eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
و توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده۱۴۰۲ به نفس حاج‌ مهدی رسولی •✾• تاحالا بی هواسیلی خوردی؟مادرنگاهش طرف دیگر بود.یه جوری زد... گِل دیوار هم ترَک خورده عرض کوچه چقدر واشده بود گویی از ضربه ای که مادر خورد جای دیوار جابجا شده بود به ما کاش اون روز نمی رسید نامرد انگار اصلاً منو ندید جوری سیلی زد که قدت مادر خمید کمکی نیست بِین این کوچه چه قدر او کمک به مردم کرد دوقدم مانده بود تا خانه دو قدم راه مانده را گم کرد *امام‌ مجتبی اومد جلو، برو دیگه..ببین چشای مادرم نمیبینه..برو‌ دیگه.. حضرت زهرا هی میکشیدش عقب بیا عزیز دلم بیا بریم این از ما دست بردار نیست .. * بو تا غدیر آجقین چیخمینجاق دینجلمز اوزاخلارا اوخونو آتمیانجان دینجلمز حسینی قتلگهه یخمینجاق دینجلمز حسین یخیلدی مقتله گلَن وویریر گِدَن وویریر بیری دئمیر که وویرمیون بو فاطمه بالاسی دی *امام مجتبی میگه دیدم مادر که زمین خورد نگاه کردم دیدم با دست رو زمین دنبال چیزی می گرده مادر چی زمین افتاده؟ می دونی معما کی حل شد؟ فردا شب امیرالمؤمنین تا معجر رو وا کرد صدازد فاطمه گوشواره ات یکیش نیست؟ خدامیدونه که چقدر گوشواره گم شده یه گوشواره افتاد اما کربلا آنقدر گوشواره بردن، صدا می زد دخترم دخترم باتوأم عمه، دید جواب نمیده، اومد جلو دخترم، بله، مگه با تو نیستم؟ گفت عمه به خدابی ادب نیستم نانحیب یه جور زد دیگه گوشام نمی شنوه.. عمه به خدا اگه می گفت خودم گوشواره رو میدادم...* خدا میدونه که چقدر گوشواره گم شده رباب داره دق میکنه گهواره گم شده رقیه پیدا شده بود دوباره گم شده *کجا گم شده؟ نصف شب یواش یواش آرام آرام شب شام غریبان تو بیابون داره دنبال باباش میگرده. میگفت خودم دیدم عمه این طرف دنبالت میگشت. برای اینکه بقیه بیدار نشن برای اینکه لشگر بیدار نشه آرام آرام راه میرفت صدا میزد بابا..بابایی کجایی؟من رقیه ام ..کجا افتادی بابا؟ اول شبیه که تو بغلت نخوابیدم خوابم‌ نمیبره.. کجایی بیام بغلت کنم؟.رسیدگودال دید همه هستند مادر اومده..حضرت زهرا صداش میاد بیا گلم بیادخترم بیا.. خوش اومدی تازه آروم شده بود اما بگم دادبزنید..* «غریبه مجلسیدی ساربان خراب ایلدی» ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور @Haram75 ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
. |⇦•با چشم تر.... شب لیله الرغائب و شب جمعه اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── آواره و غمگین و دل خسته با چشم تر با بغض با حسرت راهش بده جایی نداره جز یه گوشه از پایین این هیئت وقتی اسیر دست دنیایی از زندگیت دل خور شدن خوبه بین مناجات شب جمعه تو کنج هیئت پر شدن خوبه هر بار با تو درد و دل کردم شکوایه اشک و بغض و آهم بود چیزی که آوردم در خونه ات تنها همین روی سیاهم بود با معصیت دنیای من پر شد با معصیت هر روز سر کردم کم توبه نشکستم من اما باز تو منتظر هستی که برگردم سرگرم دنیا باشه دل وقتی خوبه که غرق تاب و تب باشه میگن زمان توبه کردن هم خوبه که تو ماه رجب باشه وقتی قراره این دل خسته لبریز از بوی خدا باشه یه آرزو دارد دلم اینکه این اربعین کرب و بلا باشه *حسین جان یه آرزوی دیگه دارم..بگو امشب شبشه خوب، چرا خجالت میکشی..* وقتی قراره پرچم سرخ تو سایه ی روی سرم باشه ای کاش اسم من تو این راهت جزو شهیدای حرم باشه «ارباب حسین.....» .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•بر روی لب هایت به جز یا ربنا نیست موسی بن جعفر علیه السلام اجرا شده به نفس حاج ●━━━━━━─────── بر روی لبهایت به جز یا ربنا نیست غیر از خدا، غیر از خدا، غیر از خدا نیست چیزی نمانده از تمام پیکر تو انگار که یک پوستی بر استخوانی است زنجیر ها راه گلویت را گرفتند در این نفس بالا که می آید صدا نیست زخم گلویِ تو پذیرفته است اما زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست این ایستادن با زمین خوردن مساوی است از چه تقلا میکنی؟ این پا که پا نیست اصلا رها کن این پلید بد دهان را از چه توقع میکنی وقتی حیا نیست *خیلی شیعیان فشار آوُردن به هارون، گفتن که آقای ما در سختی است، این نانجیب زیرِ این فشار، یه مَکری زد، میگه: دستور داد آقا موسی بن جعفر رو لباسِ تازه پوشاندن، آوُردنش تویِ یک تالاری، میوه ها و غذاها جلویِ آقا گذاشتن، یه عده هم شاهد آوُرد، از همون تالار بالا و ایوان ها گفت: نگاه کنید موسی بن جعفر رو، برید به شیعیانش بگید چطوری در ناز و نعمتِ، کجا تویِ زندانِ؟ میگه: اینهارو آوُردن از بالا نگاه میکردن، آقا در لباسِ تازه، جلویِ آقا بهترین غذاها و نوشیدنی ها، میگه: یهو موسی بن جعفر سر رو بالا گرفت، گفت: همه ی اینها دروغِ، دروغ میگن... نقشه ی هارون رو زد بهم....دوباره آقارو برگردوندن تویِ سیاه چال، زندانبانش هم آمد، موسی بن جعفر نیمه شب تویِ زندان، این زندانبانِ آخری یهودیِ خبیث، دست بُرد به تازیانه، گفت: حالا نقشه ی مارو خراب میکنی؟ اینقدر با تازیانه به سر و صورتِ موسی بن جعفر زد..* نامرد، زندان بان، در این زندان تاریک اینکه کنارش میزنی با پا، عبا نیست *اما یا موسی بن جعفر!...* اما تو را با نیزه ها بالا نبردند پس هیچ روزی مثل روزِ کربلا نیست علی اکبر لطیفیان ✍ *یا موسی بن جعفر! تازیانه خوردی آقا! اما آقاجان! شما عزیزی، شما بزرگی، شما مَرد هستید، اما بمیرم برا عمه جانِ شما زینب، به جای همه ی بچه ها تازیانه خورد، به جای تمامِ اُسرا کتک خورد...ای حسین...* ــــــــــــــــــ ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•سلام ای سلام.... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── سلام ای سلام خدا بر سلامت درود ای کلام الهی کلامت تو هم سجده هم سیدُ الساجدینی که قلب حسین است بیت الحرامت سلام خدا بر سجود و رکوعت سلام خدا بر قعود و قیامت حجر بر در خانه ات قطعه سنگی مقام آورد سر به پای مقامت آقا جان ! تو حجی ،صلاتی، زکاتی، جهادی ! تو ممدوح با نام زین العِبادی! تو در تیرگی ها سراجٌ منیری تو همچو پیمبر بشر را بشیری سماوات و عرش اند در اختیارت تو آزاده ی عالمی کی اسیری؟ تو در کنج ویرانه ها هم بهشتی تو در زیر زنجیرها هم امیری به پای تو سر کرد خم سر بلندی تو تنها به نزد خدا سر به زیری یم هشت بحری و درّ سه دریا ولی خداوند حیّ قدیری آقا تو قدر و تبارک تو فرقان و نوری تو عیسی تو گردون تو موسی تو طوری تو زمزم تو مروه ،تو سعی و صفایی تو فرزند کعبه تو خیف و منایی تو قرآن تو احمد تو حیدر تو زهرا تو در حسن آیینه ی مجتبایی امامی و پیغمبری از تو زیبد که تنها پیام آور کربلایی شاعر: ✍ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
|⇦•یا صاحب الزمان.... ویژۀ میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ کربلایی مهدی رسولی •✾• یا صاحب الزمان سلام امید این جهان سلام معشوق عاشقان سلام ای جان ای جان سلام ما همه راهی منبع نور تو گره‌ها وا میشه وقت حضور تو سینه به سینه شنیدیم از عاشقا روز و شبامونه وقف ظهور تو «بیا بیا مهدی فاطمه ....» بر عرش قائمه بیا بر درد خاتمه بیا از سمت علقه بیا مهدی فاطمه بیا همه چی حل میشه با یه نگاه تو دل بیچاره ما تحت پناه تو حالا که عُمریه اسمتو می‌بریم الهی باشیم آقا تو سپاه تو بیز نسل حیدریخ آقا ابناءُ الحیدریخ آقا بیز غیرت ایلریخ آقا سنن ال اوزمریخ آقا والا نسب جناب علی دشمن لر عذاب علی سن سن ابوتراب علی .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
. |⇦•اگر که پیچ وخم... و مناجات با خدا ویژه ماه مبارک رمضان اجرا شده رمضان ۱۴۰۱به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی ●━━━━━━─────── اگر چه پیچ و خم روزگار بگذارد اگر که سختی این انتظار بگذارد هنوز هست سری تا که دستهایش را به دست خاک قدمهای یار بگذارد خدا! نصیب من بی قرار چشمی کن که روی خویش به پای نگار بگذارد مرا به حکم دل امکان ندارد این خورشید میان ظلمت شبهای تار بگذارد اگر که خلق رهایم کنند حرفی نیست مرا خدا نکند او کنار بگذارد خدا کند که بیاید اگر چه بعد از ما برای فاطمه سنگ مزار بگذارد *همه ماه رمضون آقامونه، روح و باطن ماه مبارک امام زمانه، بلند صدا بزن یاصاحب الزمان..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
|⇦•علی جان نفرینشون... و توسل به امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی •✾• @Asheghane_hazrat_zeynab *آخ امشب از سرشب دلم تو هول و وَلاست امشب میدونی چرا دلت نگرانه امشب دل همه کائنات نگرانه فقط دل یه نفر آرومه..وارد مسجد شد همین روزها مولی الموحدین شروع کرد خطبه خواندن بعدِ جنگ نهروان میگه خطبه رو خوند بالا منبر بود.یه نگاه به چپ و راست کرد. دید ابی عبدالله نشسته کنار منبر حسینم ...روایت میگه با این لفظ صداش کرد یا اباعبدالله! ابی عبدالله فرمودن: جانم امیرالمومنین صدا زد حسین جان چند روز از این ماه گذشته یعنی تو این ماه رمضون که هستیم چند روزش گذشته؟ صدا زد یا امیرالمومنین هفده روز مانده..میگن امیرالمومنین تا شنید دست کشید به محاسنش ..راوی میگه دست کشید به محاسنی که اون روز دقت کردم همش سفید بود.مگه امیرالمومنین چند سال سن داره شصت وسه سال.. شصت وسه سال همه محاسنش سفید نمیشه اونم بنی هاشم که دیر پیر میشدن ..میگه دیدم همه محاسنش سفیدهصدا زد چیزی دیگه نمونده این محاسن به خونم خضاب بشه.. امشب خونه دخترش بود تا خود صبح هی بلند میشد می نشست امام حسن میگه این شب رفتم محضر بابا دیدم نشسته خوابیده صدا زدم بابا بیداری ؟ صدا زد حسن جان بیدارم..گفتم بابا چته؟گفت: حسن جان همینجوری که نشسته بودم خواب به چشمم اومد حسن جان پیغمبر رو خواب دیدم..حسن جان عرض کردم به پیغمبر گلایه ی این مردم رو کردم گفتم یا رسول الله! خسته ام کردن. میگه پیغمبر اکرم فرمود: "سبحان الله .."علی جان نفرینشون کن.میگه: عرض کردم یا رسول الله نفرین میکنم خدا منو ازشون بگیره یکی مثل خودشون رو بر خودشون مسلط،کنه.. قدر نعمت ولایت رو ندونه اینجوری آدم بدبخت میشه..مثل کوفه..میگه بعد پیغمبر فرمود: علی دیگه چیزی نمونده عزیزم..امروز تا صبح میگفت سی ساله غصه میکشم.سی ساله حرف میزنم به چاه میزنم دیگه بسه..دیگه خسته شدم دیگه از، زندگی بدون زهرا خسته شدم. امشب تا نزدیک سحر شد. صبح از منزل خارج شد و وارد مسجد شد..امام زمان عذر میخوام میگن وارد مسجد شد صدا میزد.."الصلاة الصلاة الصلاة" همه رو بیدار کرد ب اون نانجیب هم رسید زد به پاش گفت بلند شو نمازت بخون..میگن مولا آرام آرام وارد مَأذنه شد، قدم روی پله های مأذنه ی مسجد کوفه میذاشت صدا میکرد.." الله اکبر الحمدالله رب العالمین سبحان الله سبحان الله "سیاهی شب زینب توخونه کلثوم توخونه یهو دیدن صدای اذان علی از مسجد بلند شد..."الله اکبر و الله اکبر..اشهدا ان لااله الله....." ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ @Asheghane_hazrat_zeynab
و توسل به امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی •✾• @Asheghane_hazrat_zeynab زینب صدا میزنه بابا یه بغضی تو صداته ..بابا چقدر نحوه ی اذان گفتنت شبیه اون قرآن خوندنت تو مدینه شده بابا... کدوم قرآن خوندن؟ بابا یادت میاد سرش تو بغلت بود.یهو با نگاهش به تو نگاه کرد صدا زد علی! بگو بچه هام رو از حجره ببرن..بابا یادت میاد مادرم بهت گفت علی برام قرآن بخون. بابا یادت میاد شروع کردی قرآن بخوانی"اعوذبالله من الشیطان الرجیم..بسم الله الرحمن الرحیم.. یس..والقران الحکیم" بزرگی یبار اینطوری روضه میخوند.. میگفت: مولا به دلش افتاد فاطمه عمرش به اندازه ی یه، یس مونده.. لذا امیرالمومنین میخوند تا وسط سوره یهو برمیگشت میگفت:"یس والقران الحکیم"دوباره از اول میخوند نرو فاطمه تو بری خونه خراب میشم...اذان تمام شد آمد پایین ایستاد برا نماز بعضی ها میگن نماز نافله ی صبح بوده ..آقام وارد سجده شد،نانجیب شمشیر رو بالا برد.. مولا میخواد سر از،سجده برداره نانجیب شمشیر رو بالاگرفت زمینیا میگن نزن آسمونیا میگن نزن فرشته ها میگن نزن..یه خانمی هم معجر دست گرفته فاطمه میگه نزن...بابا یبار هدف ثابته ضربه روش میشینه هم مولا حرکت کرد سر و بالا آورد هم نانجیب شمشیر رو پایین آورد چنان ضربه به سر مبارک خورد صدای ضجه آسمان رو پرکرد. علی رو زدن..کی باور میکرد علی اینطور بیافته.. روایت میگه وقتی زمین خورد امام‌ مجتبی بدو بدو دوید سر بابا رو بغل گرفت مردم ریختن دور علی خون از سرش داره میره..عمامه رو سفت بالا سرش بستن میگن اینجوری داشت سرش تو بغل حسن..روایت میگه: همینجوری که داشت با گوشه ی چشمش آسمون رو نگاه میکرد حمد میگفت: "الحمدالله الحمدالله سبحان الله ".. ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ @Asheghane_hazrat_zeynab
|⇦•از کجا باید بگویم... و توسل به امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی •✾• از کجا باید بگویم، از کجای داستان؟ گرچه قدر من برای کوفه هم معلوم نیست باز هم از نان و خرماهای من محروم نیست من که میدانم همین کوفه چه با من میکند نان من را میخورد رو سوی دشمن میکند اهل این کوفه که نان از سفرهٔ من میخورد میرسد روزی سر فرزند من را میبرد آبروی خویش را مردم چه آسان میبرند اهل بیتم راهمین مردم به زندان میبرند * امشب خبر تو مدینه پیچید،علی را زدند، مردم کوفه ریختند در خونه علی، امروز تازه یتیما و بیوه های کوفه خبردار شدند،اون آقایی که هر شب ناشناس میومد در خونه شون غذا میداد ،علی بوده.چقدر امشب ،بیوه ها و چقدر امشب یتیمای کوفه شرمنده شدند،مادرچته؟ چرا گریه میکنی؟گفت عزیزم آبرومون رفت.چرا خب گفت من چقدر تو روش ناسزا گفتم، نفهمیدم علیه...مادر! یادت میاد اون مردی که اون روز کوزه به دوش، آمد تو خونه ی ما کارای خونه مونو میکرد،آره مادر،هی من بهش میگفتم..خدا بین ما و علی حکم کنه. آره مادر،یادت میاد هی بعضی موقعا آروم گریه میکرد ،میگفت علی رو ببخشیدش،،،خب؟گفت خود علی بودش. ای مظلوم علی...مولا بعضی موقع ها دلم میخواد کاش بلد بودم،کاش قدرتشو داشتم ، تاریخو برمیگردوندم، شما رو از کوفه جدا میکردم.کوفیا علی نگه داشتن بلد نبودن.اینقده این آقا ،،،خداشاهده رفقا،رفقا،اینه، ولله کارگزار اسلامی اینجور باید باشه.. میگه وسط اون گرمای کوفه، اون گرمایی که موجودی بیرون نمیومد زیر آفتاب،میگه یهو داشتم از کوچه با عجله میرفتم سمت خانه دیدم،دیدم زیر سایه یه دیوار نیم ریخته یه نفر، سایه یه دیوار خراب شده ای دیدم یه آقایی ایستاده،آمدم رد بشم دقت کردم دیدم، مولاست ایستادم، السلام علیک یا امیرالمومنین اینجا چرا این وقت ظهر آقاجان؟میگه آقا برا کاریه؟ مشکلی پیش آمده؟ چیزی شده؟گفتند: نه، آمدم اینجا گفتم شاید این وسط ظهری یه بنده ی خدایی کارش گیر کرده باشه بیاد بیرون من حاکم این جامعه ام...من باید حواسم بهش باشه. گفتم آقا حالا این وقت ظهر حالا؟ میاد دارالعماره.گفت :اونی که این وقت ظهر تو‌ این گرما بیرون بیاد تا دالعماره اومدنشم سخته.علی باید بره دنبال مشکل مردم. @Asheghane_hazrat_zeynab
و توسل به امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ مهدی رسولی •✾• میگه اتفاقا تو همین مابین دیدم یه زنی بدو بدو آمد،تا رسید به امیرالمومنین کانه اولادش علی را شناخت گفت :آقاجان دستم به دامنت،گفت: چی شده ؟ چرا هراسانی؟چه خبره؟ گفت: آقا جان دستم به دامنت،گفت اینقدر نگران بود نمیتونست درست حرف بزنه،کانه الان روح از بدن این خانم جدابشه...میگه مولا آرومش کرد، گفت اینجوری نکن،آروم باش ببینم چته؟ گفت دستم به دامنت یه کاری برام بکن.چی شده؟گفت آقا جان، شوهرم از خانه بیرونم کرده، یعنی من از خانه فرار کردم.آقا میخواست منو بکشه.«این خونواده رو زن خیلی غیرتین»میگه چهره مولا بهم ریخت،کان رنگ چهره علی عوض شد،گفت بریم ، شما به من وساطتت کنید،گفت حالت خوش نیست میخوای بریم دارالعماره یه ذره نفس تازه کنی بعد بریم، گفت آقا جان دیر برم میکشه منو. آقا.گفت باشه، میگه مولا راه افتاد،خانمه دنبالش،آمدن رسیدن کوچه هارو تو اون گرما،تارسید دم در،دق الباب کرد،جوونه آمد بیرون،امون از این جوونی،تا نگاه کرد دید زنش ، مولا،مولا را نشناخت،صدا زد کجا رفته بودی؟ الان سرتو از تنت جدا میکنم.«جهل عربیه دیگه»مولا یه نگاه کرد بهش،اخمی کرد بهش گفت چرا اینجوری برخورد میکنی؟جوونه یه نگاه کرد،مردم هم جمع شدن،میگه محکم زد رو سینهٔ مولا گفت: به تو چه ربطی داره؟میگن مولا یه اخمی بهش کرد.نگفت من علی ام،حاکم جامعه ام. گفت من تو رو دارم امر به معروف و نهی از منکر میکنم.تو اینجوری برخورد میکنی، دست برد به شمشیر‌ مولا شمشیر و کشید،آدم با زن جماعت اینجوری برخورد میکنه؟میگه مردم که جمع شدن، یه عده مولا را شناختن، السلام علیک یا امیرالمومنین،آقا جان چیشده؟جوونه یه نگاهی به علی کرد،میگن از شیعیان مولا بود،از محبین مولا بود افتاد رو قدمهای مولا.گفت: آقاجان من غلط کردم، منو ببخشین آقا جان.مولا فرمودن: با زن اینجوری برخورد نمیکنن.چرا ترسوندیش حالا امشب علی تو بستر افتاده.یتیمای کوفه براش شیر آوردن، شنیدن طبیب گفته شیر باید بیارن برا علی میخوام بگم برا زخم سرش دوا آوردین،واسه جگرش چی؟برای زخم جگر علی چی آوردین؟امشب یه نگاه به این بچه ها میکنه.دونه دونه سفارشارو، حسن جان! بلند شو بابا.حسین جان! بلند شو بابا.عباس! بلند شو بابا....یتیما منتظرن.بعد سفارش میکنه، برا فلان خونه فلان چیز قول داده بودم ببرم،حسن جان اون بچه یتیم هر روز عادت کرده به چی بابا؟ گفت: هرروز من میرم قول داده بودم مرکب ببرم برا برادرش.قربونت بشم علی، خودش میومد خم میشد دستاشو رو زمین میگذاشت،میگفت علی مرکب تو....حسن جان !اون خونه یه دختر دارن خیلی بیقراری میکنه،اون خونه را حتما اینجوری سر بزن. اونا چند نفرن، غذاشونو، سفارشاشونو میکنه.اما مابین بعضی موقع با گوشه ی چشم یه نگاهی به زینب میکنه...زینب،زینب،زینب...خیلی سخت واسه مولا ،این خونواده براشون اینقده مهمه،مخصوصا زینب،زینب،زینب.. همسایه های کوفه گفتن یبار قامتشو ندیدیم.زینب ،آره ام ایمن راست گفته زینب جان ،یه روز میاد میارنت توی همین کوفه زینب....* ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ @Asheghane_hazrat_zeynab
@babolharam_net1402041612.mp3
زمان: حجم: 11.4M
|⇦•بعد نزول آیه ی ولایت.. علیه السلام اجراشده۱۴۰۲ به نفسِ حاج مهدی رسولی ●━━━━━━─────── بعد نزول آیهٔ ولایت وقت نزول آیهٔ تطهیره به زهرا و ابیها و بنیها مباهله یعنی حیدر امــیره جان حسنین ای نفس نبی شمــس در جهان ماه عربی هم من به فدات هم ام و ابی در عین علی چشمــه جوشان در لام علی لوء لوء و مرجان دریای علی دریای عشقه زهرا ساحل این دریا ای جان ای به قربان اهل بیت مصطفی ای به قربان پنج تن آل عبا ثمــره شجرهٔ نبوت حب علی و اولاد علیه ذکــر مباهله ما با دشمــن صد و ده مرتبه ناد علیه پرسیدی ازم روز ازلی من رب توأم گفتم کــه بلی من فاطمــی ام گفتی یا علی .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... .
|⇦•انا لله و انا الیه راجعون.. و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ روایت اینجوری میگه: جناده نامیه میگه اون شب آخر وارد حجره ی امام مجتبی علیه السلام شدم. وارد حجره شدم دیدم یه آقایی تا کمر تو تشت خم شده میگه تا نزدیک‌تر شدم ببینم چه خبره دیدم "و تخرج کبده قطعة قطعة" دیدم جگرش قطعه قطعه داره وارد تشت میشه.. ترسیدم صدا زدم یابن رسول الله برم طبیب بیارم؟ سر و آورد بالا تا من و دید، دیدم خون از کنار لب ها داره می‌ریزه یه جوری به من جواب داد تکلیفم روشن شد. گفت:" انا لله و انا الیه راجعون" آدم زرنگی بود میگه دیدم لحظه آخرشه اومدم جلوش زانو زدم با این دستای لرزانش دور دهان مبارک و پاک میکرد گفتم یه چیزی به من بگو پسر فاطمه لحظه آخری.. امام حسن ع شروع کرد در مذمت دنیا حرف زدن صدا زد پسر جناده حواست باشه دنیا اینه دنیا حلالش حساب کتاب داره، دنیا شبهه اش عتاب داره و اما حرامش کتک داره دنیا همینه ها حلالشم سخته تا چه برسه به حرامش میگه دید من دارم نگاهش میکنم یه نگاه به من کرد گفت پاشو برو دیگه،پاشو برو بلند شدم برم کأن اشاره کرد برگرد گفتم جانم گفت این تشت و بردار چرا من نمی‌دونم اینجا دیگه روایت تموم میشه اما من نمی‌دونم مراعات کیو کرد شاید میخواست بگه جناده پشت در زینب وایساده بلند شو برو قامت زینب و کسی ندیده چقدر غیوره.. همه ی غیرت امام حسنه..امشب شب امام حسنه ، من، تو، بزرگترا کی می‌تونه بفهمه سهم امام حسن و تو کربلا نه فقط قاسمش مه برای سنگ باران وسط میدانش میمیریم..نه فقط عبداللهی که روضه اش گودالیه.. یه چیزی بهت بگم نه فقط جانباز داده حسن مثنی و دیگران،غیر از اینا در بعضی از نقل ها هم هست چند تا از دخترانش دم غروب کربلا زیر اسب جون دادند سهم امام حسن زیاده سهم امام حسن خیلیه اصلا چی دارم میگم، حسینم سهم امام مجتبی است کربلا اون لحظه آخری که سرش تو بغلش بود گفت: "یا اباعبدالله لایوم کیومک یا اباعبدالله" حکم مأموریت داد. یعنی: حسین جان تا اینجا همه برای من بود داداش چیا ؟حسین جان تهمتا برای من، غربتا برای من ،بگم حسین جان خلوتی مادر برای من، زمین خوردنش برای من...