیدهد ببینیماش...
«وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ مُبیرِ الظّالِمینَ»؛ ستایش خدای را که درهم شکنندهی سرکشان و نابودکنندهی ستمکاران است.
عراق، لبنان، یمن، سوریه، غزه، امشب همه [مظلومین] خوشحالاند. ما نیز... در خاورمیانهای که هر روز گوشهایش دست و پا و سری با انفجار به هوا پرت میشود، امشب نُقل و شکلات و گُل در آسمان بود. الحمدلله.
#حامد_عسکری
و شیعه در دلِ شب
خورشید را طلوع داد
در دل سرزمینهای اشغالی...
#وعده_صادق۲
که این یکی باید در این صفحه میماند، تا یادم نرود نالههای سگ هار صهیونیستی را!
______________
@AlefNoon59
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بِسمِ رَبِّ الشُّهداء...
"باید در مسیری که شروع کردهایم پیش برویم، یا بگذار کربلای جدیدی رخ دهد."
این جمله یکی از آخرین جملات یحیی سنوار است، رهبر جنبش مقاومت اسلامیِ فلسطین: حماس.
تو بگو این چه سِرّیست که قلبهای ما
هر بار، برای ایستادنِ قلبهایی خون میشوند که همخونمان نیستند، و چشمهامان هربار، برای بسته شدنِ چشمهایی خیس میشوند که هرگز در هم خیره نشدهاند؟
در من زنی نشسته در کنجی و پیوسته مویه میکند. با یک دست گلویم را فشار میدهد تا غصه از زبانم بیرون نزند و با سرانگشتانِ دست دیگرش نمِ زیر پلکم را میگیرد. زنی سیاهپوش و ماتمزده که با تور سفید قلبِ چاک چاکام را وصله میزند و با دستهای لرزانش پیراهنِ سبزِ حریر تنم میکند و موهایم را حنا میبندد.
در من زنیست، عزادار و تکیده، که با صدای خشدار از گریهاش، هنوز بغل گوشم رجز میخواند و وامیداردم حماسه بنویسم.
زنی که به جای من، به جای تمام بغضهای فروخوردهام، به جای تمام گریههای فرو نشاندهام، به جای تمام عزاداریهای نکردهام، هر روز و بیصدا درونم میبارد و عزای تکنفره میگیرد، تا مباد حرامیان اشکِ چشمی از ما ببینند، در سوگِ از دست دادنِ پارههای تنمان...
زنی در من سیاه پوشیده و اشک میریزد، کِل میکشد و حماسهی عزا میخواند. تو بگو این چه سِرّیست...
"زمین از زمان یک نفس بی اسرائیل طلبکار است و ما از زندگی یک شهادت، یک پایان شیرین! ما و زمین باید در این راه قدم برداریم، هر کدام زودتر به آرزویش رسید، مبارک است."
#حماسهی_عزا
#شهید_یحیی_سنوار
______________
@AlefNoon59
﷽
_________
بیست و سه سال در زندانهای رژیم صهیونیستی حبس بود. موهایش را نه در آسیاب که پشت میلههای زندان سپید کرد. آزاد شد و عملیات تاریخیِ طوفانالاقصی را رقم زد، و در هفت اکتبر اسرائیل را برای همیشه ۷۶ سال به عقب بُرد: جایی که رژیم با بحران "امنیت" مواجه بود. اسرائیل امروز به همان نقطهی آغاز بازگشته؛ بحران تامین امنیت! نتانیاهو به آوارگانِ صهیونیستی گفته من اَبَدیّت را برای اسرائیل تضمین میکنم. زرشک! هیولای نفوذناپذیرِ اسرائیل برای همیشه با طوفان الاقصی جر و واجر شد. تمام. بازگشت به روزهای اوج دیگر محال است.
و این همه زیر سر یحییست! مرد نامرئیِ فلسطینی که سایه هم نداشت و از دیوارها هم عبور میکرد... اَبَرمردی که در اردوگاهِ آوارگان به دنیا آمد، میانِ آوارگان زندگی کرد و در خانهی یکی از همان آوارگانِ فلسطینی جان داد. مردی که تمام عمر آواره بود و هرگز تن به سازش و تسلیم نداد، برچسب جاسوس و نفوذی را تهِ قلبش لِه کرد، چریکوار زندگی کرد و چریکوار مُرد.
در یک وجب جا به نام نوار غزه، در منطقهای که بزرگترین زندانِ رو بازِ جهان نام گرفته، در تکّه زمینی که از همه طرف محاصره است، رژیم با تمام تکنولوژیهای دراختیارش از یافتن یحیی عاجز بود. تهدید به ترور میکرد و فرداش یحیی کت و شلوار به تن، میان خرابههای غزه روی مبلی شکسته مینشست و پا روی پا میانداخت، لبخند به لب تصاویر خودش را منتشر میکرد و به دشمن گرا میداد من اینجام، ترورم کنید!
در تونلهای زیرزمینی، مخفی شده میانِ اُسرای اسرائیلی، در لباسی زنانه در حال فرار از غزه به دنبالش بودند و او روی زمین، با لباس نظامی بر تن، در خط مقدم جبههی جنگ، جایی جلوتر از خط مقدم و در فاصلهای بسیار نزدیک با تانکهای صهیونیستی، همچون خورشید در دل تاریکی درخشید... یحیی روی زمین مقتدرانه در میدان ایستاده بود و شمشیر میزد، رژیم در اعماق زمین خم شده بود و دنبالش میگشت.
در میدان بودنِ سنوار، در میدان بودنِ یک رهبر سیاسی، به قدری برای رژیم بهتآور بود که تا قبل از تطبیقِ هویّت نفهمید این مرد که چفیه بر صورت دارد و تنها سلاحی که در دست زخمیاش دیده میشود تکهای چوب است، همان ژنرالیست که سالها وجب به وجب غزه را برای یافتنش شخم زده!
فرماندهی که به عکسِ تمامِ شایعهها و تهمتها در تونلهای زیرزمینی پناه نگرفته بود و لباس رزم به تن ایستاده بود در میدان جنگ، رو به سربازش فریاد میزد: "بیا."
مرگی چنین افسانهای و قهرمانی چنین اسطورهای را هالیوود با هزینههای هنگفت در سینمایش میسازد و بازیگرهای موطلایی و چشمآبی را به عنوان قهرمانهای پلاستیکی قالب خلق الله میکند، اما مقاومت بزرگمردانِ شگفتانگیزش را در جبهههای جنگ مقابل یک جهان به پردهی نمایشِ واقعی میبرد! آنچه سازندگانِ فیلمهای هالیووی در تخیّلشان آرزو میکنند، فرماندهانِ مقاومت روی زمین زندگیاش میکنند. شبیه یحیی در جبههی کفر چندتا؟ به خاطر بیاورید دستهای "لرزان" نتانیاهو را وقتی در "پناهگاه" نشسته بود و بیانیه میخواند بعد از حملهی موشکیِ مردان ایرانی!!
یحیی سنوار را هرگز فراموش نمیکنم. تا عمر دارم سکانسِ پایانیِ زندگیِ باشکوهاش را در ذهنم مرور خواهم کرد و جایی در گوشهی قلبم شبیه او شدن را آرزو. خوشا زیستنِ ما در عصر اسطورههای حقیقی...
______________
@AlefNoon59
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی که از آخرین لحظات زندگی یحیی سنوار دست به دست میشود را دیدهاید؛ باز ببینید. هربار چیز جدیدی برای کشف دارد. مردی زخمدیده و خاکی، تنها روی مبلی قراضه نشسته و طرف مقابل از فرستادن حتی یک سرباز به سراغش خودداری میکند! آنجا، در آن خانه خرابه، روی مبلی زهوار دررفته، رزمندهای مجروح در آستانهی مرگ است، به تنهایی نشسته و با سیم، زخم دستش را میبندد و با چسبِ برق، بند تفنگش را وصله میزند! نه خبر از لشکری تا دندان مسلح است و نه نارنجک و تانک و مینی در کمین. مردی تنهاست، چوب به دست و نفس بریده.
سربازانِ صهیونیستی جایی دور از ساختمانِ مرد سنگر گرفتهاند، به جای رزمنده پهپاد میفرستند! حتی یک نفر حاضر به جنگ رو در رو با مردِ ناشناسِ چفیه بسته نیست! حتی یک نفر جگرِ جلو رفتن تا درون ساختمان را ندارد، حتی یک نفر!
صفحات تاریخ را ورق بزنید.
جنگهای پیامبر اسلام، یارانِ مخلصش، علی ابن ابی طالب، حسین ابن علی، جنگِ تمام سردارانِ رشید اسلام و جبههی حق را مرور کنید. ما قصهی آنها را شنیدیم و قصهی یحیی را خودمان دیدیم! صحنه همان صحنه است! فقط دکورش تغییر کرده. جای شمشیر و نیزه و اسب، با پهپاد و بمب و موشک تزئینش کردهاند، اما میزانسن همان است: یکی در گودال، یکی بیسلاح و در محاصره، یکی تنها، مجروح و تشنهلب و خسته، بیکه سلاحی بُرَّنده در دست داشته باشد؛ صدها نفر از سپاهِ دشمن گِرد بر گِردش، کسی جرئت نزدیکی ندارد! یکی #مرد جنگی و صد #نامرد مُفنگی!
روضهها قصه و خیال نیستند، ما مدتهاست زندگیشان میکنیم.
______________
@AlefNoon59