eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
قسمت دوم عکس‌های نوشتن.
می‌تونید حدس بزنید تصاویر مال چه کتابی است؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
قسمت دوم عکس‌های نوشتن.
از منابع بسیار کاربردی برای نویسندگان رمان تاریخی، کتاب «تاریخ پوشاک ایرانیان: از ابتدای اسلام تا حمله مغول» است که انتشارات سمت چاپش کرده است. این کتاب یک بازه زمانی نسبتاً طولانی را در بر می‌گیرد؛ از اواخر دوره ساسانی آغاز می‌کند و تا پیش از حمله مغول پیش می‌آید. در این مسیر، پوشاک گروه‌های مختلف اجتماعی بررسی شده است؛ از لباس پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله)، اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و حای خلفا گرفته تا پوشاک اقشار گوناگون جامعه مانند بازرگانان، غلامان، نظامیان و کارگزاران اداری و دیوانی. در کتاب، پوشاک زنان نیز به تفصیل بررسی شده است؛ از زنان آزاد گرفته تا کنیزان و جایگاه‌های اجتماعی متفاوتی که هر کدام نوع خاصی از پوشش داشته‌اند. علاوه بر لباس، به اجزای دیگر پوشش نیز پرداخته شده است؛ مانند کلاه‌ها، سربندها، روسری‌ها، کفش‌ها و دیگر عناصر پوشاک. یکی از ویژگی‌های ارزشمند این اثر آن است که توصیف‌های متن در پایان کتاب با تصویرسازی همراه شده است. این تصویرها کمک می‌کند خواننده تصور روشن‌تری از شکل و ساختار لباس‌ها در آن دوره تاریخی پیدا کند؛ موضوعی که برای نویسندگان رمان تاریخی اهمیت زیادی دارد. البته استفاده از این کتاب فقط به نویسندگان رمان تاریخی محدود نمی‌شود. کسانی که در فضای ایرانی_اسلامی داستان‌های فانتزی یا الهام‌گرفته از تاریخ می‌نویسند نیز می‌توانند از این منبع برای طراحی لباس و فضای فرهنگی آثارشان بهره ببرند. متأسفانه مدت‌ها است که نسخه کاغذی این کتاب در بازار پیدا نمی‌شود، اما احتمالاً در کتابخانه دیجیتال انتشارات سمت قابل دسترسی است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
از منابع بسیار کاربردی برای نویسندگان رمان تاریخی، کتاب «تاریخ پوشاک ایرانیان: از ابتدای اسلام تا ح
تصویری هم که من بالاتر در کانال منتشر کرده‌ام نیز مربوط به یکی از دوستان نویسنده است که برای استفاده در هنگام نوشتن، از صفحات این کتاب پرینت گرفته تا همیشه دم دستش باشد. خلاصه که منبع خوبی است برای مطالعه در زمینه تاریخ اجتماعی ایران در ششصد سال اول. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
«هر نویسنده‌ای که می‌شناسم مشکلاتی با نوشتن دارد.» جوزف هلر
ایتا با همه داغون بودنش، حداقلش فرقی بین نسخه وب و نسخه اندروید نداره
دقت کردید تو هیچ رمان مذهبی‌ای، مخصوصا اونها که تو تهران می‌گذره، هیچ اثری از پاساژ مهستان نیست؟
«هر نویسنده‌ای که می‌شناسم مشکلاتی با نوشتن دارد.» جوزف هلر
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
«هر نویسنده‌ای که می‌شناسم مشکلاتی با نوشتن دارد.» جوزف هلر
خود جوزف هلر، یک ویراستار داستانی داشته به اسم رابرت گاتلیب. سر فرصت درباره‌ش حرف می‌زنم. الان فعلا ذهنم مشغول مناسبات ویراستار داستانی و منتور است.
یک بار نشد من یک متن ساده و جمع و جور بنویسم و بعد تهش به یک متن طولانی چند قسمتی تبدیل نشود!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
یک بار نشد من یک متن ساده و جمع و جور بنویسم و بعد تهش به یک متن طولانی چند قسمتی تبدیل نشود!
جنایت و مکافاتِ یک ویراستار قسمت اول: وقتی من را منتور صدا می‌زنند بخش اول چند بار برایم پیش آمده که در حین کار با نویسندگان یا حتی در گفت‌وگو با ناشران، ناگهان متوجه شده‌ام طرف مقابل دارد با من مثل یک منتور حرف می‌زند. یعنی انتظار دارد مسیر کلی نویسندگی‌اش را برایش روشن کنم، نسخه بدهم، برنامه رشد بدهم، یا چیزی شبیه این‌ها. معمولاً همان اول توضیح می‌دهم که کار من منتوری نیست؛ من ویراستار داستانی‌ام. این دو نقش البته بی‌ارتباط نیستند، حتی جاهایی به هم نزدیک می‌شوند، اما یکی هم نیستند. پس تصمیم گرفتم متنی بنویسم درباره تفاوت‌های و منتور. تصورم این بود که این تفاوت‌ها چندان پیچیده نیست و می‌شود خیلی روشن درباره‌شان حرف زد. اما جلوتر که رفتم، یک سؤال دیگر ذهنم را گرفت. اصلاً چند نفر از مخاطبان من شباهت‌های این دو نقش را می‌شناسند؟ برای همین تصمیم گرفتم یک قدم عقب‌تر بایستم. به‌جای اینکه مستقیم سراغ تفاوت‌ها بروم، اول درباره نقطه‌های مشترک این دو نقش حرف بزنم. در نوشته‌های بعدی می‌شود دقیق‌تر به همان مرزها و تفاوت‌ها پرداخت. حالا چرا اصلا سراغ این موضوع آمدم. چون مدت‌ها است به این نتیجه رسیده‌ام باید بیشتر درباره ویراستاری داستانی بنویسم. این نقش در فضای نشر ما هنوز آن‌قدر که باید شناخته نشده و خیلی وقت‌ها با کارهای دیگری اشتباه گرفته می‌شود. یکی از همین اشتباه‌های رایج هم همین قاطی شدن ویراستار داستانی با منتور است. اگر بخواهیم از شباهت‌ها شروع کنیم، اولین نکته این است که هر دو نقش در شکل‌گیری و پخته‌شدن یک اثر داستانی حضور دارند. حضورشان هم صرفاً تشریفاتی نیست؛ تحلیلی و راهنمایانه است. یعنی هر دو متن را دقیق می‌خوانند، درباره‌اش فکر می‌کنند و بعد در گفت‌وگو با نویسنده تلاش می‌کنند بفهمند مسئله‌های اصلی اثر کجاست. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافاتِ یک ویراستار قسمت اول: وقتی من را منتور صدا می‌زنند بخش اول چند بار برایم پیش آمده
جنایت و مکافاتِ یک ویراستار قسمت اول: وقتی من را منتور صدا می‌زنند بخش دوم در این مسیر، توجه به عناصر بنیادین داستان برای هر دو ضروری است. طرح داستان، شخصیت‌پردازی، زاویه دید، منطق کنش‌ها، ریتم روایت، و انسجام کلی متن چیزهایی نیست که بتوان از کنارشان ساده رد شد. هم و هم منتور معمولاً با طرح پرسش‌های دقیق و گاهی با پیشنهادهای اصلاحی تلاش می‌کنند نویسنده را متوجه خلأهای روایت یا ابهام‌های متن کنند. هدف هم این است که نویسنده در بازنویسی بعدی بتواند متنش را روشن‌تر، منسجم‌تر و اثرگذارتر کند. از نظر مهارتی هم شباهت‌های قابل توجهی میان این دو جایگاه وجود دارد. هر دو باید دانش نظری روایت داشته باشند، داستان زیاد خوانده باشند و بتوانند ساختار یک متن را تحلیل کنند. مهم‌تر از همه اینکه باید بتوانند مسئله‌های واقعی متن را تشخیص بدهند، نه اینکه صرفاً سلیقه شخصی خودشان را تحمیل کنند. پیشنهادهایی که مطرح می‌کنند هم اگر قرار است مفید باشد، باید با جهان داستان و قصد نویسنده سازگار باشد. از طرف دیگر، گفت‌وگو با نویسنده بخش مهمی از کار هر دو است. این گفت‌وگو فقط برای اصلاح چند جمله یا چند صحنه نیست. بیشتر برای این است که مسیر بازنویسی روشن شود و نویسنده بتواند مسئله‌های متن خودش را دقیق‌تر ببیند. در واقع بخشی از کار آن‌ها تقویت نگاه تحلیلی نویسنده نسبت به اثر خودش است. اگر کمی از زاویه تاریخی نگاه کنیم، می‌بینیم این دو نقش در صنعت نشر مدرن به‌تدریج شکل گرفته‌اند. در سنت‌های قدیمی‌تر ادبی، بسیاری از این کارکردها در رابطه استاد و شاگرد یا در نقدهای ادبی غیررسمی انجام می‌شد. اما با حرفه‌ای‌تر شدن صنعت نشر در قرن بیستم، بخشی از این وظایف در قالب ویراستاری توسعه‌ای تثبیت شد و بخشی دیگر در قالب آموزش و راهبری نویسندگی. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir