.
حضرت رقیه (س)
#شب_سوم_محرم
برای خشکی لب های تو هر چند بارانم
ولی از داغ سوزانت ترکخوردم ، بیابانم
اگر پژمرده ام دور از هوای چشم های تو
خزان افتاده بر گلبرگ های در بهارانم
ادای نام زیبایت برای من کمی سخت است
زبان من نمیچرخد، شکسته چند دندانم
چنان پيراهن خونى تو از تار و پود افتاد
كه دق كرده است پاى مقتلت يعقوب كنعانم
سرِ بالانشین تو چقدر از نیزه میافتد
ببین پشت سرت من هم چنان افتان و خیزانم
زمانی جّد من معیار ایمان خلائق بود
ولی یک شهر شک دارد به اینکه من مسلمانم!
اگرچه دوری از تو سخت بود امّا خدا راشکر
ندیدی تار شد چشمم ندیدی سوخت مژگانم
من از بوی شراب موی تو چیزی نمی پرسم
تو هم لطفاً نپرس از لالههای سرخ دامانم
خداوندا حلالم کن اگر با این لب خونی
زدم بوسه به روی آیهی یاسین قرآنم
مگر نه اینکه وقتی تو ز مسجد دیر می کردی
برای هر دمش صد بار میرفت از بدن جانم؟
چرا وقتی که اسبت بیسوار آمد نمردم من؟
چه میخواهد ز جانم زندگی بی تو ، نمیدانم
عجب حسن ختامی! جنتم این کنج ویرانهست
که آخر سر در آغوشت رقم خوردهست پایانم
جمعی از شاعران آیینی استان مازندران
#امام_حسین
#پنجم_صفر
.
| مرثیه #حضرت_رقیه
#شب_سوم_محرم |
هوای شونهتو بابا هنوزم موی من داره
بگیر دستامو که بالم هوای پر زدن داره
حراجی بودم و مُردم تو اون اوضاعِ بد گفتم
بپرس عمه که این بازار به قدِّ من کفن داره ؟
برا تَه موندهی موهام دو سه تا چنگ هم بس بود
خدایا این مسیرِ تنگ زیادی پیرزن داره
گوشام و میگیرم اینجا نه واسه زخمِ رو گوشام
میبینی کوچههای شام که خیلی بد دهن داره
تو دستم رَدِّ زنجیره بجای اون النگوها
تو دستش ساربان اما عقیقی از یمن داره
سکینه خیلی میترسه هنوز از عمه میپُرسه
یتیمِ خاکیِ بی جون مگه چونه زدن داره
تو رو عریان رها کردن تو رو از من جدا کردن
تنت رو دیدن و گفتن بده که پیرهن داره
الهی جون بده خولی چه خورجینی به همراشه
الهی دق کنه اَخنَس لباساتو به تن داره...
حسن لطفی
👆#حضرترقیه_عزاداری
#شب_سوم_محرم
#پنجم_صفر
#تک_ضرب #سنگین
▪️نوحه شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
من دختر سه ساله ي مولا حسينم
در دشت غُصّه لاله ي مولا حسينم
معناي عشقم
ماه دمشقم
مظلوم رقیه...
آن بلبلم اندر قفس يارا ندارم
شوق و هوس بر گلشن و صحرا ندارم
جز آرزوي ديدن بابا ندارم
چشمم پُر آب است
قلبم كباب است
مظلوم رقیه...
در كربلا آتش گرفته دامن من
رحمي به حال من نكرد اهريمن من
آخر مرا گردد كفن پيراهن من
جان مي دهم جان
در شام ويران
مظلوم رقیه...
پايم شده پُرآبله در راه شامات
ديدم جفا از مردم گمراه شامات
هست عمّه ام خورشيد و من هم ماه شامات
روزم چو شام است
عمرم تمام است
مظلوم رقیه...
نامم رقيّه دختري دُردانه هستم
گَنجِ گِرانم ساكنِ ويرانه هستم
عشق پدر شمع است و من پروانه هستم
سوزم دمادم
در آتش غم
مظلوم رقیه...
با آه و غم گشته عجين آب و گِل من
درد بزرگي هست يارب! در دل من
شهزاده ام امّا، خرابه منزل من
غم گشته يارم
بابا ندارم
مظلوم رقیه...
بار دگر «سيّدبشير» آن شاعر من
هم شاعر و هم نوکر و هم ذاكر من
آمد به شام و شد در اينجا زائر من
بهر قيامت
خواهد شفاعت
مظلوم رقیه...
✍سید بشیر حسینی میانجی
.
#حضرت_رقیه (س)
با دل پر گله و پای پر از آبله ام
دست و پا گیر ترین زخمی این قافله ام
بیشتر از ستم حرمله و زجر و سنان
از گران جانی خویش و ز تو باشد گله ام
مرگ ایکاش دگر سربه سرم نگذارد
که سر آمد دگر از زندگی ام حوصله ام
من محال است که دست از سر تو بردارم
تا رسیدن به تو یک بوسه بود فاصله ام
همره خود ببرم گرچه مرا خواهد کشت
دیدن رأس تو و عمه ی در سلسله ام
نوحه خوان بر لب خشکت شدم و پیرزنی
نان خشکی صدقه داد بجای صله ام
.
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
#حیدر_توکلی✍
.
.
#حضرت_رقیه (س)
با دل پر گله و پای پر از آبله ام
دست و پا گیر ترین زخمی این قافله ام
بیشتر از ستم حرمله و زجر و سنان
از گران جانی خویش و ز تو باشد گله ام
مرگ ایکاش دگر سربه سرم نگذارد
که سر آمد دگر از زندگی ام حوصله ام
من محال است که دست از سر تو بردارم
تا رسیدن به تو یک بوسه بود فاصله ام
همره خود ببرم گرچه مرا خواهد کشت
دیدن رأس تو و عمه ی در سلسله ام
نوحه خوان بر لب خشکت شدم و پیرزنی
نان خشکی صدقه داد بجای صله ام
.
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
#حیدر_توکلی✍
.
🏴 #محرم۱۴۰۴
#زمزمه_حضرت_رقیه سلام الله علیها
#سبک_صدای_من_تنها
#احسان_جاودان
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
از اون سیلی سنگین / سبک شد دیگه خوابم
دیدم خواب بابا رو / که اینجوری بی تابم
ببین عمه جون آخه / چقد دنیا بی رحمه
بابام نیس که پاهامو / ببینه پر از زخمه
دیگه جونی نیس برام
بس که خوردم کعب نِی
گفتی بابا جون میاد
عمه آخه دیگه کِی؟
غم که نیس یکّی دو تا
بابا بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
شده دختر شامی / واسه رخت من دلسوز
از اون دختر شاهی / نشون نیس دیگه امروز
سرم گرم موهات بود / آتیش شد همه موهام
چشام مات چشمات بود / گذاشت چکمهشو رو پام
میذارم سر روی سنگ
روو به سوی آسمون
که شاید پیدا بشه
توو خوابم یک تیکّه نون
میرسه بوی غذا
بابا بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
از اینجا میگم با تو / همین لحظه ی جانسوز
بابا یادته؟ انگار / که بودش همین دیروز
سر ماهتو بابا / گذاشت پیش روی من
بازم اومده انگار / سراغم همون دشمن
این هزار سال درد من
یه کتاب کامله
دوباره انگار بابا
دور شدم از قافله
منو و زجر بی حیا ...
بابا بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
چقد پُر غمه امسال / چشام اشک و دل خونه
سیاهه همه شبها / درست مثل ویرونه
دل آشوب اون بزم / یزیدی و بازارم
گناه منه بابا / همین که حرم دارم
بابا انگاری مثه
اون روزای پُر شرر
باز شدم با قاتلِ
داداش اصغر همسفر
اینه حالم این روزا
بابا بابا
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
می بینی بابا نسلِ / امیّه چه نامردن
همون قاتلای تو / بازم دورهمون کردن
ببین که چه تاریکه / بابا مرقدم امشب
همش دلشوره دارم / واسه عمه جون زینب
عمه جونم مثل من
دوباره تنها شده
پای نحس دشمنا
توو حریمش وا شده
کسی نیس از شیعه ها
بابا بابا
#⃣ #روضه_دفتری
#⃣ #روضه_کوتاه
#⃣ #فیش_روضه_حضرت_رقیه
#⃣ #روضه_حضرت_رقیه
#⃣ #شب_سوم_محرم
#⃣ #ایام_محرم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ
"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"
شب شهادت حضرت رقیه سلام الله علیهاست، امشب مجلسمون با شبهای دیگه فرق داره، امشب حضرت رقیه سلام الله سفره داره ... امشب شهدای مدافع حرم هم میان...
امشب پای درد دلهای این خانوم بسوز .. گفت:بابا!...*
هم نا ندارم
هم بس که دنبالت دویدم پا ندارم
با این همه زخم
دستِ کمی از مادرت زهرا ندارم
بابا! گفتی مادرتون فاطمه صورتش کبود بوده ببین صورت من هم کبوده اصلا صورت من تمامش کبوده، دست زجر از صورت من بزرگتر بود بابا!، گفتی مادرتون فاطمه قدش خمیده موهاش سفید شده، بابا قد منم خمیده، موهای من هم سفید شده، اما بابا! من با مادرتون فاطمه یه فرقی دارم...چی؟
اگه که دیدی میخونم نافله
نگو که من مادرتم
آخه زده پای من آبله...
بابایی پاهام از بس رو خارهای بیابون دویدم پر از آبله شده... ای حسین...*
تنها نشستم
حتی به قولِ دختران بابا ندارم
داری می آیی
باید که چادر سر کنم اما ندارم
شرمنده بابا
غیر از خرابه من برایت جا ندارم
اما دلت قرص
یک لحظه هم ترس از حرامی ها ندارم
دیدی خمیدم
اینقدر سیلی زد که جایی را ندیدم
بعد از تو بابا
با دامن آتش گرفته می دویدم
من مثل عمه
وقتی که قاتل می برید و می بریدم
با خنده می گفت
با دست خود از پشت سر،سر را بریدم
جای تو خالی
با حرمله با شمر چه زجری کشیدم
رنگین کمانم
بازو کبود و روی زرد و مو سفیدم
کنجِ خرابه
خوابیده بودم، با لگد از جا پریدم
بازار شامُ
حرف کنیزیُ و نمی گویم چه دیدم
قربانِ لبهات
من پیرِ چوب خیزرانیِ یزیدم
آماده هستم
عمه حلالم کن که دیگر سر رسیدم
*خواب بود بچه،تو خواب دید بغل باباست،تا چشماش رو باز کرد دید خرابه است،بابا نیست...بهونه ی بابا رو گرفت....
نانجیبا می خواستن آرومش کنن،سر باباش رو گذاشتن تو یه طبق،تا از در خرابه وارد کردن، عمه ی سادات که فهمید چه خبرِ، بلند شد،دوید رفت جلوشون رو گرفت...چیکار می کنید؟ نبرید این سر رو، می کُشید این بچه رو، خودم هر جوری شده آرومش می کنم،برگردونید این طبق رو...آی حسینا! عمه سادات رو با تازیانه زدن...بی بی رو کنار زدن،این طبق رو بردن جلوی رقیه... حسین...
می دونید علت شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها چی بوده؟ امشب رفتی خونه به این فكر كن،مگه میشه با كتك كه نیست،مگه میشه بچه با كتك بمیره،حاج منصور ارضی ایشون می فرمودند:خیلی كنجكاو شدم،تماس گرفتم با یك دكتر متخصص كودكان،نصف شب گفتم:آقا دلیل مرگ حضرت رقیه سلام الله علیها چی بوده؟گفت:نصف شبی من و از خواب بیدار كردی،گفتم:نگی من امشب دیوونه می شم،گفت:حاج آقا من تحقیق می كنم،خبرش رو بهت میدم،روز بعد زنگ زد به من،گفت:حاج آقا،بچه اگه زیاد بترسه،فشار خون ،بالا و پایین میشه، رگ های قلب پاره می شه، تا روپوش رو كنار زد… توی اون تاریکی شب، سر بریده ی باباش.. موهای سر سوخته، لب و دندون ها خونی... ای حسین...
گفت: دیدم کنار ضریح حضرت رقیه سلام الله علیها، پیر زنی یه چیزی رو تو دستش گرفته بود،گریه می کرد،هی نشون میده به ضریح...بلند شد بره... گفتم:مادرجان! من داشتم نگاه می کردم،می تونم ازت بپرسم این چی بود؟یا چی می گفتی؟
شروع کرد گریه کردن،گفت:پسرم ما از عشایرِ ایرانیم،تو بیابون و دشتیم،خیلی وقت ها در اثر راه رفتن،پاهامون زخم میشه...کفِ پاهامون آبله میزنه،از گیاهان دارویی،چربی حیوانات،یه پماد داریم،میزنیم خوب میشیم....
گفت:وقتی داشتم می اومدم اینجا، شنیدم این دخترکوچولو پاهاش آبله داره، از همون پماد آوردم، داشتم می گفتم:قربونت بشم،پات خوب شده؟... عزیزم! آبله های پات خوب شده، الهی برات بمیرم خانوم!...
بس که دویدم عقبه قافله واویلا واویلا
پای من از ره شده پر آبله واویلا واویلا..
ان شاءالله تو حرمش باشیم،همون حرمی که هنوز احساس می کنیم داره میگه: بابا!....
خدایا به سوزِ دل رقیه، به اشک چشمش، به دل داغ دیده اش، به پاهای پر آبله اش، به بدن تازیانه خوردهاش، فرج امام زمانمان را برسان، موانع فرجش برطرف بفرما...
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ......
#⃣ #روضه_دفتری
#⃣ #روضه_کوتاه
#⃣ #فیش_روضه_حضرت_رقیه
#⃣ #روضه_حضرت_رقیه
#⃣ #شب_سوم_محرم
#⃣ #ایام_محرم
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ
بمُوالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ ، وَ لَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ وَ الدَّرَجاتُ الرَّفيعَةُ وَ الْمَقامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَكانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللّهِ عز و جل وَ الْجاهُ الْعَظيمُ وَ الشَّأْنُ الكَبيرُ وَ الشَّفاعَةُ الْمَقْبُولَه
شب شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها، امشب یه دلت کنار حرمش باشه .. یه دلت تو حرم ابی عبدالله باشه .. بابا خیلی دوستش داره .. اگر دوستش نداشت با سر بریده دیدنش نمیامد .. امشب اونهایی که دخترِ سه چهار ساله همراهشونه .. یه خواهش ازتون دارم .. اگر دختر بچه روی زانوت نشسته یا کنارت نشسته .. آهسته این دستت رو روی صورتش بگذار .. ببین دستت بزرگتر از صورت دخترت هست! یا نه!؟ حالاببینید این سیلی چه کرد با صورت رقیه... وقتی سر باباش رو جلوش گذاشتن شروع کرد با سر بریده درد و دل کردن...بابا!..*
خوش آمدی تو از سفر بابا
تو رو خدا منو ببر بابا
کجا یهو تو بی خبر بابا
گذاشتی رفتی ..
*دیدی دختر سه ساله چطوری میگه بابا ... مخصوصا اگه سیلی خورده باشه ... مخصوصا اگه از ناقه افتاده باشه ...*
دیگه تموم گریه و زاریم
تموم این شبایِ بیداریم
آخه نگفتی دختری داری
گذاشتی رفتی ..
نذار بازم بهم جسارت شه
همین لباس پاره غارت شه
منو ببر که عمه راحت شه
بابا بابایی ..
بیابونا نمیره از یادم
بابا تو راهِ کوفه جون دادم
تو خواب من از رو ناقه افتادم
بابا بابایی ..
*معالی السبطین نوشته: این دختر سه ساله روی ناقه هی بابا بابا میکرد، هی باباشو صدا میزد. نانجیبِ حروم زاده ای صدا زد: ساکت شو صدات اذیتم می کنه ... دوباره دیدن این بچه آروم نمیشه، این دفعه گفت "اُسكتي يا بِنتَ الخارِجي" گفت بابا ببین کارشون به کجا رسیده به من میگن دخترِ خارجی یه مرتبه نانجیب دست برد ازبالایِ ناقه این بچه رو پرتش کرد ....
همچین که افتاد، دختر بچه ها با پسر بچه ها فرقای زیادی دارن، پسر بچه بخوره زمین زود بلند میشه، اما دختر زمین بخوره بلند نمیشه، اینقدر صبر میکنه تا باباش بیاد، گفت : بابا یه نصف شب، از ناقه افتادم ... هر چی صدات زدم نیومدی ... هر چی منتظر شدم، گفتم چشمام نمی بینه، گوشام که میشنوه ، آخه هر وقت می گفتم بابا! تو می گفتی: جانم! ... شنیدم صدای قدمی میآد، گفتم که بابام اینجور تند تند راه نمی رفت، بابام هیچ وقت با عجله قدم بر نمیداشت، همچین که دستم رو سرم بود حس کردم دستی موهام رو گرفت ... یه ضربه زد ....*
نبودی از همه کتک خوردم
یه جوری زد که عمه گفت مُردم
به خاطرِ تو طاقت آوردم
بابا بابایی ..
*يه روایت داریم که حضرت زینب سلام الله علیها تا شنید یکی از بچه ها از قافله جامونده برگشت دنبال بچه ، اما یه روایت دیگه میگه: نذاشتن زینب برگرده، زجر ملعون برگشت، بچه نیمه شب داره مثل بید میلرزه ... دید یه سیاهی داره نزدیک میشه، اول فکر کرد عمه اش زینبِ، اما جلو که اومد تا اومد سلام کنه ...بی هوا .... سیلی خورد ...*
نبودی از همه کتک خوردم
یه جوری زد که عمه گفت مُردم
به خاطرِ تو طاقت آوردم
بابا بابایی ..
سه ساله تُ چقدر دادن آزار
گوشایِ خونیمو دیدی انگار
بزار بگم چی شد تویِ بازار
بابا بابایی ..
ما رو به همدیگه نشون میدن
به زور گوشواره هامو دزدیدن
به مجلس مِی ما رو کشیدن
بابا بابایی ..
*یه وقت دیدن رقيه داره با اشاره رو لبایِ بابا دست میکشه .. دیدن اشک میریزه لب هارو دست میکشه .. آروم بغل کرد سرُ .. لبها رو گذاشت رو لب هایِ بریده بریده شدۀ بابا .. بابا از مدینه تا حالا منو بوسیدی؟ نه والله .. بابا من کارمُ تموم کردم .. دعاکن من پیش تو برگردم .. آخه بابا! دیگه خیلی ناراحتِ عمه ام زینبم .. از وقتی که از ناقه افتادم دیگه نمیتونم راه برم عمه منو بغل میگرفت آروم ميذاشت زمین دوباره بغل میکرد .. بابا! اینقدر عمه ام به خاطر من اذیت شد...بابا!...*
از ضرب کعب نی، بدنم درد می کند
از مشت، استخوانِ سرم درد می کند
اوباش ناز کردنشان جورِ دیگر است
دارد هنوز مویِ سرم درد می کند ..
نصفه شب که بچه از دنیا رفت ، حکومت زنِ غساله فرستاد .. پیراهنِ بچه رو که درآورد گفت من غسل نمیدم ..!
_چرا ؟!.. گفت من خیلی بچه غسل دادم ، اما بچه ای که از گردن تا نوک پا سیاه شده باشه ندیدم ..
چش شده این بچه ؟!..
گفتن: آی زنِ غساله این بچه هیچ عیبی نداره، این کبودیا جای تازیانه است، جای سیلیِ... ای حسین... فرج امام زمان ناله بزن:حسین!
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ......
.
#پنجم_صفر
#غزل مرثیه #حضرت_رقیه سلام الله علیها
****
ای سربلندِ من که چنین با سر آمدی
با سر برای دیدنِ این دختر آمدی
قدری شکسته ای تو ولی سرشکسته نه!
ای سر ، تو بر سران دو عالم سرآمدی
با نورِ تو قدم به قدم راه رفته ام
خورشیدِ من ، کِی از نوکِ نیزه در آمدی؟
ای نازنین کبوترِ من ناز کرده ای
در آشیانه از چه بدونِ پر آمدی
ای غرقِ نور ، از چه تنوری است صورتت؟
وای از دلم که از دلِ خاکستر آمدی
لبریز از غمم ، که لبت خیزرانی است
از طشت زر ، زیارتِ این گوهر آمدی
راحت بخواب خسته ی راهی عزیز من
امشب خیال کن بغلِ مادر آمدی
با اشکِ دانه دانه به تو آب می دهم
ای تشنه لب به چشمه ای از کوثر آمدی
حتی به روی نیزه دم از حق زدی پدر
بابا چه خوب از پسِ دشمن بر آمدی
*********
#رضا_یزدی_اصل
#غزل_مرثیه
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#شب_سوم_محرم
.
.
#پنجم_صفر
#حضرت_رقیه
ای پدر شهر شام دلگیر است
باز هم من اسیر این شهرم
به عموجان بگو که بار دگر
حرم افتاد دست نامحرم
نه نگهبان نه خادمی دارم
مانده ام بین قومِ بیگانه
حرمم مدتیست تاریک است
مثل شبهای سخت ویرانه
پرچم آستانه را بردند
در این بارگاه را بستند
جای زوار در حرم خالیست
به روی شیعه در را بستند
عده ای از بنی امیه هنوز
به منِ نازدانه می خندند
به عموجان بگو که حرمله ها
به غمم ظالمانه می خندند
دور من ناصبی فراوان است
دلم از این زمانه سیر شده
روزگار مرا ببین بابا
دخترت بازهم اسیر شده
دوری از تو برای من سخت است
من که عمری دچار تو بودم
جای اصغر کنار تو امن است
کاش من هم کنار تو بودم
من و عمه در این دیار، غریب
تو و عباس دورتان غوغاست
به عموجان بگو حرم بی کس
به عموجان بگو حرم تنهاست
خادمان، زائران، همه رفتند
شاهدِ غربتم غبارِ ضریح
هیچ کس نیست تا برای دلم
روضه خوانی کند کنار ضریح
چادر و روسری می آوردند
دوستانت برای من بابا
همه مهمان سفره ام بودند
این نبوده سزای من بابا
باز بی اختیار می افتم
یاد آن شب که دخترت گم شد
زجر با تازیانه اش آمد
ناگهان در دلم تلاطم شد
هی صدا می زدم تورا بابا
هی صدا میزدم عمویم را
پایی آمد به من لگد زد و بعد
دستی آمد کشید مویم را
حرمم، هستی ام، دلم، جانم
نذر یک تار موی تو بابا
اربعین باز عاشقانم را
می فرستم به سوی تو بابا
#مجید_تال✍
#شب_سوم_محرم
.
.
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
حضرت رقیه
ای بر دل ماتم زده دلدار رقیه
بر سینه هر غم زده غمخوار رقیه
مرغ دل من گرد حریم حرم تو
از روز ازل گشته گرفتار رقیه
تا سائل درگاه کرامات تو هستم
دیگر نشوم سائل اغیار رقیه
جز پیش تو در جای دگر هیچ نسازم
درد دل و غمهای خود اظهار رقیه
با یاد تو ای نور دل حضرت زینب
همواره کنم نام تو تکرار رقیه
با قافله ی عشق چو رفتی به اسارت
شد عمه ی تو قافله سالار رقیه
برگو که چرا چهره تو از عمه بپوشی
چون فاطمه از حیدر کرار رقیه
چون حضرت مهدی به خدا در همه عالم
هرگز نبود بر تو عزادار رقیه
#محمد_خرمفر ✍
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
.
.
#نوحه_امام_حسن
#واحد_امام_حسن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صلى الله عليک - اى مظلوم مدينه
با ياد تو هميشه - من مى زنم به سينه
غصه ها خوردى و جان دادى
شيعيان را تو عزت دادى
اى دين و ايمانم حسن جان
اى روح و ريحانم حسن جان
اى جانم اى جانم حسن جان
واويلا حسن امير مظلوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هستم همیشه من - بى تاب و غصه دارت
با كه بگويم آقا - شد قاتل تو يارت
ياد كوچه تو را پيرت كرد
ديگر از زندگى سيرت كرد
ديدى مادر را قدكمانى
تو با صورتى ارغوانى
غمديده در سن جوانى
واويلا حسن امير مظلوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#رضا_تاجیک ✍
#زمزمه #واحد #شهادت_امام_حسن
#بیست_و_هشت_صفر
#سبک_صلى_الله_عليک
.............
.
.
#نوحه #پنجم_صفر
#حضرت_رقیه سلام الله علیها
#سبک_صلى_الله_عليک
#شب_سوم_محرم
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
صلى الله عليک - باباى قهرمانم
دير آمدى ببينى - تنها و نيمه جانم
گرچه از اين جهان دلگيرم
انتقام تو را مى گيرم
قارى قرآن رقيه / اى ماه تابان رقيه
فداى تو جان رقيه ۲
واويلا بابایی مظلوم ۳
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
من گرچه پيكرم - آزرده و نحيف است
اما زبان من هم - يک شام را حريف است
ياد طوفان زهرا كردم
دشمنان تو رسوا كردم
هستم من از نسل پيمبر / آمدم بهر فتح خيبر
زير لب مى گويم يا حيدر ۲
واويلا بابایی مظلوم ۳
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
گرچه شكسته ام - بودم من افتخارت
با پرچم تو زنده است - سرباز پاى كارت
عازمم با سپاه نيزه
زنده ام در پناه نيزه
گرچه هستم من پير روضه / مى جنگم با شمشير روضه
كى مى شوم من سير روضه ۲
واويلا بابایی مظلوم ۳
...........
#شب_نهم_محرم #شب_آخر_مجلس
#نوحه #حضرت_عباس علیه السلام
#سبک_صلى_الله_عليک
#رضا_تاجیک
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
صلى الله عليک - پرچمدار شهامت
ماندى تا دم آخر - تو به پاى ولايت
الدخيل اى امير احساس
كاشف الكربِ ارباب، عباس
تو عبد صالح خدايى / اميد اهل خيمه هايى
ناصر شاه كربلايى ۲
اى جانم اى جانم اباالفضل ۳
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
صلى الله عليک - اى ماه سرشكسته
از داغ تو امامت - ديگر ز پا نشسته
بعد تو اى علمدار من
چه بيايد سرم يار من؟
بعد از تو دنيا بى وفا شد / سينه ى ما بيت العزا شد
پاى دشمن به خيمه وا شد ۲
اى جانم اى جانم اباالفضل ۳
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
صلى الله عليک - با چشم پر ستاره
جان مرا گرفته - اين مشک پاره پاره
پر شده يا اخا عطر ياس
در حوالى كف العباس
نه مشكى مانده و نه دستى / بر روى من تو ديده بستى
اى يارم پشتم را شكستى ۲
اى جانم اى جانم اباالفضل ۳
......
👇
@navaye_asheghaan