eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
|⇦•زینب بیا کنارم... و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی محمد مهری •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ زینب بیا کنارم بنگر به حال و روزم رنگ از رُخم پریده از داغ کوچه سوزم دیگر نمانده جانی در پیکر نزارم از خاطرات مادر عمریه خون میبارم *امام حسن میخواد روضه بخونه...* تو کوچه ها حرومیا ریختن سر مادرمون پیش بابا... مادرما تو کوچه ها ناله میزرد به زیر لب علی بیا وقتی که دشمن پست زد بر رویش کشیده *آقا به عبدالزهرا فرمود: عبدالزهرا! چرا روضه ما رو نمیخونی؟ گفت: آقا جانهمین امروز تو‌خرم داداش جانتون روضه شما رو‌خوندم. آقاجان مگه روضه شما همین نیست تو‌خونه خودتون همسرتون جسارت کرد زهر داد به شما..شما فرمودین داداش حسینم رو‌ خبر کنید..زینب رو‌ خبر کنید..روضه رو‌ خوند..آقا فرمود عبدالزهرا روضه، روضه ی من نیست..گفت آقا روضه ی شما چیه آقا؟فرمود: عبدالزهرا اینجوری روضه ی من رو بخونید..سن و سالی نداشتم مادرم فرمود: حسن جان بیا بریم مادر دستم تو دست مادرم بود.رفتیم تو راه برگشت همچین که وارد کوچه بنی هاشم شدیم. یه مرتبه نگاه کردم عبدالزهرادیدم کوچه تاریک شد..* مردک پست که عمری نمک حیدر خورد *عبدالزهرا اینجوری روضه منو بخون امام مجتبی همونجا از دنیا رفت..* مردک پست که روزی نمک حیدر خورد داد زد بر سر مادربه غرورم برخورد وقتی که دشمن پست زد بر رویش کشیده دیدم که قطره خون از معجرش چکیده دست عدو بزرگتر بوده ز روی مادر نقش زمین شد آنجا شاخه ی یاس حیدر ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
|⇦•انا لله و انا الیه راجعون.. و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ روایت اینجوری میگه: جناده نامیه میگه اون شب آخر وارد حجره ی امام مجتبی علیه السلام شدم. وارد حجره شدم دیدم یه آقایی تا کمر تو تشت خم شده میگه تا نزدیک‌تر شدم ببینم چه خبره دیدم "و تخرج کبده قطعة قطعة" دیدم جگرش قطعه قطعه داره وارد تشت میشه.. ترسیدم صدا زدم یابن رسول الله برم طبیب بیارم؟ سر و آورد بالا تا من و دید، دیدم خون از کنار لب ها داره می‌ریزه یه جوری به من جواب داد تکلیفم روشن شد. گفت:" انا لله و انا الیه راجعون" آدم زرنگی بود میگه دیدم لحظه آخرشه اومدم جلوش زانو زدم با این دستای لرزانش دور دهان مبارک و پاک میکرد گفتم یه چیزی به من بگو پسر فاطمه لحظه آخری.. امام حسن ع شروع کرد در مذمت دنیا حرف زدن صدا زد پسر جناده حواست باشه دنیا اینه دنیا حلالش حساب کتاب داره، دنیا شبهه اش عتاب داره و اما حرامش کتک داره دنیا همینه ها حلالشم سخته تا چه برسه به حرامش میگه دید من دارم نگاهش میکنم یه نگاه به من کرد گفت پاشو برو دیگه،پاشو برو بلند شدم برم کأن اشاره کرد برگرد گفتم جانم گفت این تشت و بردار چرا من نمی‌دونم اینجا دیگه روایت تموم میشه اما من نمی‌دونم مراعات کیو کرد شاید میخواست بگه جناده پشت در زینب وایساده بلند شو برو قامت زینب و کسی ندیده چقدر غیوره.. همه ی غیرت امام حسنه..امشب شب امام حسنه ، من، تو، بزرگترا کی می‌تونه بفهمه سهم امام حسن و تو کربلا نه فقط قاسمش مه برای سنگ باران وسط میدانش میمیریم..نه فقط عبداللهی که روضه اش گودالیه.. یه چیزی بهت بگم نه فقط جانباز داده حسن مثنی و دیگران،غیر از اینا در بعضی از نقل ها هم هست چند تا از دخترانش دم غروب کربلا زیر اسب جون دادند سهم امام حسن زیاده سهم امام حسن خیلیه اصلا چی دارم میگم، حسینم سهم امام مجتبی است کربلا اون لحظه آخری که سرش تو بغلش بود گفت: "یا اباعبدالله لایوم کیومک یا اباعبدالله" حکم مأموریت داد. یعنی: حسین جان تا اینجا همه برای من بود داداش چیا ؟حسین جان تهمتا برای من، غربتا برای من ،بگم حسین جان خلوتی مادر برای من، زمین خوردنش برای من...
|⇦•به باد گفتم ... و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌محمود کریمی •✾• به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند به خاک گفتم اگر شد تنت بپوشاند ببین دل زاره زینب نگاه و اصرار زینب تو راهی از خیمه شدی و من از قفا مرو! کجا ؟امیر و سالار زینب سایه روی سرم چه کنم با آتیشه جیگرم چه کنم یه زن تنها با حرم چه کنم سپردی ام به که رفتی به دلقکان و کنیزان حسین! به من خستهٔ غم زده رحمی به دل جون به لب اومده رحمی نرو نرو یه نگاه به حرم کن به حرم رحمی دم غروب خورشیده چه بوی سیبی پیچیده وصیت مادرمونه که زینبت داری میری زیر گلوتو بوسیده *یه وقتی صدا زد یا هانی بن عروه! یا مسلم بن عقیل!یا حبیب! یا مسلم بن عوسجه! چرا جواب منو نمیدید؟این بدنا شروع کردن به تکون خوردن با بال بال زدنشون گفتن لبیک یا حسین..* چقده زخمی شده بدنت جونی نمونده دیگه به تنت زینب و کشته کهنه پیروهنت *اصلاً هفده،هجده مَحرم داشتم همینطوری بود عمه سادات. همه که جمع می‌شدن می‌ایستادن عمه جان بیان یهو مثلاً حضرت علی اکبر وارد می‌شدن می‌گفتن عمه جان تشریف آوردن. همه عزیزاشو در آغوش می‌گرفت الان ببین کار به کجا رسیده..* تو دل من غم عالمه رحمی حسین دور و بر ما نا محرمِ رحمی تو رو به چادر خاکی زهرا مادرم رحمی ببین که پا لرزونه ببین که دستام بی‌ جونه بیا بریم خیمه ببینی داره تو خواب با ترس و لرز رقیه روضه می‌خونه بذار بخوابه شاید نبینه که تن تو به روی زمینه یکی با خنجر رو سینه ات می‌شینه به مادر دم گهواره رحمی به گوشای پره گوشواره رحمی می‌زنه حرمله خنده به اشکات نداره رحمی هنگامهٔ غم شد تیر آمد و مقتل همه آلوده به سم شد هی کم‌ و کم.. از جسم تو هی کم شد و هی کم شد و کم شد یک نیزه به شانه آنقدر فرو رفت که یک مرتبه خم شد پاشیده تن او تقطیع شده بند به بند بدن او عمامه و انگشتری و پیراهن او لب پاره شد انگار با پا زده نیزه لگدی لب تشنه و خسته شمشیر چنان خورده که اعضاش شکسته زیر سم مرکب دندان و سر و سینه و ابرو شکسته شمر است که با چکمه روی سینه نشست گوشه‌ای عده‌ای کمان در دست روی اعضا شرط می‌بنندند فریاد کشیده از روی بلندی به روی سینه پریده ده ضربه زده است و مانده است دو ضربه که به حنجر نرسیده با خنجر کندش رگ‌های گلو را نبریده که دریده *کجا؟جلو چشم مادرش صدای مادر داره میاد «بنی..»پسرم! جیگرم!حسینم! حسین غریب آقا غریب آقا... زینب دست رو سر گذاشت هی صدا می‌زد وا محمدا.. وا علیا.. اما یه ناله اش دل اهل عرش و سوزاند واماه...* ای مونس شکسته دلا حال ما ببین ما را غریب و بی‌کس و بی آشنا ببین * این ساعت ساعت‌هایی که هوای کربلا قیرگون شد تا زینب اومد برسه..* سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب *ای وای.. از کنار حسین با تازیانه کنار کشوندنش.. ای وای حسین وای حسین هلال میگه دلم سوخت سپرم آب کردم ببرم براش دیدم شمر از گودال بیرون اومد داره خنجرشو پاک میکنه.کجا میری؟ برم آب بهش برسونم پسر پیغمبره.. زحمت نکش سیرابش کردم.. چطور؟ عباشو کنار زد دیدم سر ...* ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═
|⇦•هر که با خاک درت... و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج سید ناصر کهربائی •✾• هر که با خاک درت کام لبش بردارد از همان کودکی اش چشم به کوثر دارد اولین آرزویم هست هم آنی باشم که به لب نام تو تا لحظه ی آخر دارد چند صد حج پیاده است ثواب آنکه قصد پابوسی شش گوش تو در سر دارد *به خودت ببال نوکر ابی عبدالله گریه‌کن اربابی..* پادشاهان همه مبهوت مقامت گویند این چه شاهی است مگر، این همه نوکر دارد آقا جان ! تکیه بر نیزه ی غربت زدی و فرمودی: چشم غارت به حرم این همه لشگر دارد خواهرش گفت سرش را سر نیزه نزنید آخ کاین هلال سر نی آمده دختر دارد صدا زد ای عدو کی طبع من پا می‌دهد دختر و سیلی چه معنا می‌دهد هر چه میخواهی بزن اما چرا نعل اسبت بوی بابا می‌دهد *امشب همراه اون آقایی اشک بریزید رفقا که فرمود: یا جداه زمانه من رو به تاخیر انداخت نبودم کربلا جانم رو فدا کنم.حالا روز و شب گریه میکنم اگه اشک چشمم خشک بشه خون گریه میکنم. امشب بیا مرهم به چشمهای نازنین امام زمانت بزار با این اشک ناله..یا جداه فراموش نمیکنم اون لحظه ای که اسب بی صاحبت سمت خیمه ها اومد. بی بی ها و بچه ها دور ذوالجناح رو گرفتن.یکی صدا زد ای اسب بابا م رو کجا بردی؟ یکی صدا زد ای اسب بابام و چه کردی؟ یه وقت یه دختر سه چهار ساله ای این بچه ها رو کنار زد اومد کنار ذوالجناح دست در گردن این حیوان انداخت صدا زد.."یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ ابی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً" اسب بابا به من بگو به بابام آب دادن یا با لب تشنه کشتن؟ دیگه این حیوان نتونست طاقت بیاره. ارباب مقاتل نوشتن...اومد پشت خیمه هی سرش رو به زمین می‌کوبید این طور نوشتن با اشاره سر فهماند بی بی ها سمت قتلگاه حرکت کنید.خدا میدونه به دل عمه ما چی گذشت روی تل زینبیه ...* *صدا زد حسین جان..* بگو چکار کنم آب را صدا نزنی بگو چکار کنم تا که دست و پا نزنی بگو چکار کنم تا تو را خلاص کنم به شمر رو بزنم یا که التماس کنم «نذر فرج ناله بزن یا حسین..» ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
|⇦•دلم دوباره ببین... و توسل به امام زمان روحی له الفدا گریز به روضه حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ کربلایی وحید شکری •✾• "یا رب زهرا..... بحق زهرا... اشفع صدر زهرا.... بظهور.. الحجة" دلم دوباره ببین، که شد پریشانت عزیز فاطمه، جان جهان، به قربانت برای روز ظهورت، برای آمدنت چقدر، مانده که کامل شوند یارانت؟ *من می‌خوام دو سه خط با امام زمان حرف بزنم..* بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان به جستجوی تو و ، خیمه و بیابانت *ما همه دور هم گریه میکنیم، قربون اون آقایی برم، که خیمه ماتم میزنه، تنها تو دل بیابونا میشینه و گریه میکنه* *میدونی چرا این شعرو خوندم، برای این یه خطش، که میخوای آقا رو قسم بدی!!* به که قسم خورم بی تو من کم آوردم... بس است این همه دوری، بس است هجرانت امام زمان تو را قسم، به کبودی بازوی زهرا... عزیز فاطمه برگرد، سوی کنعانت مام زمان *هرجا نشستی آقا رو صدا بزن یا صاحب الزمان ..* نگاه مادری حتی به هیزم می‌کند زهرا و آتش را پر از گل‌های گندم می‌کند، زهرا مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید که زینب را در این چادر تجسم می‌کند زهرا *می‌گفت یه شب اینقدر بالای قبر بی بی گریه کرد ، امیر المومنین ، در عالم خواب بی بی سلام الله علیه رو خواب دید.علی جان، پاشو برو ، بچه هام نیمه شب بهونه من رو گرفتن بیدار شدن، آقا میگه تا وارد خونه شدم، دیدم زینب، چادر مادر رو سر کرده، زینب جان قربونت بشم، این چه کاریه؟؟گفت بابا: داداشم حسن گفت، زینب جان..دلمون هوای مادر کرده، پاشو چادر مادر رو سر کن....یذره جلو ما راه برو یاد مادر بیوفتیم* به گوشت خورده آیا، آب آتش را بسوزاند میان موجی از آتش، تلاطم می‌کند زهرا دلیل زندگی را در تماشای علی می‌دید علی را در شلوغی، ناگهان گم می‌کند زهرا *یا زهرا.... آره، برای روضه مادر باید بلند بلند گریه کنی امام صادق فرمودند: برای مادر ما، آه بکشید...مادر مارو جوون کشتن...* علی را با چه حالی، از میان کوچه‌ها بردند که با خاکِ عبای او، تیمم می‌کند زهرا... صدایِ پای رفتن، از در و دیوار می‌آید علی تابوت می‌سازد تبسم می‌کند زهرا «آی مادر،... آی مادر،... » سجّاده ام معطّر از بوی ربّنا بود آنچه شنیده می شد از من فقط خدا بود یک عمر آه و نفرین، از این و آن شنیدم تنها به جرم این که نفرین من دعا بود *گریه کن های مادر بسم الله..* دیشب برای مردم، تا صبح گریه کردم ای کاش یک نفر هم، یک دم، به فکر ما بود امروز را نبینید این بی حیا لگد زد دیروز پشت این در جمعیتِ گدا بود * آره این خونه ای که دارن حالا بی حرمتی میکنن، هرکی از هرجا میموند، در این خونه رو میزد..* دستم شکست اما من درد حس نکردم اسم علی دوا بود، ذکر علی شفا بود ای کاش می شکستند این دست دیگرم را اما به جای این دست، آن دست بسته وا بود ای کاش ماجرا را حیدر ندیده باشد وقتی سرم به در خورد، فضه! علی کجا بود؟!! ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
و توسل به امام زمان روحی له الفدا گریز به روضه حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ کربلایی وحید شکری •✾• *خود حرومزاده اش نامه نوشت گفت امیر تا دیدم فاطمه پشت دره هرچی بغض و کینه بود از علی تو دلم جمع کردم یه لگدی به در زدم..* * امیرالمؤمنین روضه‌خون شده..* تنها یه مسمار کار علی رو تموم کرده لعنت به مسمار بی‌ رحمِ مسمار زهرا منو بی پسر کرد همین زخم مسمار افتاده مسمار تو آخ نگفتی و پیچیده فریاد مسمار صدا شکستنت بود دری که من ساختمش چرا روی تنت بود فاطمه زندگیم سوخت تا شنیدم به فضه گفتی حس مادریم.... تنها یه صورت باعث شده اشک بریزم به پهنای صورت فاطمه دردای صورت زود خوب نمی‌شه که حساس اعضای صورت فاطمه من دلم ریخت خودت بهم بگو کی زد صورتتو به هم ریخت فاطمه من دلم سوخت با هیزم اونقد زدنت که غنچه با گلم است خدا از غربت کوثر گذشتم در روی زهرا بود و از آن در گمونم نفس مادر نفس‌های آخرینه از همه درد و غمما بدتر غم بی مادریه *قربون اون آقایی برم که شبا تو خواب میگفت نزن نامرد..* حسن تب دارد و در خواب گوید نزن نامرد که سیلی درد دارد ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
واسطه ی فیضِ الهی بیا نقطه ی پایانِ تباهی بیا چند بماند رخِ تو در حجاب خیز و نما یکسره پا در رکاب خسته ز مهجوریِ داغ توأیم بلبلِ سرگشته ی باغِ توأیم این من و این جان و دلِ بیقرار از سفرِ دور نیامد سوار دل به سرِ کوی تو افکنده ام از دمِ عشق تو فقط زنده ام در پی دیدارِ تو گم می شوم در به درِ کوچه ی قم می شوم تا که بیایم به درِ جمکران پُر شوَم از بوی زلالِ اذان این لبِ من زمزمه پردازِ توست سوخته جان از غمِ آواز توست باز خبر، باز خبر می رسد بوی تو در وقتِ سحر می رسد مانده برایم همه دلواپسی من که به غیرِ تو ندارم کسی بس که دلم رفت به دنبالِ تو هست دلِ عاشقِ من مالِ  تو هاله ی نور است رُخت در شبم شعرِ تو جاریست به روی لبم کی غمِ ایام به سر می رسد در پسِ این شام سحر می رسد کاش که در عشقِ تو بینا شوَم پنجره ای سمتِ تماشا شوَم قبله ی من کوی تماشائی ات من به فدای تو و زیبایی ات تو همه ی دار و ندارِ منی ماهِ زلالِ شبِ تارِ منی گر چه غریبانه رها مانده ایم در شبِ هجرانِ تو جا مانده ایم ما همه سرخوش ز شرابِ توییم یکسره ای عشق، خرابِ توییم ای تو پُر از سینه ی مهر و وفا مرتبه ی پاکی و عشق و صفا قافله ی ما شده بی ساربان هست به لبها همه آه و فغان ساقیِ آدینه ی لب تشنگان چشم جهان را به تماشا رسان پرده بر انداز ز رخسارِ خویش تا که کنی خلق گرفتارِ خویش! 🦋🦋🦋🦋🦋🦋💔💔💔
زمان: حجم: 173.8K
در پیش چشمم محشر به پا شد دست علمدار از تن جدا شد آه و واویلا علمدارم فدا شد قرص ماه هاشمی من دو تا شد برخیز علمدار جانم فدایت سخت است بر من گیرم عزایت آه و واویلا عمود خیمه هایم چون کنم به گریه های بچه هایم بودی تمامی لشکر من پشت و پناهم برادر من دیده بگشا بر من ای نور دو دیده تا نگویند که حسين داغ تو دیده برخیز از جا ای ماهپاره غارت شود اکنون گاهواره وعده دادی بهر طفلان آب آری کن برای العطشها شان تو کاری فقدانت هرگز جبران ندارد دیگر صفا این دوران ندارد ای علمدار رشید لشکر من! سایه ات را کی گرفته از سر من؟ دو دیده ی تو بینا به دین بود دارو ندار من در زمین بود بعد تو ای با وفا پشتم شکسته دست و پای اهلبیتم گشته بسته بودی تو حقا فرزند زهرا دین را تو کردی اینگونه احیا دیده بگشا مادرت زهرا رسیده بهر تشکر از تو با قد خمیده
|⇦•به مهریانی ودست کریم... و توسل ویژهٔ شهادت پیامبر صلوات الله علیه اجرا شده به نفسِ کربلایی جبار بذری•✾• به مهربانی و دست کریم شهرت داشت برای مردم بی‌رحم نیز رحمت داشت سه سال هسته‌ی خرما مَکید و راضی بود بزرگ بود ولی این‌چنین ریاضت داشت زِ دشمنان خودش بارها عیادت کرد شبیه دوست به بیگانه‌ها عطوفت داشت کمک به پیرِ زمین‌گیر و کودکان می‌داد اگرچه کون و مکان را همه به خدمت داشت چقدر سنگ زدند و چقدر زخمی شد صبور بود در این راه و استقامت داشت به ذوالفقارِ علی تکیه داشت وقتِ خطر نبوتش همه جا تکیه بر ولایت داشت هر آنچه در شب معراج دید فاطمه بود زمانِ بوسه به دستش هوایِ جَنّت داشت حسین را بروی شانه‌هایِ خود می‌برد برای بردن او نیتِ عبادت داشت *خدا رحمت کنه آیت الله بهجت رو، نقلِ روایت اینه پیغمبرِ خدا میومد درِ خونه‌ی بی‌بی فاطمه رو دقُّ الباب میکرد، دستهایِ مبارک فاطمه رو بوسه میزد.آیت الله بهجت رحمت الله میفرمود: نه اینکه بخواد دستِ فاطمه رو بالا بیاره ببوسه، نه ! پیغمبر خَم میشد دستهای فاطمه رو میبوسید.یه روز از این روزا اومد درِ خونه‌ی فاطمه رو دقُّ الباب کرد، تا فاطمه‌ی زهرا فهمید پیغمبره دوید در رو باز کرد.پیغمبر سلام کرد، جواب گرفت، گفت: فاطمه جان! اومدم امروز سر سفره‌اتون باشم، غذا چی پختی واسه بچه هات؟ چی تهیه دیدی؟بی‌بی فاطمه فرمود: باباجان! امّ أَیمَن مقداری آرد و روغن آورده گفت: همون رو بگیر یه چیزی درست کن بخوریم.سرِ سفره نشست اما دیدن پیغمبر لب به غذا نمیزنه، بغض تهِ گلویِ پیغمبر رو گرفته.. اونقدر اونقدر اونقدر صبوری کرد تا همه غذارو بخورن، رفت یه گوشه شروع کرد به گریه کردن.دیدن پیغمبر بلند بلند گریه میکنه، کسی جرأت نکرد نگاه به پیغمبر کنه علتِ گریه رو بپرسه، أبی عبدالله بلند شد، چهار پنج سالشه اومد گفت: بابابزرگ چرا گریه میکنی؟ أبی عبدالله رو نشوند رو زانو، بغلش کرد، خودِ پیغمبر شروع کرد به خوندنِ مصیبت گفت: حسین جان! یه روز بابات رو شهید میکنن. مادرت رو شهید میکنن.. برادرت حسن رو شهید میکنن..تا رسید به خودِ أبی عبدالله چشم تو چشمِ حسین.. گفت: حسین جان "لا یَوم کَیومُكَ یا اباعبدالله"هیچ روزی روزِ تو نمیشه حسین جان، عالَم واسه حسین گریه کرده* هر آنچه در شب معراج دید فاطمه بود زمانِ بوسه به دستش هوایِ جَنّت داشت حسین را بروی شانه‌هایِ خود می‌برد برای بردن او نیتِ عبادت داشت همیشه خواند زِ کوچه، زِ عصرِ عاشورا میانِ خانه‌ی خود روضه داشت، هیئت داشت *وقتی خودِ پیغمبر بخواد روضه بخونه، از فاطمه‌اش روضه میخونه، از حسینش روضه میخونه.. اصلاً راهشو پیغمبر به ما یاد داد.واسه من میخواید گریه کنید، واسه حسینم گریه کنید. اصلاً غیرِ این نیست که..* بَس کن عزیزِ تا سحر بیدار، بس کن کُشتی مرا با گریه‌ی بسیار، بس کن ای چند شب بیدارمانده، آب رفتی ای چند شب بیدارِ من این بار بس کن رویَت ندارد طاقتِ این اشکها را طاقت ندارد اینهمه آزار، بس کن باید ببینی روزهایِ بعدِ خود را باید بمانی با غمی دشوار، بس کن باید بگویم روضه‌هایِ بعدِ خود را باید بسوزی بعد از این دیدار، بس کن ای کاش بعد از من کسی جایَت بگوید با هیزم و با آتش و دیوار، بس کن ای کاش میگفتند، خانم بچه دارد ای کاش میگفتند، با مسمار بس کن در کوچه می‌اُفتی، کسی غیر از حسن نیست با گریه میگوید که در انظار بس کن در کوچه می‌اُفتی و میگوید به قنفذ افتاد دستِ مادرم از کار، بس کن دستت مغیره بشکند، حالا که افتاد از چادرِ او پایِ خود بردار، بس کن *بی‌بی فاطمه پرستارِ پیغمبره، جانِ عالَم فدای پیغمبر، جانِ عالَم فدای فاطمه..دید یکی درِ خونه رو دقُّ الباب کرد، بی‌بی خودش در رو وا کرد، دید یه جوانی پشتِ در ایستاده گفت: اومدم پیغمبرِخدا رو عیادت کنم. بی‌بی فاطمه فرمود: مگه نشنیدی پیغمبر ممنوع الملاقاته؟ طبیب دیدنِ پیغمبر و ملاقاتش رو ممنوع کرده در رو بَست.* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
و توسل ویژهٔ شهادت پیامبر صلوات الله علیه اجرا شده به نفسِ کربلایی جبار بذری •✾• *بعدِ دقایقی دوباره در زدن، بی‌بی در رو وا کرد، دید همان جوانِ با همان هیبت.گفت: اومدم پیغمبرِخدا رو عیادت کنم.بی‌بی فاطمه فرمود: دفعه‌ی قبل گفتم که پیغمبرِ خدا ممنوع الملاقاته، طبیب ممنوع کرده کسی نباید پیغمبر رو ببینه.در رو بَست، سه‌باره در زدن، بی‌بی در رو وا کرد.قبلِ این که در رو وا کنه پیغمبر فرمود: فاطمه جان کیه در میزنه؟ گفت: یه جوانی به این هیبت، گفت اومدم پیغمبرِ خدا رو ملاقات کنم.گفت: فاطمه جان اجازه بده بیاد، اینی که در زده و اجازه گرفته مَلکُ الموتِ، برادرم عزرائیله آمده جانِ منِ پیغمبر رو بگیره اول از فاطمه اجازه داره میگیره مَلکُ الموت در میزنه وارد میشه اما هنوز آبِ غسل پیغمبر خشک نشده بود ...* آتیشِ خونه‌ امون چقد هیزم ریختن پیشِ خونه‌مون مگه مثلِ سابق میشه خونه‌مون محکم در میزدن لایِ تخته‌های در خنجر میزدن یه زنُ جلو چشِ شوهر میزدن محکم در میزدن ... تویِ هیجده بهار پیرِت کردن از زندگی .. * گفت علی جان! آرام آرام واردِ حجره شو مولا اومد کنارِ پیغمبر، گفت همه برن بیرون، فقط علی موند و پیغمبریه چیزایی تو گوشش پیغمبر میگفت، فاطمه‌ی زهرا این صحنه ها رو داره میبینه هِی علی میگه نَعَم یا رسول الله ... بله یا رسول الله حتماً انجام میدم.چی شده مگه ؟!آه علی جان! بعدِ من در خونه‌ت رو میسوزونن، تو باید صبر کنی.. بله یا رسول الله ، صبر میکنم آقاجان. علی جان! جسارت به خونه‌ ات میشه، هتکِ حرمتت میکنن، باید صبر کنی. یه وقت دیدن امیرالمؤمنین با هیبتِ حیدری رو زانو نشست. پیغمبر یه چیزی گفت، مولا رو کرد به فاطمه..اشک از گوشه‌ی چشمایِ علی جاری شد. با حالتِ گریه گفت بله یا رسول الله...چه خبر شده؟! علی جان! جلویِ چشت فاطمه رو میزنن باید صبر کنی علی جان..* چندتایی زدن با پا، در تا که افتاد رویِ زهرا، در گیرم از دستِ سنگها نشکست چه کند بارِ شیشه‌اش با در *میگن وقتی بنده به حالتِ محتضَر میرسه، همینطور که دراز کشیده‌اس، دکمه هایِ پیراهنشو وا کنید، این پیراهن رو سینه‌اش سنگینی میکنه، بذارید آزاد باشه سینه اشو نمایان کنید. پیغمبرِخدا فرمود: علی جان! برو حسن و حسینت رو بیار کنارم.صدا زد علی جان حسینو بذار رو سینه‌ ام من آرامش بگیرم. اصلاً ممنوعه، نباید چنین کاری کرد، باید سینه آرام باشه.."الشمرُ جالِسٌ علی صَدره "یه روزم زینب داره بالا تَلِ گودال میبینه شمر رفته رو سینه‌ی برادر.. میدونی کجا نشستی؟ اینجا همون جائیه که پیغمبر بوسه میزد، مادرم زهرا بوسه میزد* هنوز در تهِ گودال تارِ گیسو هست هنوز نیزه شکسته میانِ پهلو هست چقدر زار زدم که نَبُر، رسیدم من به خنده داد جوابم دِگر بُریدم من گفت داداش! مرا به حرمله یا شمر یا سَنان مَسِپار مرا به‌خاطرِ مادر به ساربان مَسِپار .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
. عزای حضرت زهرا در حاج غلامرضا سازگار سبک :: همه جا بروم به بهانه تو گشته صاحب عزا دخت خیرالبشر در فراق پدر در غم دو پسر ابتاه ابتاه ابتاه گوید یا حسن یا حسن یا رضا گوید یا رسول الله (2) رحلت حضرت خاتم الانبیاست اول غربت سیدالاوصیاست آسمان گشته خیمه ی ماتم خواجه ی عالم رفته از عالم یا رسول الله (2) از نهاد علی خیزد این زمزمه غربت آورده رو بر من و فاطمه من که فتح بدر و احد کردم باید اکنون خانه نشین گردم یا رسول الله (2) شیعیان طشت خون را نظاره کنید گریه بر جگر پاره پاره کنید به خدا این بر همه معلوم است که حسن بیش از همه مظلوم است یا رسول الله (2) خیزد از طشت خون ناله ی وا حسن یا حسن یا حسن یا حسن یا حسن همه ی عالم بر تو می گرید چشم قاتل هم بر تو می گرید یا رسول الله (2) ای خراسان بسوز در عزای رضا گریه کن گریه کن در عزای رضا که رضا جان داده غریبانهخ مثل زهرا در گوشه ی خانه یا رسول الله (2) .
حجت الاسلام میرزامحمدیدههٔ محسنیه؟.mp3
زمان: حجم: 3.9M
بعضیا محسینه راه می‌اندازند! یه عمرِ روضه‌خوانِ ۶ ماههٔ حضرت زهرا علیها السلام هستیم. منکرش نیستیم؛ اما... برقاتلین حضرت محسن لعنت ــــــــــــــــــــــــ