eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
قفسه کتاب‌هایی که ویرایش کردم. البته همه‌ش اینجا نیست. چندتاش امانت است. پ.ن: اون ته هم دوتا مست جنگه. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۵ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 8️⃣ در ناداستان روایی، صدای نویسند
نکته شماره ۲۱۶ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 9️⃣ جزئیات در ناداستان روایی مثل نور در عکاسی‌اند: اگر درست انتخاب شوند، تصویر را زنده و عمیق می‌کنند؛ اگر بی‌هدف و زیاد باشند، تصویر را تار و خسته‌کننده می‌کنند. هر جزئیاتی ارزش ماندن در متن را ندارد. معیار اصلی این است: آیا این جزئیات به پیشبرد روایت کمک می‌کند؟ آیا شخصیت را روشن‌تر می‌کند؟ آیا تنش را بالا می‌برد یا فضای موقعیت را دقیق‌تر می‌سازد؟ اگر پاسخ منفی است، حتی اگر آن جزئیات واقعی و جالب باشند، باید حذف شوند. خطای رایج این است که نویسنده چون زحمتِ تحقیق کشیده، دلش نمی‌آید چیزی را کنار بگذارد. اما *ناداستان روایی محل نمایشِ همه دانسته‌ها نیست؛ محل انتخابِ هوشمندانه است.* جزئیات خوب معمولاً حسی و عینی هستند: یک شیء خاص، یک حرکت تکراری، یک جمله کوتاه، یک تغییر کوچک در رفتار. همین‌ها می‌توانند بدون توضیح مستقیم، معنا بسازند. در مقابل، جزئیات زائد معمولاً یا تکراری‌اند، یا هیچ ارتباطی با هسته روایت ندارند. نویسنده باید با نگاه انتقادی از خود بپرسد اگر این جمله حذف شود، چیزی از فهم یا اثرگذاری متن کم می‌شود؟ اگر نه، باید حذف شود. ایجازِ هوشمندانه به متن قدرت می‌دهد. ناداستان رواییِ قوی، انباشته از اطلاعات نیست؛ سرشار از جزئیاتِ معنادار است. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، کاپوتی با انتخاب =جزئیات دقیق از خانه خانواده‌ی کلاتر یا رفتارهای خاص قاتلان، فضای اضطراب و شخصیت‌ها را می‌سازد؛ او همه اطلاعات پرونده را نمی‌آورد، بلکه آنچه را به روایت نیرو می‌دهد انتخاب می‌کند. در «سال تفکر جادویی»، دیدیون بارها به اشیای ساده‌ای مثل کفش‌های همسرش اشاره می‌کند؛ همین جزئیات کوچک، عمقِ سوگ و ناتوانی در پذیرش مرگ را نشان می‌دهد، بدون آنکه لازم باشد مستقیم درباره‌ی «شدت اندوه» توضیح بدهد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
من چندتایی کتاب نظری درباره نوشتن دارم. یکی از آنها را مدت‌هاست که نمی‌دانم چه کرده‌ام. حتی نمی‌دانم کی و کجا و چه کسی آن را برده است. خلاصه که امروز رفتم دوباره یکی مثل آن را خریدم!😑😑😑
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش اول از چندم این جمله‌ «فوتبال از سیاست جداست»، از آن حرف‌هایی است که فقط به درد قاب کردن و زدن روی دیوارِ اتاق مدیران می‌خورد؛ همان‌قدر اتوکشیده، همان‌قدر بی‌مصرف. مناسب است برای مصاحبه‌های کلیشه‌ایِ که بازیکن می‌خواهد از پاسخ به یک سؤالِ سیاسی سخت فرار کند. اما اگر کسی این گزاره را جدی بگیرد، احتمالاً همان‌قدر ساده‌دل است که خیال کند داور همیشه بی‌طرف است یا تکنولوژیِ VAR آمده تا عدالت مطلق را به زمین برگرداند. واقعیتِ ماجرا اما در رختکن و روی سکوها چیز دیگری است. فوتبال و سیاست مثل دو همسایه‌ی دیواربه‌دیوار هستند که هرچند در ظاهر وانمود می‌کنند کاری به کار هم ندارند، اما تمامِ جزئیاتِ زندگیِ هم را از پشت دیوار می‌شنوند. گاهی از سرِ مصلحت سکوت می‌کنند و گاهی هم، وقتی پای منافع وسط باشد، چنان سرک می‌کشند که مرز میانِ خانه و کوچه گم می‌شود. طرفداران این «جداییِ فانتزی»، معمولاً وقتی پای لذتِ شخصی و پاس‌های دقیق وسط است، ژستِ روشنفکری می‌گیرند که «ورزش را آلوده نکنید»؛ اما همین که نوبت به مسابقات ملی می‌رسد، ناگهان ردای تحلیل‌گرِ هویت ملی به تن می‌کنند. پرچم تکان می‌دهند، برای پیروزی‌ها معنای استراتژیک می‌تراشند و اگر تیم ببازد، زمین و زمان را به توطئه متهم می‌کنند. عجیب نیست؟ می‌گویند فوتبال سیاسی نیست، اما خروجی‌اش می‌تواند یک بحران ملیِ تمام‌عیار بسازد یا دولتی را از لبه پرتگاه نجات دهد! سیاست‌مداران هم که احمق نیستند؛ آن‌ها فوتبال را نه به چشم یک بازی، که به چشم یک «ویتامینِ توده‌ساز» می‌بینند. چه کسی می‌تواند از این حجمِ عظیمِ نشاط و جمعیت، برای بالا بردن ضریبِ نفوذش بگذرد؟ وقتی بودجه‌ها، مجوزها و حتی عزل و نصبِ مدیران و مربیان، در لایه‌های پنهانِ حکمرانی تعیین می‌شود، توقع داشتنِ یک فوتبالِ استریل و آزمایشگاهی، بیشتر به جوک شبیه است. مثل این است که چای را در قوریِ روی سماور دم کنیم، اما اصرار داشته باشیم که طعمِ قوری به خوردِ چای نرود. پس بیاییم تکلیف را روشن کنیم: این جمله که «فوتبال از سیاست جداست»، نه گزارشِ واقعیت است و نه یک دستورالعملِ اجرایی. این فقط یک «آرزوی شاعرانه» است که با صدای بلند تکرار می‌شود تا شاید کمی از تلخیِ واقعیت کم کند. فوتبال، از همان لحظه‌ای که به پدیده‌ای توده‌ای تبدیل شد، نافش را با قدرت و هویت بریدند. این یادداشت، مقدمه‌ای است بر مجموعه‌ای از جستارها؛ قرار است اینجا نه فقط از فوتبال، که از نسبتِ آن با زندگی، سیاست و شاید ادبیات! (قول نمی‌دهم!) بنویسم! مسئله برای من، دیگر «جدایی» نیست؛ مسئله، فهمِ این همسایگیِ ناگزیر است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۶ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 9️⃣ جزئیات در ناداستان روایی مثل ن
نکته شماره ۲۱۷ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 0⃣1⃣ آخرین ویژگی ناداستان روایی فقط پاسخ به سؤال «چه شد؟» نیست؛ باید به پرسش عمیق‌تر «چرا مهم است؟» هم برسد. اگر متن فقط مجموعه‌ای از اتفاق‌ها باشد، حتی اگر دقیق و خوش‌نوشته باشد، در ذهن خواننده نمی‌ماند. اهمیت یک روایت معمولاً در لایه معنایی آن شکل می‌گیرد: این واقعه چه چیزی درباره انسان، اخلاق، قدرت، فقدان، عدالت یا زندگی نشان می‌دهد؟ اما این معنا نباید به‌صورت شعار یا نتیجه‌گیریِ مستقیم به متن چسبانده شود. وظیفه نویسنده این نیست که در پایان خطابه کند یا پیام اخلاقی بدهد؛ بلکه باید روایت را طوری بسازد که معنا از دلِ صحنه‌ها، انتخاب‌ها و پیامدها بیرون بیاید. وقتی شخصیت در برابر یک بحران تصمیمی می‌گیرد، وقتی پیامد یک عمل نشان داده می‌شود، وقتی تضادها کنار هم قرار می‌گیرند، خواننده خودش به درک عمیق‌تری می‌رسد. این کشفِ شخصی بسیار ماندگارتر از هر توضیح مستقیم است. برای رسیدن به این سطح، *نویسنده باید از همان ابتدا بداند که چرا این موضوع برایش مهم است و چه پرسشی او را درگیر کرده است.* اگر خودِ نویسنده نداند اهمیت ماجرا در چیست، متن هم پراکنده و بی‌افق می‌شود. ناداستان رواییِ موفق، واقعیت را فقط ثبت نمی‌کند؛ آن را در چشم‌اندازی وسیع‌تر قرار می‌دهد تا خواننده بتواند معنای آن را در زندگی خودش هم بسنجد. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، ما فقط داستان یک قتل را نمی‌خوانیم؛ کتاب پرسش‌هایی درباره‌ی خشونت، سرنوشت، عدالت و پیچیدگی روان انسان پیش می‌کشد، بی‌آنکه به موعظه تبدیل شود. در «سال تفکر جادویی»، موضوع فقط مرگ یک همسر نیست؛ کتاب نشان می‌دهد ذهن انسان چگونه با فقدان کنار می‌آید و چگونه عقل و احساس در سوگ درگیر می‌شوند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خب نکات مربوط به ناداستان روایی تمام شد. امیدوارم اهلش از این نکات استفاده کنند و شاهد روایت‌ها و ناداستان.های روایی بهتری باشیم. حالا بریم سراغ نظرسنجی.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش اول از چندم این جمله‌ «فوتبال از سیاست جداست»، از آن ح
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش دوم از چندم با همه کثافت‌کاری‌های سیاسیِ ترامپ و رژیم آمریکا درباره کشورهای حاضر در ، باز هم فکر می‌کنم باید از خودِ برگزاری جام جهانی خوشحال بود. نه از این جهت که فیفا ناگهان وجدان پیدا کرده یا سیاست‌مدارها آدم شده‌اند. نه. کمتر جایی پیدا می‌شود که اسم فلسطین به اندازه جام جهانی فوتبال، این‌قدر بلند و جهانی شنیده شود. اولین نمونه برمی‌گردد به تابستان ۱۹۸۲؛ تابستانی که مدیترانه، هم‌زمان بوی می‌داد و بوی باروت. یک سوی این هیجان، اسپانیا بود؛ میزبان جام جهانی. کشوری که هنوز خیلی از بیرون آمدنش از زیر سایه‌ فرانکو، دیکتاتور معروف، نگذشته بود. البته اسپانیا خیلی تمیز هم وارد یک بهشت دموکراتیک نشده بود. استبداد رفت، سلطنت برگشت. در شرق مدیترانه اوضاع قاراش‌میش بود. مناخیم بگین روس‌تبار، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به ارتش اسرائیل دستور داد به بهانه مبارزه با نیروهای فلسطینی و با سوءاستفاده از جنگ داخلی لبنان، به آنجا حمله کنند. معلوم نیست مناخیم بگین، این ایده را با فکر قبلی انجام داد یا نه، اما هر چه که بود این برای رژیم صهیونیستی به یک روند تبدیل شد. هر جا که دستش رسید در آغاز جام‌های جهانی یک حمله نظامی به کشورهای همسایه‌اش انجام داد. نمونه؟ جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و ۲۰۱۴ برزیل. سر فرصت سراغشان می‌روم. حالا یک طرف، توپ در اسپانیا می‌چرخید و یک طرف، گلوله در لبنان. جنگ و جام جهانی، هم‌زمان پیش می‌رفتند؛ همان روزهایی که مردم پای رادیوها بازی‌ها را دنبال می‌کردند، سربازها هم در میانه جنگ همین کار را می‌کردند. در لبنان ۱۹۸۲، هم رزمنده لبنانی و فلسطینی رادیو داشت، هم سرباز اسرائیلی. هر دو، وسط جنگ، گوش‌شان به خبرهای جام جهانی بود. این تصویر را باید نگه دارید و خوب نگاه کنید: آدم‌هایی که شاید تا چند دقیقه دیگر باید به هم شلیک کنند، از یک جعبه کوچک، خبرهای فوتبالی را می‌شنوند. این فقط یک حاشیه جالب تاریخی نیست. این یعنی فوتبال، حتی وقتی نمی‌خواهد، وارد متنِ زندگیِ سیاسی و نظامیِ جهان شده است. در همان جام، از آسیا فقط کویت حاضر بود؛ یک کشور مسلمان. اما کویتِ آن روزها از آن پادشاهی‌های بی‌خطر و بی‌بخاری بود. آن‌قدر جسارت نداشت که در آن آوردگاه جهانی، حرفی درخورِ مسئله فلسطین بزند، حتی معلوم بود که چنین چیزی برایش مسئله اصلی باشد. اما گل اصلی در در فینال سانتیاگو برنابئو زده شد. آن هم نه در وسط بازی. بعد از بازی توسط رئیس فدراسیون فوتبال ایتالیا. بعد از اهدای جام، وقتی ایتالیا سه بر یک آلمان غربی را برد و قهرمان جهان شد. رئیس فدراسیون فوتبال نرآتزوری (لقب ایتالیایی‌ها) این پیروزی را به سازمان آزادی‌بخش فلسطین تقدیم کرد. همین یک جمله اتفاق هم عجیبی بود. از ایتالیایی‌ها کمتر انتظارش می‌رفت. همان ایتالیایی‌هایی که خاطره فاشیسم هنوز کامل از تاریخ‌شان پاک نشده بود. همان کشوری که در سال‌های جنگ جهانی دوم، کنار دیکتاتوری‌ها ایستاده بود و حتی دهه‌ها بعد هم هنوز کسانی در آن پیدا می‌شدند که برای موسولینی معدوم اشک بریزند. اما همان‌جا، در خاک اسپانیایی که تازه از مشت فرانکو بیرون آمده بود، نام فلسطین از دهان فوتبال بیرون آمد؛ نه از گلوی سازمان‌های بین‌المللیِ همیشه ‌خواب‌آلود. شاید کسی بگوید خب، یک پیروزی را به یک ملت یا یک سازمان تقدیم کرده‌اند؛ این که دیگر خیلی اتفاق خارق‌العاده‌ای نیست. درست. اما مسئله این است که آن حرکت، یک چیز مهم را روشن کرد: اگر سیاستِ رسمی نخواهد به دادِ مظلوم برسد، فوتبال گاهی از راه خودش می‌رسد. نه همیشه. نه به شکل کامل. نه به‌عنوان منجیِ جهان. اما آن‌قدر هست که نگذارد بعضی اسم‌ها زیر آوار خبرها دفن شوند. مگر نه؟ خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir