eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
شما هم تا حالا‌ با اینجور صحنه‌ها مواجه شدید؟ واکنشتون چی بود؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۰ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت دوم: توصیف پویا* در مقام ویراستار داستا
نکته شماره ۲۳۱ راه حل‌هایی برای *قسمت سوم: زمان‌بندیِ توصیف* در ویراستاری، مدام با متن‌هایی مواجه می‌شوم که توصیفشان مثل سد، جلوی جریان رودخانه داستان را گرفته است. نوقلم‌ها معمولاً می‌خواهند قبل از شروع هر صحنه، یک پاراگراف طولانی از دکور اتاق بنویسند تا خواننده آماده شود. این کار باعث می‌شود درام قبل از اینکه شروع شود، خفه شود. توصیف نباید یک ایستِ توقف باشد، بلکه باید بخشی از حرکت باشد. نویسنده حرفه‌ای توصیف را در لابه‌لای کنش‌ها می‌بافد. به جای اینکه بگویید «اتاق تاریک بود و سپس او نشست»، بگویید «او در تاریکی اتاق نشست و دستش را روی میز گذاشت». با این کار، توصیف همزمان با کنش رخ می‌دهد. این یعنی توصیف باید با ریتم صحنه همسو شود. اگر در لحظه‌ای که تنش به اوج رسیده، ناگهان توصیف دقیقی از معماری سقف شروع کنید، خواننده را از داستان بیرون انداخته‌اید. توصیف باید در خدمت سرعت روایت باشد. در لحظات آرام، می‌توانید به جزئیات بیشتر بپردازید؛ اما در لحظات هیجانی، توصیف باید به سرعت و کوتاهی ضربات قلب شخصیت باشد. مدیریت زمان در توصیف، تفاوت میان نویسنده حرفه‌ای و نوقلم است. در «در جستجوی زمان از دست رفته» ، توصیف‌ها با جریان زمان و حافظه شخصیت عجین شده‌اند؛ توصیف‌ها هرگز از جریان درونی او جدا نیستند و ریتم را متوقف نمی‌کنند. در «ارباب حلقه‌ها»، توصیف سرزمین‌ها را با سرعت‌های مختلف پیش می‌برد؛ گاهی با شکوه و طولانی برای ایجاد هیبت، و گاهی با سرعت و ایجاز در میان نبردها. *تمرین:* یک صحنه اکشن یا پرتعلیق بنویسید (مثلاً فرار از یک ساختمان در حال سوختن). اجازه ندارید توصیفی بنویسید که در آن شخصیت ایستاده و به محیط نگاه می‌کند. هر توصیف از محیط باید حتماً در حین انجام یک حرکت توسط شخصیت اتفاق بیفتد. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
دیروز نکته سوم را نوشته بودم. در کانال بله هم گذاشته بودم. ولی خب یادم رفت!😅
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۱ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت سوم: زمان‌بندیِ توصیف* در ویراستاری، مد
نکته شماره ۲۳۲ راه حل‌هایی برای *قسمت چهارم: جزئیات انتخاب‌گر* مشکل بزرگ نوقلم‌ها، وسواس در بازتولید کامل واقعیت است. آن‌ها می‌خواهند خواننده تمام جزئیات فرش، پرده، نور و رنگ دیوار را بداند. این کار باعث خستگی خواننده و مرگ درام می‌شود. نویسنده حرفه‌ای به جای فهرست کردن اشیا، سراغ جزئیاتی می‌رود که بیشترین بار معنایی را دارند. در واقع، او دست به انتخاب می‌زند و مابقی را حذف می‌کند. توصیف دراماتیک، توصیفی است که به جای کمیت، بر کیفیت دلالت دارد. یک جزئیات انتخاب‌شده درست، بهتر از ده جمله توصیفی، فضا را می‌سازد. اگر شخصیت در موقعیت اضطرار است، نباید وقت خواننده را با توصیف رنگ پرده تلف کرد. باید روی لرزش دستگیره در یا سایه بلند و تهدیدکننده روی دیوار تمرکز کرد. جزئیات، باید روایتگر قصه باشند. *باید از خود بپرسید: «کدام شیء در این صحنه، تنش اصلی را تشدید می‌کند؟» وقتی آن شیء را پیدا کردید، تمام توان توصیفی خود را روی همان نقطه بگذارید.* بقیه فضا را در هاله‌ای از ابهام رها کنید. خواننده خودش حفره‌های خالی را با تخیلش پر می‌کند. این مشارکت ذهنی خواننده، همان چیزی است که فضاسازی را زنده و تأثیرگذار می‌کند. در «گتسبی بزرگ»، فیتزجرالد، فضا را با جزئیات محدود می‌سازد. چراغ سبز انتهای اسکله، تنها جزئیاتی است که دنیای گتسبی و امیدهای دوردستش را تعریف می‌کند. او کل اسکله را توصیف نمی‌کند. استفن کینگ در رمان «درخشش»، هتل اورلوک را نه با فهرست کردن همه اتاق‌ها، بلکه با تأکید بر راهروهای خالی و صدای گرمایشی هتل، به موجودی زنده بدل می‌کند. *تمرین:* صحنه‌ای بنویسید که شخصیت در یک دفتر کار شلوغ و پرتنش است. حق ندارید کل اتاق را توصیف کنید. فقط یک جزئیات انتخاب کنید و از طریق آن، کل فضای پرتنش و خستگی شخصیت را نشان دهید. کلمات را محدود کنید و بر قدرت همان یک جزئیات تکیه کنید. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
سلسله جلسات «قرار روایت» اولین جلسه با موضوع: وقتی تاریخ در خیابان راه می‌رود؛ روایت تشییع پیکر رهبر شهید با حضور: میثم رشیدی مهرآبادی نویسنده و منتقد با میزبانی: مسعود آذرباد زمان: چهارشنبه ۱۰ تیرماه ساعت ۲۲ مکان: گوگل میت لینک ورود به جلسه نیم‌ساعت قبل از شروع جلسه در کانال گذاشته می‌شود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
پادشاه لباس خاکستری پوشیده است یا ما فقط تظاهر می‌کنیم که می‌بینیم. بخش اول) یکبار اینجا در یکی از جستارهایم به مخاطب خاکستری اشاره کردم. در آن در پی این بودم که بگویم اصلا چیزی به نام مخاطب خاکستری نداریم. مخاطب خاکستری یک چیز موهوم است. اصطلاحی است که عده‌ای ساخته‌اند تا بتوانند وسط لحاف بخوابند که از هیچ طرف سرما اذیتشان نکند. چیزی که جسته‌گریخته درباره مخاطب خاکستری شنیده‌ایم، مخاطبی است که مذهبی نیست. خیلی چیزها را قبول ندارد و به فراخور آن مخاطب آثار مذهبی هم نیست. خب این که تعریف مخاطب سیاه است! اما مخاطب خاکستری ترکیبی از سیاهی و سفیدی است. همین هم یکجور تناقض است. یعنی مخاطبی هم مذهبی باشد هم مذهبی نباشد! اما واقعیت چیز دیگری است. مخاطب مذهبی مثل خیلی امور دیگر، یک امر چند بُعدی است و طیف‌های گوناگون دارد. اگر قرار باشد کمال‌گرایانه فکر کنیم، تنها کسی که می‌تواند مصداق مخاطب مذهبی باشد، امام زمان (ارواحنا له الفدا) است و تنها کسی هم که امکان دارد داستان مذهبی مقبول چنین مخاطبی بنویسد، باز هم خود امام زمان (ارواحنا له الفدا) است! چون هر کس دیگری به معصوم (علیه‌السلام) نمی‌تواند به کمال مذهبی بودن و مذهبی نوشتن برسد. اما این سقف تئوریک کمال‌گرایی است. نه امکان‌پذیر است و نه حتی معصوم (علیه‌السلام) آن را تأیید می‌کند. مذهبی بودن ملاک‌های مختلفی دارد. هم ملاک‌های ظاهری و هم ملاک‌های رفتاری و هم ملاک‌های باطنی و فکری. نبود یکی از این ملاک‌ها باعث نمی‌شود فرد از دایره مذهبی بودن خارج بشود. بله، ممکن است فردی به‌خاطر برخی شرایط، نسبت به برخی امور دینی، شبهه یا گارد داشته باشد اما این دلیل نمی‌شود فرد را از دایره مذهب خارج کنیم. حالا یکی موهایش بیرون است، یکی نمازش را دیر می‌خواند، یکی شبهات اعتقادی دارد. اما همه اینها در مقیاس بازار نشر، مذهبی حساب می‌شوند. آن‌ها، با وجودِ تمامِ تضادهایِ ظاهری، همچنان در ساحتِ هویتِ دینی تعریف می‌شوند و مخاطبِ هدفِ ما هستند. چرا که خریدار آثار مذهبی هستند. یعنی اگر قرار باشد آنها برای چیزی هزینه کنند، یکی از آن موارد علقه‌های دینی است. مخاطبی را که پرسش‌گر است یا ابهام دارد یا دچار شک و تردید شده، نمی‌توان از دایره مذهب خارج کرد. خرمن کلماتی یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
پادشاه لباس خاکستری پوشیده است یا ما فقط تظاهر می‌کنیم که می‌بینیم. بخش اول) یکبار اینجا در یکی از ج
پادشاه لباس خاکستری پوشیده است یا ما فقط تظاهر می‌کنیم که می‌بینیم. بخش دوم) اینکه ما به‌خاطر برخی ظواهر، در نقش قاضی، مخاطب را قضاوت کنیم و با تقواسنجی که از ناکجاآباد آورده‌ایم، بالا و پایینش کنیم، بزرگترین ظلمی است که هم به خودمان و هم به مخاطب کرده‌ایم. شاید برخی معترف باشند که خودشان را مذهبی ندانند. اما طبق کدام الگو؟ دایره مذهبی بودن بسیار وسیع است. یک سمت جهان مذهب، در شهادتین است و سمت دیگر این جهان، در انجام اعمالی است که دین آنها را تأیید کرده است. مثال معروفش، آدم‌هایی است که از سر وطن‌دوستی، از کالای داخلی حمایت می‌کنند و برایش هزینه می‌دهند. حبّ الوطن من الایمان! دنیای مذهبی بودن بسیار وسیع است و باید خیلی تنگ‌نظر باشیم که خودمان یا دیگران را به راحتی از این دایره خارج کنیم! صرف داشتن یکی از ویژگی‌های مذهبی بودن، فرد در دایره مذهبی‌ها است. من کاری به کمال‌گراها ندارم که می‌خواهند همه ویژگی‌ها را در خودشان یا دیگری پیدا کنند و هر کس که این را نداشت، یا تکفیرش کنند یا از خودشان سلب مسئولیت کنند. این مخاطب با همه کم‌وکاستی‌هایی که دارد اما حواسش جمع است. حاضر است برای علقه‌هایش هزینه بدهد. سمت دیگر مخاطب و نویسنده غیرمذهبی است که هم کم است، هم کم‌توان است. شاید سر و صدا داشته باشد. اما قدرتی ندارد که بخواهد کار اساسی بکند. اگر نویسنده مذهبی‌نویس، اثر خوب و درخوری بنویسد قدم اصلی را برای رسیدن اثرش به دست مخاطب برداشته است. حالا اگر یک نویسنده‌ای خودش را گول زد که من می‌خواهم برای مخاطب خاکستری بنویسم قبل از هر چیزی یک دودوتا چهارتای ساده در جغرافیای بازار نشر بکند و از خودش بپرسد مخاطب خاکستری یعنی کی!؟ پس در مقام نویسنده بیش از آنکه به خاکستری‌سازیِ مخاطب فکر کنید، به «عمق‌بخشی» به علقه‌های همین مخاطبِ موجود بیندیشید. خرمن کلماتی یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
به زودی... کار جدید ویرایش. خرمن کلمات @Azarbadir
یا دهر اف لک من خلیل
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۲ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت چهارم: جزئیات انتخاب‌گر* مشکل بزرگ نوقل
نکته شماره ۲۳۳ راه حل‌هایی برای *قسمت پنجم: استفاده از حواس پنج‌گانه* در بسیاری از متن‌هایی که برای ویرایش می‌خوانم، توصیف‌ها فقط به چشم وابسته هستند. نویسنده می‌گوید چه چیزی دیده می‌شود؛ دیوار، پنجره، نور، رنگ. اما فضا فقط با دیدن ساخته نمی‌شود. وقتی فقط تصویر می‌دهیم، صحنه شبیه عکس می‌شود. درام زمانی جان می‌گیرد که محیط با بدن شخصیت تماس پیدا کند. *نویسنده حرفه‌ای می‌داند که بو، صدا، لمس و حتی مزه می‌توانند فضا را زنده‌تر از تصویر بسازند.* گاهی یک بوی خاص، بیشتر از ده جمله تصویری، حال و هوای مکان را منتقل می‌کند. مثلاً بوی نفت، بوی رطوبت، یا صدای چکه آب در سکوت شب. این عناصر خواننده را وارد فضا می‌کنند، نه اینکه فقط تماشاگرش کنند. نکته مهم این است که حواس باید با وضعیت داستان هماهنگ باشند. اگر شخصیت در حال ترس است، صدای کوچک هم می‌تواند بزرگ جلوه کند. اگر خسته است، بوی غذا می‌تواند آزاردهنده شود. بنابراین حواس پنج‌گانه فقط ابزار تزئین نیستند؛ آن‌ها حامل تنش و معنا هستند. نویسندگان حرفه‌ای دقیقاً همین کار را می‌کنند. آن‌ها اجازه می‌دهند بدن شخصیت با محیط درگیر شود. *وقتی این تماس حسی شکل بگیرد، فضا از حالت توصیف بیرونی خارج شده و خواننده احساس می‌کند داخل صحنه ایستاده است. * رمان «صد سال تنهایی»، فضای ماکوندو اغلب با بوها و صداها جان می‌گیرد؛ بوی باران، بوی باروت یا گرمای خفه‌کننده هوا. این عناصر حسی، جهان رمان را ملموس می‌کنند. در «دختری با خالکوبی اژدها» اثر استیگ لارسن، سرمای جزیره، صدای باد و حس گزنده یخ روی پوست، فضای تهدیدآمیز داستان را می‌سازد. *تمرین:* صحنه‌ای بنویسید که شخصیت وارد یک زیرزمین قدیمی می‌شود. اجازه ندارید بیشتر از دو عنصر دیداری استفاده کنید. بقیه فضاسازی باید با صدا، بو و لمس ساخته شود. مثلاً بوی نم، صدای چکه آب یا زبری دیوار زیر دست. طوری بنویسید که خواننده تاریکی و کهنگی فضا را احساس کند. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
سلسله جلسات «قرار روایت» اولین جلسه با موضوع: وقتی تاریخ در خیابان راه می‌رود؛ روایت تشییع پیکر ره
معرفی مهمان امشب: میثم رشیدی مهرآبادی متولد ۱۳۵۹ تهران از سال ۱۳۷۶ در خانه روزنامه نگاران جوان آموزش خبرنگاری را آغاز کرد و بی‌‌فاصله در همان ۱۷ سالگی همکاری با روزنامه‌ها را آغاز کرد. آغاز نویسندگی‌اش در گروه کودک و نوجوان رادیو ایران در سال ۷۶ بود و بعد از مدت کوتاهی سردبیر برنامه عصرگاهی این گروه شد. ساخت ۲۰۰ قسمت مستند پرتره از مخترعان و برگزیدگان المپیادهای جهانی برای شبکه جام‌جم، فضای جدیدی در مقابل او گشود. از سال ۱۳۸۲ اولین کتاب را به سفارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی برای شهید لاجوردی نوشت و وارد عرصه ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شد. تاکنون ۸ کتاب و مجموعه از او منتشر شده و دو کتاب نیز در دست انتشار دارد. حدود بیست سال است که در حوزه رسانه و کتاب فعالیت می‌کند. مدتی سردبیر ماهنامه خیمه و ضمیمه قفسه روزنامه جام‌جم بود. در برنامه‌های تخصصی شبکه کتاب و برنامه‌های فرهنگی رادیو نیز مجری کارشناس بوده است. اکنون در دانشکده رسانه فارس، تدریس می‌کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir