eitaa logo
کانال مداحی باسبک عاشقان حضرت زینب(س)
32.6هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.4هزار ویدیو
802 فایل
ارائه متن و صوت نوحه، روضه، مرثیه و،،،، مدیریت کانال:شعبانپور @Noferesti1 ─⊱✾♡✾⊰─ https://eitaa.com/joinchat/2115895304C4149e19122 @Asheghane_hazrat_zeynab 💠 اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ 💠 تعرفه تبلیغات این آیدی👇🏼 @kianatv ─┅─⊱✾♡✾⊰─┅─
مشاهده در ایتا
دانلود
به تعلیم بشر مولای مکتب هرزمان برخاست به تاییدش خدا فرمود برپا پس جهان برخاست شگفت انگیز توحید مفضل شعله ور می شد که وقت خواندنش دود از سر افلاکیان برخاست میان شیعیان با او حکومت فتنه می انداخت تقیه نشر پیدا کرد و فتنه از میان برخااست و مفتاح الحقیقه قفل های بسته را وا کرد و مصباح الشریعه نور شد تا آسمان برخاست چنان مور و ملخ عرفان کاذب رخنه در دین کرد که صادق با لوای حق به جنگ غالیان برخاست کسی که کربلا را در قیام علم او آموخت در این مکتب همیشه سربلند از امتحان برخاست زراره حمیری جابر امینی مجلسی طوسی تبار دوستان در اصل از این دودمان برخاست غبار قبر حیدر را نخستین بار او بوسید پس از آن بوسه، در شهر نجف آن آستان برخاست چو هارون در تنور امتحانش می توان افتاد ولی از سفره مهرش چگونه می توان برخاست پسر یک بار دیگر ارث غربت برد از مادر دوباره در مدینه آتشی از آشیان برخاست میان کوچه می افتاد و هی مگفت وااُماه بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست دل اولاد او خون شد که او در کاخ حمرا رفت همینجا بود که آه از نهاد روضه خوان برخاست گمانم روضه ی شیخ الائمه این سخن باشد کجا در مجلس منصور چوب خیزران برخاست امان از مجلس شام و امان از خاطرات تلخ که طفلی بر زمین افتاد هرجا ساربان برخاست . . رقیه گوشه ای زانو بغل کردو به خود می گفت چرا بابا سرت آمد ولیکن بوی نان برخاست 🔸شاعر: ___ چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت مدینه ای که شب پیش، صبح صادق داشت   اگرچه شمس وجودش به سمت مغرب رفت هزار قله ی پر نور در مشارق داشت   چه با شکوه، غم خود به دل نهان می کرد چه شِکوه ها که از ان فرقه ی منافق داشت   به غیر داغ محرم، گلی زباغ نچید چقدر روضه ی گودال در دقایق داشت   خلیل بود ولی آتشش سلام نشد همان که در نفسش عطری از حدائق داشت   هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت و ماند شیعه که "قال الامام صادق" داشت 🔸شاعر: ___ می نویسم از مقام صادق آل عبا آنکه می جوشد ز نامش دم به دم عشق و صفا اَلسّلام ای نور ! ای دریای تقوا و یقین حاکم دین خدا ! ای خادِمت روح الامین ! ای رئیس مذهب ما ! مظهر اسلامِ ناب ! ریشه ی نخل تشیع ! معنی حُسن المَآب ! چشم تو آرایه ی وحی است ، بر ما کن نظر حضرت صادق ! تویی جلوه گهِ شمس و قمر تا نگاهت را به روی قرصِ ماه انداختی ماه را در فهمِ خود در اشتباه انداختی ... ای ستونِ محکم دین ! حضرت صادق ! مدد ... ای که هستی بر تمام دشمنان فائق ، مدد ... ای فراتر از تصور ! ناشر آیاتِ حق ! روشنی مشعل دانش ! ولیّ ذاتِ حق ! انقلابِ عِلم با کُرسیِ دَرسَت پا گرفت بحث و استدلال از عصرِ شما بالا گرفت جابرت از چهره های ماندگار شیعه است در حقیقت مکتب تو اعتبار شیعه است بِینِ خلقُ الله ، بِینِ مردم یکتاپرست کَفّه ی ایمان تو از هر کسی سنگین تر است ای صداقت جاری از هر صحبت و گفتارتان عالمی محو جمال و سیرت و کردارتان ! از مسیحایی دمت هر درد درمان می شود با نفس های شما آدم مسلمان می شود اشک چشمم را منِ بیچاره مدیون تواَم یا امام الصادقین ! همواره ممنون تواَم بر جبینِ آسمان آثارِ غم شد آشکار اشک می ریزند نم نم ابر های داغدار دست هایت بسته شد ، پس بی اراده می روی بی ردا و بی عبا ، پای پیاده می روی آنچه پیرت کرده داغ کشته ی کرب و بلاست آنچه دائم پیش چشم توست ، شرح روضه هاست یثربی ها جملگی در فکر تو بعد از فراغ من بمیرم از برای قبرِ بی شمع و چراغ کاش می شد گنبد و صحن و سرا می ساختیم کاش می شد در بقیع ایوان طلا می ساختیم کاش می شد در کنار قبرت آقا سینه زد عاقبت مهدی به این تقدیر پایان می دهد ... آخرش می آید و اسلام معنا می شود با طلوعِ حضرتش " خورشید " پیدا می شود دولتِ فردا از آنِ بندگانِ عاشق است صبح نزدیک است آری ! وعده ی حق صادق است ... 🔸شاعر: ___ ای که مدیون تو تا روز جزا ایمان ما جان ما قربان تو ای نوح کشتیبان ما از اضافات گلت ما عاشقان را خلق کرد داد با امضای تو یک عمر آب و نان ما راست می گویند نام مذهب ما جعفریست جز احادیث تو نوری نیست در چشمان ما ... از تو می خواندم که نام آتش آمد بر زبان صحبت از در شد که آتش زد به جسم و جان ما ای شهید آتش جهل مدینه پس چرا جای تو از مادرت می خواند روضه خوان ما؟ ... شعر می خوانَد کمیت و روضه می خوانی به اشک آه از جدّ غریب و بی کس و عطشان ما... خانه ات را کربلا کردی و ما آموختیم هست دنیای بدون کربلا زندان ما آستان قدس صادق می شود روزی بقیع بر ضریحت می رسد چندی دگر دستان ما 🔸شاعر:
چه حاجتی مگر این قوم خواستند و ندادی؟ که سنگ بود جواب تویی که آینه زادی تو لب گشودی و بوزینه های رفته به منبر خجل شدند؛ چه عمر کمی چه علم زیادی! لب از حلاوت نامت شکر شکن شده شاها که هم جوان الائمه و هم امام جوادی نوشت از در پشتی مرو که خلق بداند تو بعد من پسرم! تا همیشه باب مرادی ... به "السلام علی جدی الشهید" معطر لبی که تشنه و مسموم روی خاک نهادی شهید تشنه شدن ارث خاندان تو بوده که قاتل تو نفهمیده بود از چه نژادی ... و روضه خوان چه بخواند به غیر روضه ی اکبر؟ و خاک بر سر دنیا که از سرش تو زیادی
. 🌺 زَیّنوا مجالِسَکُم بِذِکرِ عَلیٍّ رسول الله (صلوات الله علیه و آله) . کسی که رشته ی گیسوی او حبل المتین باشد پس از خلقش سراسر عرش، غرق آفرین باشد که حیدر آفرین حقا که خیرالخالقین باشد چه در هیبت چه در غیرت چه در عشق اولین باشد که بر انگشتر فضل و شرف همچون نگین باشد بروی خاتمش "للّه مُلکٌ" گشته حک اما بچرخد روی انگشت علی چرخ فلک اما علی غیر از خدا هرگز نمی خواهد کمک اما جهان عمریست درمانده ست در تردید و شک اما علی علم الیقین عین الیقین حق الیقین باشد تمام اولیا را در دبستان علی دیدم که هشیاران عالم جمله مستان علی دیدم و جنت را گیاهی در گلستان علی دیدم من از فتح در خیبر به دستان علی دیدم که او دست توانمند خدا در آستین باشد همان شاهی که می زد وصله کفش وصله دارش را ز میدان برنگشتند عبدودها کارزارش را ببین اشک یتیمی می برد این سان قرارش را سر در چاه را باور کنم یا ذوالفقارش را که گاهی آنچنان بوده ست و گاهی این چنین باشد چه باشد جلوه ی دنیا؟ به جز مردار در چشمش شبیه استخوان خوک بی مقدار در چشمش ملائک مشق بنویسند از اسرار در چشمش بگو از استخوان در گلو از خار در چشمش که داغ از خطبه های ناتمام آتشین باشد نبیند فضل او را هرکسی باشد به قرآن کور که بر خورشید می گردد نگاه شب پرستان کور به آنها که از اول کور بودند و کماکان کور، بگو چشم نبی روشن بگو چشم حسودان کور برای فاطمه تنها علی باید قرین باشد بدا بر حال آنان که خلایق را از او راندند خوشا اجداد ما آنها که پای عشق او ماندند که ما را مادران با نام حیدر شیر نوشاندند از آن روزی که چشمم باز شد در گوش من خواندند علی تا لحظه ی آخر امیرالمؤمنین باشد . .
. این آخرین شبی‌ست که بیدار بوده‌ام چشم انتظار لحظه‌ی دیدار بوده‌ام این آخرین دقایق مهمانی است و من تا صبح، پای صحبت دلدار بوده‌ام شکرخدا که سی شب اگر خواب مانده‌ام وقت نماز صبح خبردار بوده‌ام سی روز گوش من به اذان بود و نام تو سی مغرب از اهالی افطار بوده‌ام یک سال من اسیر دل خویش بودم و یک ماه را به دوست بدهکار بوده‌ام بر من گذشت یک رمضان دگر! بگو آیا پسند چشم تو اینبار بوده‌ام؟! ای ماه! یک نظر کن و شرمنده کن مرا شرمنده‌ی نگاه تو بسیار بوده‌ام... ✍ .................. ماه خوب عاشقی دارد به پایان می‌رسد لحظه‌ی تودیع مهماندار و مهمان می‌رسد آسمان چشم‌های عاشقان ابری شده مثل این سی شب، دوباره بوی باران می‌رسد پشت پایش از دو چشمم رودی از خون می‌رود از هراس دوری‌اش دارد به لب جان می‌رسد گوئیا دیروز بود این سفره را انداختند طرفة العینی گذشت و وقت هجران می‌رسد با مجیر و با ابوحمزه چه حالی داشتیم زود دارد افتتاح ما به پایان می‌رسد بی سر و پا آمدم، حالا سراپا ثروتم آری آری بر فقیران لطف سلطان می‌رسد مثل من بی آبرویی را به کویش راه داد این فقط از خُلق نیکوی کریمان می‌رسد آنقَدَر بخشید از خیل گناه آلوده‌گان تا که آوای فغان از بند شیطان می‌رسد تا به قدر ذره‌ای مژگان من نمناک شد دیدم از دریای رحمت، موج غفران می‌رسد تا که گفتم "بالحسین العفو"، دستم را گرفت لطف او بر ما پس از ذکر "حسین جان" می‌رسد هرشب اینجا پا به پای ما، خدا هم روضه خواند ناله‌ی واویلتا از عرش رحمان می‌رسد :: در میان نهری از خون، جان زینب بی سلاح چکمه پوشی سنگ دل با تیغ برّان می‌رسد عطر سیب پیکرش گودال را پُر کرد و بعد بویی از پیراهن یوسف به کنعان می‌رسد :: وعده‌ی ما اربعین، پای پیاده از نجف کربلا! آغوش خود بگشا! که مهمان می‌رسد .
شهید کن که شهادت حیات مردان است ولی برای شما مرگ، خط پایان است شهید کن که شهیدان بریده از جسم اند شهید کن که شهید از ازل همه جان است ببار تیر بال لحظه لحظه بر سر ما که سرو، مستِ همین قطره های باران است به مورها برسانید از سپاه علی که نام یک یک سربازها سلیمان است به خون تپیدن و بر خاک قطعه قطعه شدن شبیه یار شدن آرزوی یاران است به دیده ی تر ما رنگ یأس و رخوت نیست سپاه عشق کماکان میان میدان است نه... حزن و سستی از این داغ ها به ما نرسد که "انتم االعلون" از اصول قرآن است حرام می شود از این به بعد خواب شما که خشم حیدریِ شیعه سخت و سوزان است :: در انتظار ظهوریم و خوب می دانیم کنار مهدی ما لشکر شهیدان است (انتخاب شعر) استاد حاجیان فر
. . شهید کن که شهادت حیات مردان است ولی برای شما مرگ، خط پایان است شهید کن که شهیدان بریده از جسم‌اند شهید کن که شهید از ازل همه جان است ببار تیر بلا لحظه لحظه بر سر ما که سرو، مستِ همین قطره‌های باران است به مورها برسانید از سپاه علی که نام یک یک سربازها سلیمان است به خون تپیدن و بر خاک قطعه‌قطعه شدن شبیه یار شدن آرزوی یاران است به دیده‌ی تر ما رنگ یأس و رخوت نیست سپاه عشق کماکان میان میدان است نه... حزن و سستی از این داغ‌ها به ما نرسد که "انتم الاعلون" از اصول قرآن است حرام می‌شود از این به بعد خواب شما که خشم حیدریِ شیعه سخت و سوزان است :: در انتظار ظهوریم و خوب می‌دانیم کنار مهدی ما لشکر ‌شهیدان است .