eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08UaQw5&btn=شرکت-در-نظرسنجی
تا فردا صبح ساعت ۹ وقت دارید تو نظرسنجی شرکت کنید. یادتون نره
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۷ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 0⃣1⃣ آخرین ویژگی ناداستان روایی فقط
نکته شماره ۲۱۸ و پرداخت ایده قسمت اول: *ایده خام، داستان نیست؛ باید وارد موقعیت شود.* در کار ویراستاری بارها با طرح‌هایی مواجه شده‌ام که نویسنده فقط یک واژه کلی روی صفحه می‌گذارد. می‌خواهم درباره عشق یا خیانت یا جنگ بنویسم. این واژه‌ها زیبا و ارزشمند است، اما هنوز در حد مواد اولیه است. داستان زمانی شکل می‌گیرد که چیزی از جنس موقعیت و انتخاب پدید بیاید. خیلی مهم است که یک مفهوم چگونه بر زندگی یک شخصیت اثر می‌گذارد و او را به مرز تصمیم می‌رساند. کار نویسنده این نیست که مفهوم را بزرگ کند، بلکه باید از دل زندگی روزمره، آدم‌ها و روابط، نقطه‌ای را پیدا کند که آن مفهوم به چالش کشیده می‌شود. ایده خام وقتی به درد روایت می‌خورد که وارد یک محدوده مشخص شود؛ محدوده‌ای با آدم، شرایط و پیامد. اگر بستری وجود نداشته باشد موقعی نیست و اگر موقعیتی نباشد کشمکشی نیست. به عنوان ویراستار وقتی ایده را بررسی می‌کنم، نخست دنبال این سه پرسش می‌گردم: «چه کسی؟ در چه شرایطی؟ با چه مانعی روبه‌رو است؟» اگر پاسخ‌ها مبهم باشند، یعنی هنوز در سطح مفهوم مانده‌ایم. داستان زمانی آغاز می‌شود که شخصیت ناچار است میان دو ارزش یا دو خواسته تصمیم بگیرد. این تصمیم و نه خودِ آن مفهوم، موتور حرکت روایت است. آن مفهوم هر قدر هم موضوع بلندمرتبه‌ای باشد، اما تا وقتی به الزام عملی نرسد، فقط یک عنوان کلی است. باید آن را در ترازوی انتخاب قرار داد تا وزن واقعی‌اش معلوم شود. *مثال و تمرین:* جوانی دلبسته دختری است و قرار است برای خواستگاری برود. اما درست پیش از مراسم، متوجه می‌شود پدر دختر درگیر مسئله حساسی شده که اگر فاش شود، حرمت خانواده به خطر می‌افتد. اکنون او میان پیشبرد عشق خود و حفظ حرمت خانواده دختر باید انتخاب کند. شما اگر باشد نسبت به مفهوم عشق آن سه سؤال را چطور پاسخ می‌دهید. در قسمت نظرها، پیام بگذارید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نویسنده‌ای را تصور کنید که از داستان‌گویی فقط نثر و زبان را بلد است. نه شخصیت‌پردازی، نه کشمکش و نه خیلی چیزهای دیگر را بلد است. حالا فکر می‌کنید دیپلمات‌ها اینطوری نیستند؟ دیپلمات‌هایی که فکر می‌کنند دیپلماسی یعنی فقط مذاکره، آن هم با آمریکا! بابا به دیگ ساحت‌های دیپلماسی هم فکر کنید!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۸ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت اول: *ایده خام، داستان نیست؛ باید وارد موقعیت شود.*
نکته شماره ۲۱۹ و پرداخت ایده قسمت: سوژه را از کجا پیدا کنیم بعد از این که گفتیم ایده خام هنوز داستان نیست، پرسش جدی‌تری پیش می‌آید: اصلا سوژه را از کجا بیاوریم که بخواهیم پرداختش کنیم؟ شاید منطقی‌تر بود این سؤال همان ابتدا طرح شود. اما عمدا نگهش داشتم تا روشن شود سوژه چیزی جدا از زندگی نیست. *این تصور که باید منتظر جرقه‌ای ناگهانی بمانیم و کار را با الهام پیش ببریم، بیشتر شبیه تعارف ادبی است تا واقعیت حرفه‌ای.* تجربه من در مقام ویراستار داستانی می‌گوید مشکل اغلب نویسندگان کمبود سوژه نیست؛ نداشتن «چشم سوژه‌بین» است. *سوژه در هوا معلق نیست. در متن زندگی است؛ *در تعارض‌های خاموش، در مطالعه جدی، در شکاف میان آنچه می‌گوییم و آنچه عمل می‌کنیم. اینجا هفت منبع و روش اصلی سوژه‌یابی را فشرده برایتان می‌گویم: ۱. زندگی روزمره و تضادهای پنهان آن: هر جا دو ارزش با هم اصطکاک دارند، بذر داستان کاشته شده است. عشق و آبرو، صداقت و مصلحت، ایمان و ترس. ۲. تجربه زیسته شخصی: خاطره‌ای که هنوز آرام نشده، تصمیمی که بهایش را داده‌ایم، یا خطایی که گفتنش دشوار است، ظرفیت روایی دارد. ۳. مشاهده دقیق آدم‌ها: نه تیپ‌های آماده، بلکه انسان‌های چندلایه. شکاف میان چهره اجتماعی و درون شخصی، معدن سوژه است. ۴. مطالعه گسترده و هدفمند: مطالعه فقط برای آموختن روش‌ها نیست؛ برای کشف موقعیت انسانی است. تاریخ، زندگی‌نامه، متون دینی، گزارش‌های اجتماعی. هدفمند بخوانیم و بپرسیم: «کجای این ماجرا به انتخاب دشوار می‌رسد؟» ۵. خبرها و رخدادهای واقعی: از سطح واقعه عبور کنیم و به پیامد اخلاقی آن بیندیشیم. ۶. شکاف میان باور و عمل: انسانی که به حقی معتقد است اما خلاف آن رفتار می‌کند، در آستانه بحران ایستاده است. ۷. بازی ذهنی «چه می‌شد اگر»: این پرسش تخیل را فعال می‌کند و واقعیت را تا مرز امکان پیش می‌برد. *مثال و تمرین:* در پرونده عشق، با توجه به هفت روش بالا، هفت سوژه خلق کنید. به این فکر کنید که در هر وضعیت، شخصیت را به کدام انتخاب دشوار می‌رساند. در نظرها بنویسید پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
غم کشنده اینطوری است دوستان...بله.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۹ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت: سوژه را از کجا پیدا کنیم بعد از این که گفتیم ایده خام
نکته شماره ۲۲۰ و پرداخت ایده قسمت سوم: *چطور سوژه‌های تکراری را تازه کنیم؟* تجربه‌ای که از کار با نویسندگان خصوصاً تازه‌کارها سر موضوع و سوژه به دست آورده‌ام حول *تکراری بودن موضوع* می‌چرخد. نویسنده همیشه دنبال سوژه تازه می‌گردد. مثلا درباره عشق یا فداکاری آن قدر نوشته شده که دیگر چیزی برای گفتن نمانده است. اما حقیقت این است که در داستان، موضوعِ «تازه» نداریم؛ ما «نگاه» تازه داریم. مشکل از موضوع نیست، از زاویه دید است. *منظورم از زاویه دید، یکی از عناصر نویسندگی نیست. بلکه نوع مواجهه ما است.* مثلا همین عشق. آدم مذهبی به عشق چطور نگاه می‌کند؟ آدم غیرمذهبی چطور؟ پدری که تنها فرزندش یک دختر است با مردی که همه پنج فرزندش دختر هستند با عشق یکجور کنار می‌آیند؟ یک بخش دیگر از مواجهه، در نوع برخورد آدم است. در یک ماجرای عاشقانه، پای چند نفر وسط است. به جز عاشق و معشوق، نزدیکان عاشق و معشوق هم هستند. آیا همه عشق‌ها فقط درباره دختران و پسران جوان است. نمی‌شود زنی که همسرش شهید شود، عاشق شود؟ (رمان دیما) پس بسیاری از طرح‌هایی که رد می‌شوند، نه به خاطر موضوع ضعیف، بلکه به دلیل پیدا نکردن جای ایستادنِ درست در روایت است. اگر سوژه‌تان تکراری است این سؤال را بپرسید: «اگر همین ماجرا را از چشم شخصیت دیگری ببینیم، چه می‌شود؟» *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق»، به موقعیتی رسیدیم که جوانی میان صداقت و پنهان کردن بحران مالی پدرِ معشوقش مردد است. حالا برای گریز از تکرار، زاویه دید را تغییر دهید. فرض کنید به جای پسری که حرمت و آبرو برایش مهم است، با جوانی لاابالی و فرصت‌طلب روبه‌رو هستیم. چه اتفاقی می‌افتد؟ یا به جای روایت پسر و دختر، روایت را از نگاه «مادر دختر» جلو ببریم. مادر دختر تنها کسی است که از راز همسرش باخبر است و می‌داند اگر حقیقت به گوش خواستگار برسد، همه چیز تمام می‌شود. حالا به سه پرسش کلیدی برگردید: ۱. چه کسی؟ ۲. در چه شرایطی؟ ۳. با چه مانعی رو‌به‌رو است؟ در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
4977169404372197121_146416637798540.mp3
زمان: حجم: 7.4M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت اول خرمن کلمات @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۰ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت سوم: *چطور سوژه‌های تکراری را تازه کنیم؟* تجربه‌ای که ا
نکته شماره ۲۲۱ و پرداخت ایده قسمت چهارم: *دیدن شکاف در سوژه‌ها* بسیاری از نویسندگان وقتی می‌خواهند درباره یک موضوع سوژه پیدا کنند می‌گویند می‌خواهم، در ذهنشان یک احساس ساده و یک مسیر هموار شکل می‌گیرد. مثلا در عشق، دو نفر همدیگر را دوست دارند و داستان حول همین علاقه پیش می‌رود. مشکل اینجاست که «عشقِ بی‌اصطکاک» خیلی زود به روایت‌های کلیشه‌ای تبدیل می‌شود. *داستان جایی آغاز می‌شود که در دل این عشق، شکافی پدیدار شود.* در ویراستاری داستان، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در طرح‌های داستانی دنبالش می‌گردم همین «شکاف» است. *شکاف یعنی جایی که دو ارزش، دو وظیفه یا دو خواسته با هم برخورد می‌کنند.* شخصیت هرچه هم عاشق باشد، در زندگی واقعی تنها با احساس خود روبه‌رو نیست؛ با خانواده، با باورهای اخلاقی، با آبرو، با ترس‌ها و مسئولیت‌هایش هم روبه‌رو است. داستان دقیقا در همین نقطه زاده می‌شود. مثلا اگر عشق را فقط به عنوان یک احساس روایت کنیم، روایت خیلی زود ته می‌کشد. اما اگر ببینیم این عشق در کجا به بن‌بست می‌خورد یا شخصیت را به انتخاب دشوار می‌رساند، ناگهان همان سوژه آشنا تبدیل به یک موقعیت دراماتیک می‌شود. در زیست‌بوم فرهنگی ما، به‌خاطر اهمیت دین، شکاف‌ها جایی متفاوت نسبت به فرهنگ‌های دیگر بنابراین یکی از تمرین‌های مهم برای نویسنده این است که یاد بگیرد در *دل موضوعات دنبال «تعارض‌ها» بگردد، نه فقط احساس.* *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق» که در این مجموعه پیش می‌بریم، به موقعیتی رسیده‌ایم که جوانی از بحران مالی پدرِ دختر باخبر شده است. اگر حقیقت را بگوید، احتمال دارد این رابطه از هم بپاشد. اگر سکوت کند، به نوعی در پنهان ماندن یک حقیقت سهیم شده است. حالا تمرین اصلی اینجاست: در این رابطه عاشقانه، دست کم سه شکاف پیدا کنید. مثلا: عشق در برابر حفظ آبرو بعد از اینکه شکاف‌ها را پیدا کردید، یکی را انتخاب کنید و تصور کنید شخصیت مجبور است میان این دو ارزش یکی را انتخاب کند. اگر این انتخاب انجام شود، چه چیزی از دست می‌رود و چه چیزی حفظ می‌شود؟ همین نقطه انتخاب، می‌تواند هسته یک داستان باشد. در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir