eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
غم کشنده اینطوری است دوستان...بله.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۹ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت: سوژه را از کجا پیدا کنیم بعد از این که گفتیم ایده خام
نکته شماره ۲۲۰ و پرداخت ایده قسمت سوم: *چطور سوژه‌های تکراری را تازه کنیم؟* تجربه‌ای که از کار با نویسندگان خصوصاً تازه‌کارها سر موضوع و سوژه به دست آورده‌ام حول *تکراری بودن موضوع* می‌چرخد. نویسنده همیشه دنبال سوژه تازه می‌گردد. مثلا درباره عشق یا فداکاری آن قدر نوشته شده که دیگر چیزی برای گفتن نمانده است. اما حقیقت این است که در داستان، موضوعِ «تازه» نداریم؛ ما «نگاه» تازه داریم. مشکل از موضوع نیست، از زاویه دید است. *منظورم از زاویه دید، یکی از عناصر نویسندگی نیست. بلکه نوع مواجهه ما است.* مثلا همین عشق. آدم مذهبی به عشق چطور نگاه می‌کند؟ آدم غیرمذهبی چطور؟ پدری که تنها فرزندش یک دختر است با مردی که همه پنج فرزندش دختر هستند با عشق یکجور کنار می‌آیند؟ یک بخش دیگر از مواجهه، در نوع برخورد آدم است. در یک ماجرای عاشقانه، پای چند نفر وسط است. به جز عاشق و معشوق، نزدیکان عاشق و معشوق هم هستند. آیا همه عشق‌ها فقط درباره دختران و پسران جوان است. نمی‌شود زنی که همسرش شهید شود، عاشق شود؟ (رمان دیما) پس بسیاری از طرح‌هایی که رد می‌شوند، نه به خاطر موضوع ضعیف، بلکه به دلیل پیدا نکردن جای ایستادنِ درست در روایت است. اگر سوژه‌تان تکراری است این سؤال را بپرسید: «اگر همین ماجرا را از چشم شخصیت دیگری ببینیم، چه می‌شود؟» *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق»، به موقعیتی رسیدیم که جوانی میان صداقت و پنهان کردن بحران مالی پدرِ معشوقش مردد است. حالا برای گریز از تکرار، زاویه دید را تغییر دهید. فرض کنید به جای پسری که حرمت و آبرو برایش مهم است، با جوانی لاابالی و فرصت‌طلب روبه‌رو هستیم. چه اتفاقی می‌افتد؟ یا به جای روایت پسر و دختر، روایت را از نگاه «مادر دختر» جلو ببریم. مادر دختر تنها کسی است که از راز همسرش باخبر است و می‌داند اگر حقیقت به گوش خواستگار برسد، همه چیز تمام می‌شود. حالا به سه پرسش کلیدی برگردید: ۱. چه کسی؟ ۲. در چه شرایطی؟ ۳. با چه مانعی رو‌به‌رو است؟ در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
4977169404372197121_146416637798540.mp3
زمان: حجم: 7.4M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت اول خرمن کلمات @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۰ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت سوم: *چطور سوژه‌های تکراری را تازه کنیم؟* تجربه‌ای که ا
نکته شماره ۲۲۱ و پرداخت ایده قسمت چهارم: *دیدن شکاف در سوژه‌ها* بسیاری از نویسندگان وقتی می‌خواهند درباره یک موضوع سوژه پیدا کنند می‌گویند می‌خواهم، در ذهنشان یک احساس ساده و یک مسیر هموار شکل می‌گیرد. مثلا در عشق، دو نفر همدیگر را دوست دارند و داستان حول همین علاقه پیش می‌رود. مشکل اینجاست که «عشقِ بی‌اصطکاک» خیلی زود به روایت‌های کلیشه‌ای تبدیل می‌شود. *داستان جایی آغاز می‌شود که در دل این عشق، شکافی پدیدار شود.* در ویراستاری داستان، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در طرح‌های داستانی دنبالش می‌گردم همین «شکاف» است. *شکاف یعنی جایی که دو ارزش، دو وظیفه یا دو خواسته با هم برخورد می‌کنند.* شخصیت هرچه هم عاشق باشد، در زندگی واقعی تنها با احساس خود روبه‌رو نیست؛ با خانواده، با باورهای اخلاقی، با آبرو، با ترس‌ها و مسئولیت‌هایش هم روبه‌رو است. داستان دقیقا در همین نقطه زاده می‌شود. مثلا اگر عشق را فقط به عنوان یک احساس روایت کنیم، روایت خیلی زود ته می‌کشد. اما اگر ببینیم این عشق در کجا به بن‌بست می‌خورد یا شخصیت را به انتخاب دشوار می‌رساند، ناگهان همان سوژه آشنا تبدیل به یک موقعیت دراماتیک می‌شود. در زیست‌بوم فرهنگی ما، به‌خاطر اهمیت دین، شکاف‌ها جایی متفاوت نسبت به فرهنگ‌های دیگر بنابراین یکی از تمرین‌های مهم برای نویسنده این است که یاد بگیرد در *دل موضوعات دنبال «تعارض‌ها» بگردد، نه فقط احساس.* *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق» که در این مجموعه پیش می‌بریم، به موقعیتی رسیده‌ایم که جوانی از بحران مالی پدرِ دختر باخبر شده است. اگر حقیقت را بگوید، احتمال دارد این رابطه از هم بپاشد. اگر سکوت کند، به نوعی در پنهان ماندن یک حقیقت سهیم شده است. حالا تمرین اصلی اینجاست: در این رابطه عاشقانه، دست کم سه شکاف پیدا کنید. مثلا: عشق در برابر حفظ آبرو بعد از اینکه شکاف‌ها را پیدا کردید، یکی را انتخاب کنید و تصور کنید شخصیت مجبور است میان این دو ارزش یکی را انتخاب کند. اگر این انتخاب انجام شود، چه چیزی از دست می‌رود و چه چیزی حفظ می‌شود؟ همین نقطه انتخاب، می‌تواند هسته یک داستان باشد. در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
-7788495263650799871_175686280691605.mp3
زمان: حجم: 7.8M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت دوم خرمن کلمات @Azarbadir
وضعیت اینطوری است که باید در کمتر از ۳۶ ساعت کتاب را بخوانی و ایرادهای احتمالی را پیدا کنی که صفحه‌آرا اعمال کند. واقعا هعی!
یک دارم که حتما خواهرزاده‌هام ازش خوششون میاد!
به هزار و یک دلیل می‌شود آدم از نیما اکبرخانی خوشش بیاید. اما دلیل من برمی‌گردد به یکی از روزهای محرم سال ۱۳۹۹. روزی که زنگ زد و گفت پاشو بیا اینجا. اینجا، آشپزخانه هئیت موج الحسین بود در نزدیکی چهارراه شهداء. اینجا، جایی بود که یک بار دیگر حضرت حسین علیه السلام من را نجات داد. (اباعبدالله قبل‌ترها هم من را نجات داده بود ولی من حواسم نبود. اینجا حواسم جمع شد.) اینجا جایی بود که من به اهمیت رفیق امام حسینی پی بردم. جایی که دوستت هم وقتی می‌خواهد از خاطرات خوش گذشته بگوید، نقب می‌زند به روزهای هیئت. پ.ن: الهی امام حسین بغلت کنه.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۱ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده قسمت چهارم: *دیدن شکاف در سوژه‌ها* بسیاری از نویسندگان وق
نکته شماره ۲۲۲ و پرداخت ایده قسمت پنجم: مطالعه هدفمند؛ سوژه را در متن‌ها پیدا کنید بعضی نویسندگان تصور می‌کنند مطالعه فقط برای یاد گرفتن فن داستان‌نویسی است؛ مثلا برای شناخت زاویه دید یا ساختار روایت. اما تجربه ویراستاری چیز دیگری نشان می‌دهد. مطالعه، پیش از آن که ابزار یادگیری تکنیک باشد، میدان کشف سوژه است. اگر دقیق نگاه کنیم، بسیاری از داستان‌های ماندگار از دل مطالعه متولد شده‌اند؛ نه فقط مطالعه ادبیات، بلکه خواندن تاریخ، زندگی‌نامه‌ها، متون دینی، گزارش‌های اجتماعی یا حتی پرونده‌های واقعی. این متن‌ها پر از موقعیت‌های انسانی‌اند؛ موقعیت‌هایی که آدم‌ها را به انتخاب‌های دشوار می‌رسانند. مسئله مهم این است که «چطور» بخوانیم. مطالعه اگر صرفا برای اطلاع باشد، تبدیل به انباشت اطلاعات می‌شود. اما مطالعه هدفمند یعنی هنگام خواندن مدام این پرسش در ذهنمان فعال باشد: در این ماجرا کجاست که یک انسان باید میان دو چیز مهم یکی را انتخاب کند؟ تقریبا هر متن جدی، اگر با این نگاه خوانده شود، در دل خود یک هسته داستانی دارد. یک تصمیم سرنوشت‌ساز، یک تردید اخلاقی، یک تعارض خانوادگی. نویسنده با دیدن همین لحظه‌ها می‌تواند سوژه‌ای برای داستان پیدا کند. در سنت فرهنگی ما، منابع چنین موقعیت‌هایی کم نیستند. در تاریخ، در زندگی علما، در روایت‌های اجتماعی و حتی در خاطرات روزمره مردم. این متن‌ها فقط مواد پژوهشی نیستند؛ گاهی جرقه یک داستان از دل همین خواندن‌ها زده می‌شود. *مثال و تمرین:* یک کتاب ناداستان حتی غیرادبی بردارید و مطالعه کنید.به این فکر کنید که کتاب چقدر می‌تواند به سوژه عشق شما عمق بدهد. مثلا چطور می‌شود از دل یک کتاب پزشکی یا سیاسی درباره عشق سوژه پیدا کرد و آن را پرداخت؟ در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
دیشب متن‌خوانی کتاب آه را نگذاشتم، کسی هم نبود یادآوری کند!