eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
. |⇦•من باورم نمیشه.‌..‌ علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی سید امیر حسینی ●━━━━━━─────── من باورم نمیشه علی جان تنها بمونم یعنی واسه همیشه بری تو ای مهربونم صد تیکه مثل شیشه من، باورم نمیشه با پر زدن پرستوی مهاجرِ من میبری دلم رو تو همه حاصلم رو تا چشاتو وا میکنی بخاطر من دنیا بدون چشمات تاریک و سوت و کوره پیشت شکستم از غم، راهِ حرم چه دوره از تو نمونده باقی عزیزم ساقه نه ریشه هی قِطعه پیش قِطعه میذارم، اما نمیشه این قطعه آخریشه، نه! این که تن نمیشه نه! این دل و ویرون مکن با این جدایی میسوزه وجودم، آه! همه تار و پودم با روی تو داره همش حال و هوایی بابا برات بمیره، خونت رو خاکِ صحرا از بس شکسته پهلوت پیچیده بوی زهراست .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•به زانو میرسم پیشت... اجرا شده به نفسِ کربلایی سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── به زانو میرسم پیشت نفس دیگر نمی آید خودت را بر عبایم ریز از من بر نمی آید تو را گم کرده ام این راه را حتی رکابم را علی! بابای تو بودن به من دیگر نمی آید *اینقدر علی اکبر برا اهل خیمه عزیز بود تو تاریخ نداریم کسی صدای زنان بنی هاشم رو شنیده باشه* جوانم دست و پا میزد جوان هاشان مرا دیدند چه کردند این مسلمان ها که از کافر بر نمی آید تو را روی عبایم با مصیبت جمع کردم، وای علی ِاکبرم یارب به این اکبر نمی آید تو داری می دهی جان و تماشا می کنم ای وای پدر هستم ولی کاری ز دستم بر نمی آید سرِانگشت هایم را فرو درحنجرت کردم چرا این تیغ مانده در گلویت در نمی آید عزای بردن تو بود، بابا هم اضافه شد به خیمه بردن ماها به این خواهر نمی آید همین که کوچه وا کردن، فهمیدم از این اوضاع علیِ زنده ایی بیرون از این معبر نمی آید کمی از پاره هایت گم شده در وسعت صحرا تو را پاشیده صد لشکر به یک لشکر نمی آید *همونجوری که مادرم روتنها گیر آوردند علی را هم تنها گیر آوردند...* اگربیرون کشم این تیغ را می پاشی از هم آه! تنی که دوخته نیزه به یک پیکر از این سو نیزه خوردی و از آن سو نیزه بیرون زد از این سو در نمی آید، از آن سو در نمی آید .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── بنا نبود آفت به باغ ما بزند پسربزرگ نکردم که دست و پا بزند *همینطور که ابی عبدالله داشت با بدن علی حرف میزد دید شونه هاش گرم شد سر بلندکرد دید زینب اومده..اصلاً علی رو یادش رفت. گفت: زینب جان! من ازخیمه تا اینجا شمشیر زنان اومدم تو تا اینجا چه جوری اومدی؟؟ دست کشید رو صورتش نکنه کسی سنگت زده باشه؟ گفت داداش خیالت راحت من دختر همون مادریم که تنه جلو چهل نفر ایستاد. چهل نفرعلی رو می کشیدند از یه طرف مادر ما می کشید.دیگه یادم نمیره صدای ضربه ی غلاف شمشیر رو..بعضیا نوشتند دیگه علی رو رها کرد.پاشو بریم خیمه پاشو، نمیخوام کسی به قد و قامتت نگاه کنه..*زینب گفت: حسین جان! من نگران‌ تو شدم من هول کردم دیدم اینجوری داری ناله می زنی.چقدر دلِ زینب آروم شد.داداشم هنوز هست وای به لحظه ای که غروب شد..اسبا رو نعل تازه زدند.ابن سعد میگه وقتی اسبا رو راهی کردم دیدم بعضی از این اسبا راه نمی روند.گفتم چرا اینا راه نمیرن؟ گفتن بعضی از این اسبا همون اسبایین که با لشکر حُر اومدن خود ابی عبدالله این مرکبا رو سیراب کرده،ببین مرکبا می فهمیدند.. ده تا زنازاده دستاشونو و بلندکردند گفتند ما اسبهامونو آماده می کنیم... آی دم غروب چه خبرشد...* از سرشون زیاد بودی کمت کردند کمت کردند کمت کردند بعد سه روز دهاتی ها جمعت کردند جمعت کردند جمعت کردند .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•فانی ذات خدا.. حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج محمد رضا طاهری ●━━━━━━─────── فانی ذات خدا شد فانی دنیا نشد *وقتی داره میره، ابی عبدالله اجازه داد همچین که اومد از خیمه بیاد بیرون زن و بچه همه دورشو گرفتن. مخدّرات، عمه ها، رقیه، سکینه خانم، همه دارن التماسش میکنن. علی اکبرم! اگرم می خوای بری میدان یه مقدار دیرتر برو. چرا اولین نفر تو داری میری؟ یه وقت ابی عبدالله فرمود: رهاش کنید پسرمو... هو ممسوس فی ذات الله... او غرق شده در ذات خدا... او باید بره.* فانی ذات خدا شد فانی دنیا نشد موقع رفتن حریفش گریه ی زن ها نشد از برم دامن کشان که رفت گفتم با خودم خوش بحال آنکه در هفت آسمان بابا نشد نیزه بر پهلوش خورد و کشتی ام پهلو گرفت روی موج تیغ رفت و راهی دریا نشد «حسین حسین آقام آقا آقام آقا» *وقتی وارد میدان شد پیرمردای سپاه، اونایی که پیغمبر و درک کرده بودن، تا نگاه کردن، گفتن: یا لَلْعَجب! پیغمبر وارد میدان شده. اشبه الناس خَلقاً، خُلقاً، منطقاً به رسول الله... گفتن ما با رسول خدا جنگ نداریم، اما تا خودشو معرفی کرد، صدا زد أنا علی بن الحسین ابن علی بن ابیطالب... تا گفت من علیم دوره اش کردن. یکی سنگ میزنه...* *وقتی نانجیب شمشیر رو بر فرق علی زد دست، گردن اسب انداخته دیگه جون نداره روی اسب، خون فرق علی رو چشمای اسب رو گرفت، اسب اشتباهی بجای اینکه برگرده سمت خیمه ها، رفت تو دل دشمن... روایت برا اینجاست نانجیب ها دوره کردن "فَقطّعوه به سُیوف ارباً اربا..."* *حالا با حسین میگی ولدی علی ولدی علی ...* *اینجا آخرین حرفشم زد، ابتا علیک مِنَّ السلام... خداحافظی کرد با بابا. میگن ابی عبدالله مثل باز شکاری خودشو رسوند. دشمنا رو قلع و قمع کرد، تا رسید به بدن علی از روی اسب داره نگاه میکنه حسین. تا نگاهش افتاد به بدن قطعه قطعه دیدن از اسب پیاده شد. این چند قدمو میخواد حسین، راه بره تا کنار بدن... جلو همه لشکر، یه وقت دیدن حسین خورد رو زمین....مرحوم شیخ حُر میگه: ابی عبدالله دو زانو دو زانو، دیگه پاها قوتی نداره. خودشو رسوند بالاسر علی..* دست و پای باعث و بانیش الهی بشکند اولین بار است پیش پای بابا، پا نشد یک پدر میخواستم از او مرا مهمان کند هرچه کردم وا کنم راه گلویش را نشد *بچه وقتی کوچیکه راحت بغلش میکنی، می بوسی، وقتی جوون میشه برا بابا سخت میشه...* حال، راحت در بغل می گیرمت می بوسمت چون حیا کردیم از هم، شام تاسوعا نشد خنده ای که شد سر جمع آوری پیکرش در طی پنجاه سال عمر ما، بر ما نشد *گفتن باباشو نگاه کن! هی داره قطعه قطعه این بدنو جمع میکنه. یه نگاه به عباس کرد گفت..* زحمتی دارم اباالفضلم تو هم با من بگرد من که خیلی گشتم اما، بیش ازین پیدا نشد این که برگشته حرم بین عبا بخت من است در میان یک عبا بخت بلندم جا نشد او خلاصه آمد و من هم خلاصه چیدمش چیدم اما آن جوان خوش قد و والا نشد چشم خود را بست و خواب از چشم یک خیمه گرفت هیچ کس مثل رقیه بعد او تنها نشد *میان همهمه شام راوی نوشته، و بَکا بُکاء عالیا... بلند بلند داد میزد حسین... روایات اینطوری نوشتن. بعضیا نوشتن اول، قبل ازینکه ابی عبدالله برسه عمه سادات اومد.این مسیر طولانی رو عمه سادات دوید. بعضی وقتا این چادر عربی به پاش گیر می کرد. روایت میگه کنار بدن علی داشت جون می داد، به وقت دید یه دست رو شونه شه. هی میگه داری چیکار میکنی با خودت؟ نگاه کرد دید زینبه. همه میگن کمکش کرد. اما من میگم دردسر حسین بیشتر شد. یه نگاه به زینب کرد. یه نگاه به علی کرد گفت ..* خیز از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر... «حسین حسین...» .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•جوانان عالم فدایت... علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی سید مهدی ●━━━━━━─────── "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً؛ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن..." كه هستي حسيني تو يا حيدري علي يا همان شخصِ پيغمبري جوانان عالم فدايت شوند كه تا صبح محشر جوان پروري *چه جواني داشت ابي عبدالله،  نگاه به علي اكبر مي كرد كِيف مي كرد، هر پدري به جوانش نگاه كنه كِيف ميكنه...* جمالت تمامِ كتابِ خداست به كوثر قسم مي خورم كوثري نبي نيستي و نبي خلقتي خدا نيستي و خدا منظري علي خوانمت يا نبي گويمت ندانم كه هستي علي اكبري بلند اختران خاكِ راهِ تواند شهيدان شهيدِ نگاهِ تواند *شهيدان ما علي اكبري رفتند، علي اكبري اومدن توي ميدون، وقتي علي اكبر از بابا پرسيد: آيا ما برحقيم؟ آيا حق با ماست؟ وقتي به شهادت مي رسيم دينمون سالمِ"أَفَلَسْنا عَلَى الْحَقِ" ابي عبدالله فرمود: آره پسرم، ما بر حقيم...* فروغ خدا در تجلّاي تو سلام پيمبر به سيماي تو حَسَن خويش را ديد در حُسن تو حسين محو تماشاي تو * ابي عبدالله چه جوري نگاه مي كرد علي اكبر رو؟ وقتي گفت:" أَفَلَسْنا عَلَى الْحَق" ابي عبدالله نگاه شُكر كرد به علي اكبر، وقتي ميخواست اولين بار بره ميدون، نوشتن ابي عبدالله دست به محاسنش گرفت، توعرب رسمِ، ميگن: وقتي عرب مستأصل ميشه، نگران ميشه، دست به محاسنش ميگيره و راه ميره، اولين باري كه علي اكبر ميخواست بره ميدون، نوشتن ابي عبدالله" فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ حَسْرَةً" با حسرت نگاهش كرد، علي اكبر رفت ميدان و برگشت، بار دوم نگاهش سخت تر شد" ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْه" یک نگاه از سر نا امیدی و دل کندن  به علی اکبر انداخت، همه ي اينها يه طرف، يه نگاه ديگه هم كرد منتظر باش...* به چشم علمدارِ كربلا قيامت كند قد رعناي تو مزار تو پايينِ پايِ حسين دلِ داغدارِ پدر جاي تو به زخم جبينِ تو اعجاز شد كه قرآن ز فرق سرت باز شد *خيلي شبيه بود شهادتش به ابي عبدالله، خيلي زياد، هم تو كلمه هاي مقتل، هم تو وا‍ژه هاي روضه، علي اكبر كسي جرات نكرد تن به تن بياد مقابلش، همون كاري كه با حسين كردن، دست جمعي حمله كردن، حريف نمي شدن... خود ابي عبدالله مُعرفيش كرد: خدايا! كسي رو دارم مي فرستم كه شبیه ترین فرد خَلقاً و خُلقاً و مَنطقاً به رسول خدا بود، تا دشمن فهميد علي داره مياد، گفتن: پسرِ بزرگِ حسينِ، گفتن: همين جا كارِ حسين رو تموم كنيم، لذا حمله كردن... يه وقت علي اكبر نگاه كرد ديد فقط اونه كه داره شمشير ميزنه و ميكُشه، مرحوم شوشتري ميگه: علي اكبر برگشت، ديد باباش رو بلند وايستاده، فهميد هنوز بابا از بچه اش دل نكنده، علي اكبر برگشت، مي دونه آب نيست، اما برگشت باباش رو بغل كنه، سير باباش رو ببينه،"هات لِسانَک" چند جا ابي عبدالله شرمنده شده، يكي از اون جاهايي كه شرمنده شد كنار قنداقه ي علي اصغر بود كه بچه رو زيرِ عبا گذاشت، ان شاءالله هيچ مردي شرمنده زن و بچه اش نشه، يكي ديگه از جاهايي كه حسين شرمنده شد اون جايي بود كه علي اكبر گفت: بابا! تشنگي امانم رو بريده"يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي" ابي عبدلله گفت: بابا بيا بغلم، يادته يه روزي توي مسجد رو دامنم نشسته بودي، يادته هوس انگور كردي؟ شاخه ي انگور رو دادم دستت، يادته گفتم: ان شاءالله هيچ روزي نياد از من چيزي بخواي نتونم فراهم كنم؟ اما امروز حسين شرمنده شد، زبان به زبان علي گذاشت، هر دو گريه كردن، بابا تو كه از من تشنه تري بابا...* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. 📋 شفاعت خانم فاطمه زهرا در صحرای محشر روایت میگه وقتی بی‌بی وارد صحرای محشر میشه، از یه گوشه‌ای بی‌بی وارد محشر می‌شه. از یه طرفیم همه می‌بینند یه آقای بی‌سری وارد محشر می‌شه؛ امام حسن از یه طرف، ابی عبدالله از یه طرف بی‌سر وارد میشه. روایت میگه بی‌بی از امام حسن سوال می‌کنه:« حسنم! پسرم! این آقایی که بی‌سر وارد شده کیه، پسرم این کیه این جوری سر به بدن نداره»؟! امام حسن عرضه می‌داره محضر مادرش:« مادر جان! این پسرت حسینه». مادر اینقدر گریه می‌کنه، ناله می‌زنه، اون جا یکی‌‌یکی... روایت میگه مثل مرغی که از لابه‌لای سنگا دونه رو می‌گرده پیدا می‌کنه، یکی‌‌یکی نوکرای حسینش و گریه‌کنای حسینش و سینه‌زنای حسینش و جدا می‌کنه. تو بیا! تو بیا! تو بیا! وقتی پیغمبر وارد شد؛ بی‌بی گریه می‌کرد، آقا فرمود:« چی شده دخترم»؟! - عرضه داشت:« بابا جان! بچه‌ای که در رحم دارم با من حرف می‌زنه». - خوبه که دخترم، قربونت برم. - نه! یه حرفایی می‌زنه دل منه مادر و بهم ریخته. - چی میگه عزیز دلم؟! قربونت برم. - بابا جان! هی میگه:« أَنَا الغریب»؛ ولی بابا یکی دو روزه من هرچی آب می‌خورم آروم نمیشه، بازم هی میگه:« أَنَا العطشان»... پیغمبر روضه خوند، پیغمبر مداحی کرد، مُستَمع و گریه‌کنم دخترشه. گریه‌های بی‌بی که تموم شد اونجا بی‌بی سوال کرد از محضر پیغمبر. عرضه داشت:« بابا جان! من نگران حسینم، کسی هست برا حسینم گریه کنه»؟! - من هستم؟! - نه! دخترم. - شما هستی؟! - نه! منم نیستم. - باباش علی هست؟! - نه! باباشم نیست. - داداشش حسن هست؟! - نه! هی می‌گفت:« غریبم حسین» کسی نیست برا حسینم گریه کنه. پیغمبر اونجا مژده‌ی شماها رو داده، فرمود:« دخترم! نگران نباش؛ از امت من یه عده‌ای میان، اینا مردا و زناشون برا حسینت زجه می‌زنند؛ برا حسینت بلند بلند گریه می‌کنند». انقدر بی‌بی خوش‌حال شد؛ به پیغمبر عرضه داشت:« بابا جان! خدا به من اجازه میده من اینا رو شفاعتشون کنم»؟! - گفت:« اصلا شفاعت اهل محشر دست توئه دخترم، تو هرکی و بخوای می‌تونی ببری»... ....... . 📋 یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید یا که بردید به تشییع پدر را نبرید پدری داغ جوان دید ملامت نکنید روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید چون‌ رمق نیست تکانی بدهد پایش را پس بگیرید همه زیر بغل‌هایش را نکند ناله که زد طبل برایش بزنید جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید آی مردم! جگر سینه‌زنان غم دارد غم سنگین شب هشت محرم دارد غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید وَلَدی گفت نشست و ز جگر آه کشید.. ای جوانمرد، جوانمرگ شدی یا نشدی؟ پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی خنده‌ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است نیستی و همه‌ی دشت، پیمبر شده است زرهت حرز علی داشت، دریدند چرا گرگها چنگ به روی تو کشیدند چرا داغ سنگین تو را شانه من تاب نداشت تشنه بودی، پدر تشنه‌ی تو آب نداشت ✍ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .👇
. اهمیت استفاده از شواهد لفظی در روضه به همراه نمونه و مثال 2⃣ ✍🎤 مثالها👇 👈 علیه السلام 1⃣ ♨️ از امام صادق سئوال کردند: یابن رسول الله شیرین ترین ساعت عمر یه پدر و مادرکی؟ فرمود: سالها زحمت بکشن، با خون دل فرزندی رو به جوانی برسونن، این جوان جلو چشم پدر مادر راه بره، به قد و بالاش نگاه کنن، لذت ببرن.فلذا وقتی علی اکبر اومد گفت: بابا می خوام برم" نگفت نرو فرمود: می خوای بری برو، اما چند قدم جلو چشمم راه برو! می خوام قد و بالات و ببینم.گفتم: "یابن رسول الله !سخت ترین ساعت عمر یه پدر و مادر کی؟ دیدن اشک تو چشمای امام صادق حلقه زد. فرمود: سخت ترین ساعت عمر یک پدر و مادر اون ساعتیه که بیان کنار بدن جوانشون. خدا می دونه به ابی عبدالله چه گذشت! 🔻🔻🔻 سلام الله علیها 👇👇 2⃣♨️ اومد خدمت امام صادق(ع) ، فرمود "فلانی کجابودی ، مدتی نیستی دلم برات تنگ شده بود ". عرض کرد :"یابن رسول الله درگیر تولد فرزندی بودم ،خدابهم بچه ای عنایت کرده ". فرمود :چیه ؟ عرض کرد :دختره . فرمود :"به به ! برکت خانه ست نعمت ورحمت الهی است . بگو ببینم اسمشو چی گذاشتی ؟ عرض کرد: آقا ! اسمش رو فاطمه گذاشتم . تا گفت فاطمه ، آقا تمام قد بلند شد ، دستهاشو روی سر گذاشت . سه بار صدا زد : آه ! بعد چنان گریه میکرد ،بدنش میلرزید. عرض کرد: :یابن رسول الله مگه بد کردم اسم دخترمو فاطمه گذاشتم که شمارو منقلب کرد .فرمود:نه خوب اسمی رودخترت گذاشتی . اما مواظب باش یه وقت سیلی بهش نزنی . آی .. رایگان 🚩روضه خوانی استاد فراهانی🚩 .👇
. 🎙 🗓 در ۱۴۰۳ 📍 "علیه‌السلام" 🏷 (ع) برای آن‌که کنم جمع، جسم اکبر را بیار خواهر من آن عبای دیگر را به یک عبا نشود جمع جسم پرپر او که ریخته‌ است به هم پاره‌پاره پیکر او ببین که چیده شده برگ‌برگ سنبل او به دست حرمله افتاده است کاکل او ببین که سنگ شکسته است طاق ابرویش دخیل‌بسته گمانم سنان به پهلویش هزارنیزه الهی به قلب من بخورد بگو که شمر بیاید سر مرا ببرد که بعد رفتن اکبر، توان ندارم من برای مردن خود، لحظه می‌شمارم من ببین که قدّ جوانم چه مختصر شده است ببین که شاخه گلم، طعمه‌ی تبر شده است چقدر طعنه از این ابن سعد خوردم من .👇
. 🎙 از 🗓 در 📍 "علیه‌السلام" 🏷 (ع) می‌روی و تمام بابا را با خودت می‌بری؛ تحمّل کن می‌روی از برم ولی قدری این‌دم آخری، تحمّل کن تشنه از جنگ آمدی امّا تیغت از خون خصم، سیراب است از سبوی عطش به‌خاطر من، جرعه‌ی دیگری تحمّل کن بر تنت شعله‌ی حرارت را؛ از زبان‌هایشان جسارت را سنگ‌باران این جماعت را؛ بس‌که پیغمبری، تحمّل کن لحظه‌ای که عمود می‌آید؛ لحظه‌ای که فرود می‌آید سر تو روی شانه می‌ریزد؛ تو به عالم سری، تحمّل کن نانجیبی که دست او تیغ است، آمده داغ بر دلم بزند آمده کوچکت کند امّا تو علی‌اکبری؛ تحمّل کن زیر سم‌های اسب رفته‌ای و استخوانی نمانده در بدنت دست‌و‌پا کم بزن عزیز دلم؛ می‌رسد خنجری، تحمّل کن .👇
حاج محمود کریمی4_5990293563219384048.mp3
زمان: حجم: 35.93M
🎙 از 🗓 در 📍 "علیه‌السلام" 🏷 (س) در خیمه بود دست پدر سوی آسمان ناگه ز رزم‌گاه، صدای پسر شنید می‌رفت تا که پدر برود همره پسر زینب اگر کنار برادر نمی‌رسید
. 🎙 از 🗓 در 📍 "علیه‌السلام" 🏷 (س) امیرالمؤمنین! صحرای محشر را تماشا کن به دشت کربلا، تکرار حیدر را تماشا کن ولی‌الله! ولی‌الله دیگر را تماشا کن دوباره خاطرات جنگ خیبر را تماشا کن پیمبر را، پیمبر را، پیمبر را تماشا کن بگو الله‌اکبر؛ جنگ اکبر را تماشا کن به تن پوشیده با دست حسین‌بن‌علی، جوشن زده بر یاری فرزند زهرا بر کمر، دامن خدا گوید: تعالی‌الله؛ پیمبر گویدش أحسن خوراک ذوالفقارش، جرعه‌جرعه خون اهریمن کند تحسین به دست و بازویش‌ هم‌ دوست، ‌هم دشمن بیا ای شیر داور! شیر داور را تماشا کن سپر گردیده پیش نیزه و شمشیر، پا تا سر رخش قرآن؛ تنش فرقان؛ دلش یاسین؛ لبش کوثر نبی‌خَلق و نبی‌خُلق و نبی‌نطق و نبی‌منظر زمین کربلا، صحرای بدر و او چو پیغمبر در امواج خطر از بیم شمشیر علی‌اکبر فرار و ترس یک دریای لشکر را تماشا کن جبین بشکسته؛ تن خسته؛ دهن خونین؛ دو لب‌ عطشان به دیدار پدر در خیمه‌گه بشتافت از میدان سرشکش از بصر، جاری؛ شرارش در جگر پنهان زبان چون چوب خشکیده؛ نفس چون شعله‌ی سوزان سرشک عمّه! اشک چشم خواهر را تماشا کن زبانش در دهان باب و خونش جاری از حنجر وجودش باغ گل از تیغ و تیر و نیزه و خنجر گلو خشکیده؛ دل تفتیده؛ چشم از اشک خونین‌، تر پدر گفت: ای همای من! مزن از تشنگی پرپر که سیرابت کند با دست خود امروز، پیغمبر برو سقّایی جدّت پیمبر را تماشا کن برو بابا که اکنون چشم در راهند قاتل‌ها برو بابا که دریا گردد از خون تو ساحل‌ها برو بابا که زخمت گُل‌کند تا حشر در دل‌ها برو تا شعله‌ی داغ تو گردد شمع محفل‌ها برو پرپر بزن در خون خود مانند بسمل‌ها جمال بی‌مثال حیّ داور را تماشا کن دوباره در اُحد روو کرد آن پیغمبر ثانی دوباره کربلا را کرد با یک حمله، طوفانی ز تیر و نیزه، دشمن کرد بر رویش گل‌افشانی تنش گردید از شمشیر، چون آیات قرآنی هزاران زخم خورد و شد هزاران بار قربانی بگرد ای آسمان؛ صدپاره پیکر را تماشا کن دریغا! گشت نقش خاک، سر و قدّ دل‌جویش جدا گردید تا پیشانی از هم، طاق ابرویش پدر بشتافت از میدان و روو بگذاشت بر رویش ز اشک دیده، زینب شست خون از جعد گیسویش بیا میثم! خدا را دیده‌ی دل بازکن سویش به سرتاپای او زخم مکرّر را تماشا کن 🏷 (س) ..... 🎙 از 🗓 در 📍 "علیه‌السلام" 🏷 (س) ای ماهی غرق خونم ای باغ گل خزونم پاشو که منم مثه تو، نیمه‌جونم بالا بلند بابا گیسوکمند بابا اگه تو بری توو این غریبی دل به کی ببنده بابا؟ پاشو بریم که سکینه بی‌قراره چه‌جوری برت گردونم ای پاره پاره از من مگه دل بریدی؟ حال پدرو ندیدی؟ کشتی منو بس که رو خاک، پا کشیدی تازه جوون بابا دردت به جون بابا حالا دیگه کی بشه عصای دست غرق خون بابا پاهام دیگه نای برگشتن نداره چه‌جوری برت گردونم ای پاره پاره بالای سرت می‌شینم جون‌کندنتو می‌بینم آتیشه به‌ جای دل توو عمق سینه‌ام رفتی همه امّیدم رفتی یل رشیدم حال دلمو باید بپرسی از محاسن سفیدم غمت داره جونمو بر لب میاره چه‌جوری برت گردونم ای پاره پاره .