◽️ یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در کتاب نگهبان تاریکی، نوشته مجید قیصری
📚 «ما وقتی رسیدیم جلوی دهنه که سیاوش از سبزی چشمه و آن تختهسنگ سیاه گذشته بود. آن طرفیها انگار دیرتر متوجه سیاوش شده بودند. تا جمع شوند پشت خاکریز کمی طول کشید. شاید آمده بودند و ما نمیدیدیمشان. چند سر سیاه از دور پیدا بودند. تا سیاوش نزدیکشان شد بیشتر شدند. هجوم آورده بودند لب خاکریز. شاید باور نمیکردند یکی دستیدستی خودش را اسیر میکند. انگار سیاوش نمیخواست برود بالای خاکریز. همان پایین چند لحظه ایستاده بود به حرف زدن. تکان دادن دستش را میدیدیم. گاه به ما و گاه به چشمه اشاره میکرد. چه داشت به آنها بگوید، کسی نمیداند. عربی هم درست نمیدانست، در حد چند کلمه. چند بار گفته بود «خودم درستش میکنم رسم ما این است.» نگفته بود کدام رسم. گفته بود «ما خون را با خون نمیشوییم. تاوانش را میدهیم.» چه جور تاوانی نگفته بود. شاید اگر میگفت، جلوش را میگرفتیم. شاید ملافهی سفید و دست خالی رسمش بود که میگفت، شاید هم تاوانش. ما فقط نگاهش کردیم تا اینکه دیدیم رفت بالای خاکریز و رفت آن طرف. هجوم بردن آنها را به طرفش دیدیم. نمیشود گفت با خشم بود ولی هجوم بود. شاید ریختند روی سرش. تنها. رسم آنها را که دیگر میدانیم. تنها که گیرت بیاورند معلوم است. حالا با سیاوش چه کردند، نمیدانیم. دیگر برنگشت. مهم این بود که گفت میرود و رفت. بعد از رفتنش آوردن آب عادی شد. ما که از خوردن آب خاطرهی خوشی نداشتیم. همین رفتن سیاوش بدترش کرد. مگر میشد آب خورد و یادش نیفتاد.»
#مجله_میدان_آزادی
#ای_ایران
#کتاب
8⃣1⃣1⃣
@azadisqart
◽️ ده آهنگ برتر از بهترین تصنیفها و ترانههای محمد اصفهانی
👤 «محمدمهدی واعظی» مشهور به #محمد_اصفهانی، پزشک، آهنگساز و خواننده سنتی و پاپ موسیقی ایرانی، در چهاردهم تیرماه ۱۳۴۵ در تهران به دنیا آمد. خانواده او اصالتا اهل اصفهان بودند. او ابتدا موسیقی ایرانی را در مکتب «محمدرضا شجریان» و «علی جهاندار» آموخت. سپس نزد اساتیدی چون «همایون خرم»، «بابک بیات» و «فریدون شهبازیان»، تصنیفخوانی و زیباییشناسی در الحان موسیقی ایرانی را فرا گرفت.
🎵 وسعت صدای کمنظیر، رنگ صدای زیبا و متمایز، تکنیکهای آوازخوانی و خوانندگی در ژانرهای مختلف موسیقی و نیز همکاری با جمعی از بهترین آهنگسازان ایرانی از اصفهانی یک چهره متمایز و تحسینشده در تاریخ موسیقی معاصر ایران ساخت. میتوان گفت محمد اصفهانی دستکم از میانه دهه هفتاد تا میانه دهه هشتاد محبوبترین و شنیدهشدهترین خواننده موسیقی ایران در حوزه موسیقی پاپ بود و خاطرات ایرانیان زیادی در دهههای هفتاد و هشتاد به صدای او گره خورده است.
🏆 در سیویکمین دوره جشنواره فجر(۱۳۹۱)، اصفهانی جایزه بهترین خواننده موسیقی پاپ را به دست آورد. همچنین در سال ۱۴۰۰، نشان درجه یک هنری در رشته خوانندگی به او اعطا شد.
🔗 به مناسبت زادروز این هنرمند، متن کامل و آهنگهای فهرست ۱۰ آهنگ برتر از بهترین تصنیفها و ترانههای محمد اصفهانی در سایت مجله میدان آزادی بخوانید و بشنوید.
#مجله_میدان_آزادی
#فهرست_آثار
#موسیقی
8⃣1⃣2⃣
@azadisqart
Mohammad Esfahani-1309974176859349245_469167646287579.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
🎵 «فرصت بدرود»
شاعر: #قیصر_امین_پور و #حافظ
آهنگساز: #فریدون_شهبازیان
خواننده: #محمد_اصفهانی
آلبوم: «گلچین»
فرصت شمار صحبت، کز این دو راه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
کجا رفتی ای آبروی دو عالم؟
نگین سلیمان به حلقهٔ خاتم؟
پس از تو خدا را چه چاره کنم؟
🔗 دیگر آهنگها و مطلب کامل ده ترانه و تصنیف برتر محمد اصفهانی را در سایت مجله میدان آزادی بشنوید و بخوانید.
#محرم
#موسیقی
#مجله_میدان_آزادی
8⃣1⃣3⃣
@azadisqart
هدایت شده از مجله میدان آزادی
▪️تصویرگری حماسهٔ عباس بن علی علیهالسلام
با اقتباسی مدرن از سنت نقاشی قهوهخانهای
به روایت هاجر سلیمی نمین
ده تصویرگری برتر عاشورایی را اینجا ببینید
#فهرست_آثار
#مجله_میدان_آزادی
2⃣5️⃣7️⃣
@azadisqart
مجله میدان آزادی
◽️ یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در کتاب اندکی سایه، نوشته احمد بیگدلی
👤 #احمد_بیگدلی را میتوان یکی از نقطههای پیوند بین «مکتب داستان جنوب» و «مکتب داستان اصفهان» دانست. در بریدهای که به مناسبت ایام عزاداری اباعبدالله الحسین از رمان #اندکی_سایه برگزیدهایم، یکی از فرازهای عاشورایی این رمان ضداستعماری را با هم میخوانیم:
📚 «عکس از وسط تا خورده است. از همان جا شکسته که هادی زیر درخت نشسته است. نمیدانم چه کسی این عکس را گرفته. به نظر میرسد اتفاقی انگشتش را گذاشته روی شاتر. خیلی دور از آدمهای عکس ایستاده است؛ جایی در سرفصل سایهی درخت و روشنی صبح. نه. این عکس اصلاً یادگاری نیست: کابوس است. نگاه کن حالت دلآشفتگی و پریشانی این چند نفر را به خوبی میتوانی احساس کنی.
مادرم میگفت که از دهان نازبَگُم شنیده است که مادربزرگ خواب مرگ نوهاش را دیده بود _درست همان شب فاجعه. گویا خود هادی هم در خواب دیده، خواب خودش را، با سری که شکافته بوده و خون میریخته روی پیراهنش. اما اهمیت نداده. گفته:« بیبی، روز، روز عاشور است، روز قیامت است. من بمانم خانه؟ ذوالجناح را به دست کی بسپارم که سالم برگرداند؟»
پدرم گفت:« آن سال، سال اعتصاب، همهی کارگرها سیاه پوشیده بودند و یک گل سرخ محمدی گلدوزی کرده بودند، سمت راست پیراهنشان. شاید مادر بزرگ به همین خاطر دلواپس نوهاش بوده است.» هادی میگوید:« من اهل سیاست نیستم. میخواهم حسیناللهی باشم. «این نوایت داده با قدسی نفس» بگذار که فرق مرا هم بشکافند. آخر این خون سرخ باید خاصیتی داشته باشد. باید بریزد روی خاک و پر سیاوشانی شود برای درمان تن تبدار خیلیها که بعد از ما میآیند. «آتنا فی دار عقبانا حسن»
مادرم میگفت:« بیبی در جواب گفته من علیل چه بکنم؟ من که زمینگیرم و حسرت به دل تماشای مراسم عاشورا.» هادی میگوید که نمیتواند بماند، فقط برای این که خواب آشفتهای دیدهاند.
آن وقت بیبی، سر به دیرک ایوان میگذارد و میگوید:« پس اقلاً برای خاطر من روضهای بخوان و برو به امان خدا.»
هادی میرود ذوالجناح را میآورد تا دور بگرداند. دست بکشد به آن یال بلند شانهکرده، به آن پیشانی سفید. معطل میماند تا نازبَگم سیاوش را از ننو بردارد و ببندد پشتش، برود رخت ذوالجناح را از بیرون بیاورد؛ پارچهی بلند سبزی که با یک عالمه گل سرخ تزیینش کرده بود. نازبگُم رخت را میپوشاند به اسب و آن پیشانی را میبوسد و لحظهای خیره در چشمهای اسب نگاه میکند. انگار میخواسته بگوید «مواظب این مرد باش. روز روز عاشورا است. نکند بلایی سرش بیاورند. همان طور که در خواب گفته بـود.»
بیبی پا کشان میخزد و میآید کنار باغچه تا اشکهایش را بریزد پای بوتهی نسترن.
هادی سر در گوش اسب میگذارد و شروع میکند به خواندن:
چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذُروهی عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید»
🔗 متن کامل روایت ایستادگی در کتاب اندکی سایه را در سایت بخوانید.
#مجله_میدان_آزادی
#ای_ایران
#کتاب
#ادبیات
8⃣1⃣4⃣
@azadisqart
◽ بازی مرکب۳؛ سرطان دنبالهسازی
🎬 دنبالهسازی به خودیخود، حادثهی بدی نیست. وقتی میتوانیم شخصیتهای محبوب و قصهی جذاب را باز هم ببینیم، چرا که نه؟ خوب است که «پدرخوانده» ادامه داشته و خوب است که ما امروز چند قسمت «داستان اسباببازیها» داریم اما دنبالهسازیِ امروز سریالهای محبوب، دیگر ادامهی قصه نیستند. گمان میکنم حتی سازندگان، تلاشی برای نوشتن یک فیلمنامهی تازه نمیکنند، به نظر میرسد این کار نه از سر اهمالکاری که در راستای سیاستگذاریهای مالی است. وقتی یک داستان جواب داده، چرا ریسک کنیم و داستان جدیدی بسازیم که ممکن است جواب ندهد؟ و اینجاست که دنبالهسازی تبدیل به یک سرطان میشود.
🎞 اگر بخواهیم مثال بزنیم، #بازی_مرکب و بسیاری دیگر از فیلم و سریالهای محبوب این روزها، شبیه به یک قاچ پرتقالاند و این و قاچ پرتقال باید تا جایی که امکان دارد چلانده شود. برای بهرهوری بیشتر هم، از همهی ظرفیت صنعت سرگرمی کرهی جنوبی استفاده شد.
🔍 هر چه که بود، این تلاش دستهجمعی نتیجه داد، فصل سوم هم مثل باقی فصلهای رکورد زد و توانست توجه مخاطبان زیادی را جلب کند و کارگردان را به نانونوایی برساند، ولی آیا بازی مرکب یک اثر ماندگار است؟ سرنوشت باقی سریالهای مشهور نشان میدهد که احتمالاً این طور نیست و در نهایت داستانهای واقعی هستند که باقی میمانند.
🔗 متن کامل ریویوی نقد و بررسی سریال بازی مرکب۳، ساخته هوانگ دونگ هیوک را در پرونده هزار و یک سریال بخوانید.
#هزار_و_یک_سریال
#مجله_میدان_آزادی
#هوانگ_دونگ_هیوک
#سریال
8⃣1⃣5⃣
@azadisqart
◽️ یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در داستان آنها چهجوری میگریند، نوشته حافظ خیاوی
👤 #حافظ_خیاوی با انتشار مجموعهداستان «مردی که گورش گم شد» در دههی ۸۰ جامعهی ادبی ایران را شوکه کرد. برشی از این کتاب را بخوانیم:
📖 «محمد و رضا بلند میشوند. نوبت جنگشان رسیده است. ایستادهاند کنار هم. منتظرند شمر هَل من مبارزش را بگوید تا میکروفون را برای اینها بیاورند... نوبت جنگ من نشده است. من آخرین نفرم. دیشب شبیه گردان گفت: «عبدالله وقتی به میدان میرود که کسی برای حسین نمانده است.» و گریه کرد، آه کشید و گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد، ای غریب بیکس!» صبح کمی نگران بودم. میترسیدم تا وقت جنگ من، جماعت پراکنده شوند. حوصلهی خیلیها سر برود و بگذارند بروند ولی نرفتهاند و شاید بیشتر هم شدهاند.
شبیه گردان به دو میآید پیش من میگوید آماده شوم. صدایش گرفته و نفسنفس میزند. قلبم تندتر میزند. کاغذ تعزیه در دستم میلرزد، بلند میشوم. پاهایم خواب رفته است. شبیه گردان گفته بود، وقتی امام افتاد یادت باشد امام به شمشیرش تکیه داده عبا را درآورده و کفن پوشیده است. کفن قرمز قرمز است قشون دورش حلقه زده و میچرخد.
اسد به من میگوید: «خودت را بینداز و میکشدم کنار جنازهٔ حسین و میافتم کنار حسین بر خاک میافتم قشون دوباره شادی میکند. طبلزنها هم میزنند روی طبلها دیم دیم دیم دیم... بوی دود بلند میشود. صدای سوختن میآید.»
🔗 متن کامل روایت ایستادگی در داستان آنها چه جوری میگریند، نوشتهی حافظ خیاوی را بخوانید.
#مجله_میدان_آزادی
#ای_ایران
#ادبیات
#کتاب
8⃣1⃣6⃣
@azadisqart
فهرست: ده آلبوم برتر موسیقی عاشورایی
🔹بیشتر آثار تولید شده در زمینه موسیقی عاشورایی از جنس بازخوانی و بازآفرینیاند و سهم آثار تالیفی و خلاقانه بسیار اندک است. تقریبا هرسال ایام محرم یک یا چند آلبوم عاشورایی با همان فضای بازخوانی منتشر میشود که فارغ از کیفیت تنظیم و اجرا، متاسفانه عموما ارجاعی به آبشخور اصلی هم ندارند و به این بهانه که نسخههای اصلی جزو فرهنگ عمومی شنیداری عاشورایند، اسمی از مولفان اثر در اطلاعات مندرج در ین آلبومها آورده نمیشود؛.
🔹در تدوین این فهرست ضمن اهتمام بر تنوع در ژانر و فرم، سعی کردیم بیشتر سراغ تعدادی از بهترین آثار «تالیفی» و «خلاقانه» در موسیقی عاشورایی برویم. همچنین سعی کردیم سراغ آلبومهایی برویم که بیشتر به نظر میرسد خلقشان از دل هنرمند یا هنرمندانی جوشیده باشد نه از سفارش ارگانها.
متن کامل فهرست ده آلبوم موسیقی عاشورایی را بخوانید.
#فهرست_آثار
#فهرست_هنرمندان
#مجله_میدان_آزادی
#موسیقی
8⃣1⃣7⃣
@Azadisqart
Ahmad Pejman4_6014701428570856200.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
🎵 «مرد سرنوشت»
آهنگساز: #احمد_پژمان
خواننده: گروه کر
آلبوم: «تکسوار عشق»
🚩 مختار!
ای مردسرنوشت!
پوشیدهای زره
ز ره انتقام دوست
🔗 دیگر آهنگها و مطلب کامل فهرست ده آلبوم برتر موسیقی عاشورایی را در سایت مجله میدان آزادی بشنوید و بخوانید.
#محرم
#موسیقی
#مجله_میدان_آزادی
8⃣1⃣8⃣
@azadisqart
◽ تاریخچه انتقادی «نشانِ نیوبری»، اولین جایزه ادبیات كودكان در جهان
🥇 بیش از ۱۰۰ سال است که از اولین اهدای #نشان_نیوبری میگذرد و هنوز که هنوز است، این جایزه از جایگاه ویژهای در جهان #ادبیات_کودک_و_نوجوان برخوردار است. اما هر مدال و نشان براقی اگر مورد غفلت قرار بگیرد و هر چند وقت یک بار گردگیری نشود، از درخشش گذشته میافتد و حتی با گذر زمان، گرد زنگار کهنگی و ضعف بر آن خواهد نشست.
📚 هدفی که بر سردر این جایزهی شناخته شده حک شده، شناساندن بهترین آثار در حوزهی شعر، رمان و نمایشنامه و فراهم کردن فرصتی است برای کتابداران. فرصتی برای کسانی که زندگی خود را صرف خدمت به شوق خواندن میکنند تا بتوانند نوشتههای ارزنده را تشویق و برای کودکان و نوجوانان ترویج کنند. نشان نیوبری به همین واسطه میتواند جایزهای در خدمت مروجان کتابخوانی و به ویژه نویسندگان باشد.
🔗 در روز ادبیات کودک و نوجوان، متن کامل یادداشت تاریخچه انتقادی نشان نیوبری را بخوانید.
#مجله_میدان_آزادی
#ادبیات
8⃣1⃣9⃣
@azadisqart
◽️ یک صفحه داستان: روایت ایستادگی در کتاب ساربان سرگردان، نوشته سیمین دانشور
👤 در رمانهای #سیمین_دانشور که یکی از مهمترین مهرههای ادبیات داستانی ایران است، تحولات اجتماعی سیاسی و فرهنگی جامعه و زمانه تجلی دارد. در رمان عاشقانهی «ساربان سرگردان» که دومین رمان از سهگانهی سرگردانی است هم، با تحولات انقلاب اسلامی از قبل تا بعد انقلاب همراه میشویم که البته در نهایت به جنگ تحمیلی ختم میشود. در این رمان علیرغم اینکه صداهای مختلف مبارزان با اندیشههای مختلف و متنوع شنیده میشود، از جمله هستی و مراد، شخصیتهای اصلی رمان، میتوان نگاه واقعبین سیمین را دید که از ترسیم واقعگرایانهی آنچه در جامعه رخ میدهد غافل نیست و در بریدهی زیر پیوند این مبارزات را با اعتقادات مذهبی مردم میبینیم:
📚 «نزدیکیهای دانشگاه، نه راه پس بود و نه راه پیش. اول عدهای جوان و نوجوان تمام طول و عرض خیابان را اشغال کرده، از شرق و غرب و جنوب و شمال رو به دانشگاه پیش میرفتند. عدهای نوار قرمز بر پیشانی داشتند که روی آن با خط سفید نوشته شده بود یا حسین (ع)؛ و عدهای دیگر نوار سفید بسته بودند که خط قرمزش نشان شهادت علی (ع) و تبرّکیافته با نام او بود. بعد مردانی که کفنپوشیده بودند. .... بعد مردهایی با مشتهای گرهکرده - بعد زنانی با چادرهای سیاه ... بعد تابوتهایی بر دوشها - صداها و و صداها و شعارها و شعارها. قرن مذهب. قرن مذهب که از دنیای غرب انتقام خواهد کشید. این را کی گفته بود؟»
🔗 متن کامل
#مجله_میدان_آزادی
#ای_ایران
#ادبیات
#کتاب
8⃣2⃣0⃣
@azadisqart