eitaa logo
ذاکرین آل الله
360 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
442 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
. ۳۸۹ عمه بنگر تیره گشته آسمان روی خاک تیره،مولای زمان بود وهستم را رهاکن دیرشد عمه دستم را رهاکن دیرشد عمه جان بگذار تاپرپر شوم زودتر من ازعمو بی سر شوم عمه جان بنگر که سنگش میزنند گرگهای کوفه چنگش میزنند عمه جان بنگر شکاف ابرویش بی حیایی زد لگد بر پهلویش ناکسان دور عمویم صف زنند اوزمین افتاده آنها دف زنند عمه،افتاده عِمامه از سرش کن تماشا زیرو رو شد پیکرش عمه جان بنگر عموتنها شده تیرکینه بر دهانش جا شده لاله ی زهرا و حیدر چیده شد بین مقتل پیکرش پاشیده شد عمه جان بنگر چه آمد برسرش یکنفر خیره سوی انگشترش عمه بنگر گیسوی او چنگ خورد تیر بر قلب و به صورت سنگ خورد عمه جان بنگر به خون غلتیدنش یکنفر درگیر سر ببریدنش عمه بنگر بر زمین قرآن فتاد شمر روی صفحه ی آن پا نهاد صبر و طاقت داده ام دیگر ز دست موقع جان بازی عبدالَّه است **** .
. ۳۹۰ از خیمه ها دیدم که زنده زنده دشمن با اسب بر جسم عمویم تاخت بابا رفتم به میدان و سپر کردم دو دستم دشمن به ظلم و کینه اش پرداخت بابا از ضعف چشمان عمویم تار می دید سربسته گویم او مرا نشناخت بابا وقتی که شمر آمد روی سینه نشیند از قتلگه بیرون مرا انداخت بابا **** .
. ۳۸۸ حرامیان بی حیا چند نفر به یک نفر عمو فتاده از نوا چند نفر به یک نفر شمر لعین به روی سینه ی عمو نشسته است پنجه به مو شد آشنا چند نفر به یک نفر فقط نه اینکه بر تنش تیر زدند ناکسان مانده به زیر دست و پا چند نفر به یک نفر به مثل فاطمه که بین کوچه اش کتک زدند زدند ضربه بی هوا چند نفر به یک نفر نفس کشیدن عمو حسینِ من سخت شده نیزه به حلقش شده جا چند نفر به یک نفر **** .
. ۳۹۱ سنگ ها سوی عمویم چقدر می آید عمه جان،فاطمه با دیده ی تر می آید عمه بگذار روم تا که کنارش باشم از دل قتلگهش بوی پدر می آید مثل بابای غریبم به تنش تیر زدند ولی اینجا به بدن تیر سه پر می آید عمه جان،نیزه گره خورده به پهلویِ عمو خون ز اعضای تنِ او بنگر می آید خون ز پهلوی عمو نیست که بر خاک چکید بعد اکبر همه خونها ز جگر می آید یکنفر نیزه ی خود را به بدن می چرخاند نوک نیزه به گمانم ز کمر می آید عمه جانم به زمین خوردن او می خندد آنکه از بهر جدا کردن سر می آید عمه قاتل به کفش خنجر هندی دارد گوییا شمر به همراه تبر می آید بس که مرکب به تنش رفته،به هم ریخته است بدنش مثل خمیری به نظر می آید **** .
. ۳۸۷ شکرخدا عمو مرا مست خدا کرد سرتا به پا، پا تا به سر مست خدا کرد بعد از غلاف کوچه، بابای غریبم دست مرا نذر غریب کربلا کرد عمه رهایم کن نمی بینی که دشمن جسم عمویم را چگونه جابجا کرد دیدم سنان را خصم بین سینه چرخاند عمه ببین که استخوانهایش صدا کرد عمه ببین این بی حیا با میخ چکمه برسینه ی زخمی این مظلوم جاکرد عمه بگو این لب ترک خورده،مزن پا زد بی هوا با پا،چه غوغایی به پا کرد شکرخدا در قتلگه تا من رسیدم آن بی حیا موی عمویم را رها کرد دیدم یکی شمشیر بالا برده، رفتم دستم سپر کردم،که او از تن جدا کرد دستم به مو آویز شد،یک لحظه دیدم بابا کنار قتلگه، بر من دعا کرد **** .
. ۳۸۹ عمه بنگر تیره گشته آسمان روی خاک تیره،مولای زمان بود وهستم را رهاکن دیرشد عمه دستم را رهاکن دیرشد عمه جان بگذار تاپرپر شوم زودتر من ازعمو بی سر شوم عمه جان بنگر که سنگش میزنند گرگهای کوفه چنگش میزنند عمه جان بنگر شکاف ابرویش بی حیایی زد لگد بر پهلویش ناکسان دور عمویم صف زنند اوزمین افتاده آنها دف زنند عمه،افتاده عِمامه از سرش کن تماشا زیرو رو شد پیکرش عمه جان بنگر عموتنها شده تیرکینه بر دهانش جا شده لاله ی زهرا و حیدر چیده شد بین مقتل پیکرش پاشیده شد عمه جان بنگر چه آمد برسرش یکنفر خیره سوی انگشترش عمه بنگر گیسوی او چنگ خورد تیر بر قلب و به صورت سنگ خورد عمه جان بنگر به خون غلتیدنش یکنفر درگیر سر ببریدنش عمه بنگر بر زمین قرآن فتاد شمر روی صفحه ی آن پا نهاد صبر و طاقت داده ام دیگر ز دست موقع جان بازی عبدالَّه است **** .
. ۳۹۰ از خیمه ها دیدم که زنده زنده دشمن با اسب بر جسم عمویم تاخت بابا رفتم به میدان و سپر کردم دو دستم دشمن به ظلم و کینه اش پرداخت بابا از ضعف چشمان عمویم تار می دید سربسته گویم او مرا نشناخت بابا وقتی که شمر آمد روی سینه نشیند از قتلگه بیرون مرا انداخت بابا **** .
. ۳۹۱ سنگ ها سوی عمویم چقدر می آید عمه جان،فاطمه با دیده ی تر می آید عمه بگذار روم تا که کنارش باشم از دل قتلگهش بوی پدر می آید مثل بابای غریبم به تنش تیر زدند ولی اینجا به بدن تیر سه پر می آید عمه جان،نیزه گره خورده به پهلویِ عمو خون ز اعضای تنِ او بنگر می آید خون ز پهلوی عمو نیست که بر خاک چکید بعد اکبر همه خونها ز جگر می آید یکنفر نیزه ی خود را به بدن می چرخاند نوک نیزه به گمانم ز کمر می آید عمه جانم به زمین خوردن او می خندد آنکه از بهر جدا کردن سر می آید عمه قاتل به کفش خنجر هندی دارد گوییا شمر به همراه تبر می آید بس که مرکب به تنش رفته،به هم ریخته است بدنش مثل خمیری به نظر می آید **** .
. ۳۸۷ شکرخدا عمو مرا مست خدا کرد سرتا به پا، پا تا به سر مست خدا کرد بعد از غلاف کوچه، بابای غریبم دست مرا نذر غریب کربلا کرد عمه رهایم کن نمی بینی که دشمن جسم عمویم را چگونه جابجا کرد دیدم سنان را خصم بین سینه چرخاند عمه ببین که استخوانهایش صدا کرد عمه ببین این بی حیا با میخ چکمه برسینه ی زخمی این مظلوم جاکرد عمه بگو این لب ترک خورده،مزن پا زد بی هوا با پا،چه غوغایی به پا کرد شکرخدا در قتلگه تا من رسیدم آن بی حیا موی عمویم را رها کرد دیدم یکی شمشیر بالا برده، رفتم دستم سپر کردم،که او از تن جدا کرد دستم به مو آویز شد،یک لحظه دیدم بابا کنار قتلگه، بر من دعا کرد **** .
علیه‌السلام پیچیده توو گوشم صدای تو قاسم میسوزه دل من برای تو قاسم پُره خونه چشمات پُره خاکه لبهات بریدم که دیدم بریده ست نفسهات دیدم یه حرومی موی تو گرفته سم اسبا حتی بوی تو گرفته زیر پای اسبا شدی غرق در خون نمی آد تنت از توی خاکا بیرون همه تیر زدن به تنت ای شهیدم به یاد حسن افتادم تا که دیدم شکسته شد ای وای زیر نعلا سینه تورو دیدم امّا دلم رفت مدینه همون جایی که در میسوخت و شرر زد یکی با لگد هی به پهلوی در زد دیدم که درافتاده بر جسم مادر دیدم که همه رد شدن از روی در
. ۱۲۹۸ از روی تل دیدم داداش کور بودم کاش کور بودم کاش خندیدن به افتادنت دسته جمعی می زدنت ناموستو دادن عذاب ای پسر ابوتراب واسه تاختن رو بدنت به ده نفر دادن شراب **** عمداً قلب مارو سوزوند وقتی با پا برت گردوند خنجر کُند رو دستش داشت دست از سرت برنمیداشت شمر اومده رو کمرت حیا نکرد از مادرت با دوازده تا صربه زد تا اینکه کنده شد سرت **** مشابه سبک زیر خوانده می‌شود .👇 @navaye_asheghaan
از کودکی جز غم تو ای خواهر ندیدی جز محنت و داغ و بلا دیگر ندیدی ای خواهرم درد تو پایانی ندارد توکه هنوز آلاله را پرپر ندیدی ای زینبم با من بگو این روز آخر تو راستی خون روی میخ در ندیدی؟ این صحنه را هم دیده باشی بازهم شکر در کوچه سیلی خوردن مادر ندیدی این تشت پر از لخته و خون جگر هست گریه مکن اینجا که تشت زر ندیدی بگذار اشکت را برای تلّ و گودال اینجا که تو خنجر روی حنجر ندیدی سربسته می‌گویم، بگو با سر بریده گریه مکن توکه مرا بی سر ندیدی ✍️