خب نکات مربوط به ناداستان روایی تمام شد. امیدوارم اهلش از این نکات استفاده کنند و شاهد روایتها و ناداستان.های روایی بهتری باشیم.
حالا بریم سراغ نظرسنجی.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08UaQw5&btn=شرکت-در-نظرسنجی
اینم نظرسنجی برای اعضای کانال در ایتا
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش اول از چندم این جمله «فوتبال از سیاست جداست»، از آن ح
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید
بخش دوم از چندم
با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژیم آمریکا درباره کشورهای حاضر در #جام_جهانی، باز هم فکر میکنم باید از خودِ برگزاری جام جهانی خوشحال بود. نه از این جهت که فیفا ناگهان وجدان پیدا کرده یا سیاستمدارها آدم شدهاند. نه. کمتر جایی پیدا میشود که اسم فلسطین به اندازه جام جهانی فوتبال، اینقدر بلند و جهانی شنیده شود.
اولین نمونه برمیگردد به تابستان ۱۹۸۲؛ تابستانی که مدیترانه، همزمان بوی #فوتبال میداد و بوی باروت. یک سوی این هیجان، اسپانیا بود؛ میزبان جام جهانی. کشوری که هنوز خیلی از بیرون آمدنش از زیر سایه فرانکو، دیکتاتور معروف، نگذشته بود. البته اسپانیا خیلی تمیز هم وارد یک بهشت دموکراتیک نشده بود. استبداد رفت، سلطنت برگشت.
در شرق مدیترانه اوضاع قاراشمیش بود. مناخیم بگین روستبار، نخستوزیر رژیم صهیونیستی به ارتش اسرائیل دستور داد به بهانه مبارزه با نیروهای فلسطینی و با سوءاستفاده از جنگ داخلی لبنان، به آنجا حمله کنند. معلوم نیست مناخیم بگین، این ایده را با فکر قبلی انجام داد یا نه، اما هر چه که بود این برای رژیم صهیونیستی به یک روند تبدیل شد. هر جا که دستش رسید در آغاز جامهای جهانی یک حمله نظامی به کشورهای همسایهاش انجام داد. نمونه؟ جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و ۲۰۱۴ برزیل. سر فرصت سراغشان میروم.
حالا یک طرف، توپ در اسپانیا میچرخید و یک طرف، گلوله در لبنان. جنگ و جام جهانی، همزمان پیش میرفتند؛ همان روزهایی که مردم پای رادیوها بازیها را دنبال میکردند، سربازها هم در میانه جنگ همین کار را میکردند. در لبنان ۱۹۸۲، هم رزمنده لبنانی و فلسطینی رادیو داشت، هم سرباز اسرائیلی. هر دو، وسط جنگ، گوششان به خبرهای جام جهانی بود. این تصویر را باید نگه دارید و خوب نگاه کنید: آدمهایی که شاید تا چند دقیقه دیگر باید به هم شلیک کنند، از یک جعبه کوچک، خبرهای فوتبالی را میشنوند. این فقط یک حاشیه جالب تاریخی نیست. این یعنی فوتبال، حتی وقتی نمیخواهد، وارد متنِ زندگیِ سیاسی و نظامیِ جهان شده است.
در همان جام، از آسیا فقط کویت حاضر بود؛ یک کشور مسلمان. اما کویتِ آن روزها از آن پادشاهیهای بیخطر و بیبخاری بود. آنقدر جسارت نداشت که در آن آوردگاه جهانی، حرفی درخورِ مسئله فلسطین بزند، حتی معلوم بود که چنین چیزی برایش مسئله اصلی باشد.
اما گل اصلی در در فینال سانتیاگو برنابئو زده شد. آن هم نه در وسط بازی. بعد از بازی توسط رئیس فدراسیون فوتبال ایتالیا. بعد از اهدای جام، وقتی ایتالیا سه بر یک آلمان غربی را برد و قهرمان جهان شد. رئیس فدراسیون فوتبال نرآتزوری (لقب ایتالیاییها) این پیروزی را به سازمان آزادیبخش فلسطین تقدیم کرد. همین یک جمله اتفاق هم عجیبی بود.
از ایتالیاییها کمتر انتظارش میرفت. همان ایتالیاییهایی که خاطره فاشیسم هنوز کامل از تاریخشان پاک نشده بود. همان کشوری که در سالهای جنگ جهانی دوم، کنار دیکتاتوریها ایستاده بود و حتی دههها بعد هم هنوز کسانی در آن پیدا میشدند که برای موسولینی معدوم اشک بریزند. اما همانجا، در خاک اسپانیایی که تازه از مشت فرانکو بیرون آمده بود، نام فلسطین از دهان فوتبال بیرون آمد؛ نه از گلوی سازمانهای بینالمللیِ همیشه خوابآلود.
شاید کسی بگوید خب، یک پیروزی را به یک ملت یا یک سازمان تقدیم کردهاند؛ این که دیگر خیلی اتفاق خارقالعادهای نیست. درست. اما مسئله این است که آن حرکت، یک چیز مهم را روشن کرد: اگر سیاستِ رسمی نخواهد به دادِ مظلوم برسد، فوتبال گاهی از راه خودش میرسد. نه همیشه. نه به شکل کامل. نه بهعنوان منجیِ جهان. اما آنقدر هست که نگذارد بعضی اسمها زیر آوار خبرها دفن شوند. مگر نه؟
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش دوم از چندم با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژی
فینال جام جهانی 1982 اسپانیا. قهرمانی ایتالیا
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش دوم از چندم با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژی
یکجوری به این پیامهام واکنش نشون نمیدید انگار اصلا ننوشتمشون!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08UaQw5&btn=شرکت-در-نظرسنجی
تا فردا صبح ساعت ۹ وقت دارید تو نظرسنجی شرکت کنید. یادتون نره
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۷ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 0⃣1⃣ آخرین ویژگی ناداستان روایی فقط
نکته شماره ۲۱۸
#سوژهیابی و پرداخت ایده
قسمت اول: *ایده خام، داستان نیست؛ باید وارد موقعیت شود.*
در کار ویراستاری بارها با طرحهایی مواجه شدهام که نویسنده فقط یک واژه کلی روی صفحه میگذارد. میخواهم درباره عشق یا خیانت یا جنگ بنویسم. این واژهها زیبا و ارزشمند است، اما هنوز در حد مواد اولیه است. داستان زمانی شکل میگیرد که چیزی از جنس موقعیت و انتخاب پدید بیاید. خیلی مهم است که یک مفهوم چگونه بر زندگی یک شخصیت اثر میگذارد و او را به مرز تصمیم میرساند.
کار نویسنده این نیست که مفهوم را بزرگ کند، بلکه باید از دل زندگی روزمره، آدمها و روابط، نقطهای را پیدا کند که آن مفهوم به چالش کشیده میشود.
ایده خام وقتی به درد روایت میخورد که وارد یک محدوده مشخص شود؛ محدودهای با آدم، شرایط و پیامد. اگر بستری وجود نداشته باشد موقعی نیست و اگر موقعیتی نباشد کشمکشی نیست.
به عنوان ویراستار وقتی ایده را بررسی میکنم، نخست دنبال این سه پرسش میگردم: «چه کسی؟ در چه شرایطی؟ با چه مانعی روبهرو است؟»
اگر پاسخها مبهم باشند، یعنی هنوز در سطح مفهوم ماندهایم. داستان زمانی آغاز میشود که شخصیت ناچار است میان دو ارزش یا دو خواسته تصمیم بگیرد. این تصمیم و نه خودِ آن مفهوم، موتور حرکت روایت است. آن مفهوم هر قدر هم موضوع بلندمرتبهای باشد، اما تا وقتی به الزام عملی نرسد، فقط یک عنوان کلی است. باید آن را در ترازوی انتخاب قرار داد تا وزن واقعیاش معلوم شود.
*مثال و تمرین:*
جوانی دلبسته دختری است و قرار است برای خواستگاری برود. اما درست پیش از مراسم، متوجه میشود پدر دختر درگیر مسئله حساسی شده که اگر فاش شود، حرمت خانواده به خطر میافتد. اکنون او میان پیشبرد عشق خود و حفظ حرمت خانواده دختر باید انتخاب کند.
#نکات_نوشتن
شما اگر باشد نسبت به مفهوم عشق آن سه سؤال را چطور پاسخ میدهید. در قسمت نظرها، پیام بگذارید.
پ.ن: از این به بعد قسمت مثالها را همراه نوعی تمرین هم جلو میبرم که کاربردیتر بشود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
نویسندهای را تصور کنید که از داستانگویی فقط نثر و زبان را بلد است. نه شخصیتپردازی، نه کشمکش و نه خیلی چیزهای دیگر را بلد است.
حالا فکر میکنید دیپلماتها اینطوری نیستند؟ دیپلماتهایی که فکر میکنند دیپلماسی یعنی فقط مذاکره، آن هم با آمریکا! بابا به دیگ ساحتهای دیپلماسی هم فکر کنید!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۸ #سوژهیابی و پرداخت ایده قسمت اول: *ایده خام، داستان نیست؛ باید وارد موقعیت شود.*
نکته شماره ۲۱۹
#سوژهیابی و پرداخت ایده
قسمت: سوژه را از کجا پیدا کنیم
بعد از این که گفتیم ایده خام هنوز داستان نیست، پرسش جدیتری پیش میآید: اصلا سوژه را از کجا بیاوریم که بخواهیم پرداختش کنیم؟ شاید منطقیتر بود این سؤال همان ابتدا طرح شود. اما عمدا نگهش داشتم تا روشن شود سوژه چیزی جدا از زندگی نیست.
*این تصور که باید منتظر جرقهای ناگهانی بمانیم و کار را با الهام پیش ببریم، بیشتر شبیه تعارف ادبی است تا واقعیت حرفهای.* تجربه من در مقام ویراستار داستانی میگوید مشکل اغلب نویسندگان کمبود سوژه نیست؛ نداشتن «چشم سوژهبین» است. *سوژه در هوا معلق نیست. در متن زندگی است؛ *در تعارضهای خاموش، در مطالعه جدی، در شکاف میان آنچه میگوییم و آنچه عمل میکنیم.
اینجا هفت منبع و روش اصلی سوژهیابی را فشرده برایتان میگویم:
۱. زندگی روزمره و تضادهای پنهان آن: هر جا دو ارزش با هم اصطکاک دارند، بذر داستان کاشته شده است. عشق و آبرو، صداقت و مصلحت، ایمان و ترس.
۲. تجربه زیسته شخصی: خاطرهای که هنوز آرام نشده، تصمیمی که بهایش را دادهایم، یا خطایی که گفتنش دشوار است، ظرفیت روایی دارد.
۳. مشاهده دقیق آدمها: نه تیپهای آماده، بلکه انسانهای چندلایه. شکاف میان چهره اجتماعی و درون شخصی، معدن سوژه است.
۴. مطالعه گسترده و هدفمند: مطالعه فقط برای آموختن روشها نیست؛ برای کشف موقعیت انسانی است. تاریخ، زندگینامه، متون دینی، گزارشهای اجتماعی. هدفمند بخوانیم و بپرسیم: «کجای این ماجرا به انتخاب دشوار میرسد؟»
۵. خبرها و رخدادهای واقعی: از سطح واقعه عبور کنیم و به پیامد اخلاقی آن بیندیشیم.
۶. شکاف میان باور و عمل: انسانی که به حقی معتقد است اما خلاف آن رفتار میکند، در آستانه بحران ایستاده است.
۷. بازی ذهنی «چه میشد اگر»: این پرسش تخیل را فعال میکند و واقعیت را تا مرز امکان پیش میبرد.
*مثال و تمرین:*
در پرونده عشق، با توجه به هفت روش بالا، هفت سوژه خلق کنید. به این فکر کنید که در هر وضعیت، شخصیت را به کدام انتخاب دشوار میرساند.
در نظرها بنویسید
#نکات_نوشتن
پ.ن: از این به بعد قسمت مثالها را همراه نوعی تمرین هم جلو میبرم که کاربردیتر بشود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir