پادشاه لباس خاکستری پوشیده است
یا
ما فقط تظاهر میکنیم که میبینیم.
بخش اول)
یکبار اینجا در یکی از جستارهایم به مخاطب خاکستری اشاره کردم. در آن #جستار در پی این بودم که بگویم اصلا چیزی به نام مخاطب خاکستری نداریم. مخاطب خاکستری یک چیز موهوم است. اصطلاحی است که عدهای ساختهاند تا بتوانند وسط لحاف بخوابند که از هیچ طرف سرما اذیتشان نکند.
چیزی که جستهگریخته درباره مخاطب خاکستری شنیدهایم، مخاطبی است که مذهبی نیست. خیلی چیزها را قبول ندارد و به فراخور آن مخاطب آثار مذهبی هم نیست. خب این که تعریف مخاطب سیاه است! اما مخاطب خاکستری ترکیبی از سیاهی و سفیدی است. همین هم یکجور تناقض است. یعنی مخاطبی هم مذهبی باشد هم مذهبی نباشد! اما واقعیت چیز دیگری است.
مخاطب مذهبی مثل خیلی امور دیگر، یک امر چند بُعدی است و طیفهای گوناگون دارد. اگر قرار باشد کمالگرایانه فکر کنیم، تنها کسی که میتواند مصداق مخاطب مذهبی باشد، امام زمان (ارواحنا له الفدا) است و تنها کسی هم که امکان دارد داستان مذهبی مقبول چنین مخاطبی بنویسد، باز هم خود امام زمان (ارواحنا له الفدا) است! چون هر کس دیگری به معصوم (علیهالسلام) نمیتواند به کمال مذهبی بودن و مذهبی نوشتن برسد. اما این سقف تئوریک کمالگرایی است. نه امکانپذیر است و نه حتی معصوم (علیهالسلام) آن را تأیید میکند.
مذهبی بودن ملاکهای مختلفی دارد. هم ملاکهای ظاهری و هم ملاکهای رفتاری و هم ملاکهای باطنی و فکری. نبود یکی از این ملاکها باعث نمیشود فرد از دایره مذهبی بودن خارج بشود. بله، ممکن است فردی بهخاطر برخی شرایط، نسبت به برخی امور دینی، شبهه یا گارد داشته باشد اما این دلیل نمیشود فرد را از دایره مذهب خارج کنیم. حالا یکی موهایش بیرون است، یکی نمازش را دیر میخواند، یکی شبهات اعتقادی دارد. اما همه اینها در مقیاس بازار نشر، مذهبی حساب میشوند. آنها، با وجودِ تمامِ تضادهایِ ظاهری، همچنان در ساحتِ هویتِ دینی تعریف میشوند و مخاطبِ هدفِ ما هستند. چرا که خریدار آثار مذهبی هستند. یعنی اگر قرار باشد آنها برای چیزی هزینه کنند، یکی از آن موارد علقههای دینی است. مخاطبی را که پرسشگر است یا ابهام دارد یا دچار شک و تردید شده، نمیتوان از دایره مذهب خارج کرد.
خرمن کلماتی
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
پادشاه لباس خاکستری پوشیده است یا ما فقط تظاهر میکنیم که میبینیم. بخش اول) یکبار اینجا در یکی از ج
پادشاه لباس خاکستری پوشیده است
یا
ما فقط تظاهر میکنیم که میبینیم.
بخش دوم)
اینکه ما بهخاطر برخی ظواهر، در نقش قاضی، مخاطب را قضاوت کنیم و با تقواسنجی که از ناکجاآباد آوردهایم، بالا و پایینش کنیم، بزرگترین ظلمی است که هم به خودمان و هم به مخاطب کردهایم.
شاید برخی معترف باشند که خودشان را مذهبی ندانند. اما طبق کدام الگو؟ دایره مذهبی بودن بسیار وسیع است. یک سمت جهان مذهب، در شهادتین است و سمت دیگر این جهان، در انجام اعمالی است که دین آنها را تأیید کرده است. مثال معروفش، آدمهایی است که از سر وطندوستی، از کالای داخلی حمایت میکنند و برایش هزینه میدهند. حبّ الوطن من الایمان! دنیای مذهبی بودن بسیار وسیع است و باید خیلی تنگنظر باشیم که خودمان یا دیگران را به راحتی از این دایره خارج کنیم! صرف داشتن یکی از ویژگیهای مذهبی بودن، فرد در دایره مذهبیها است. من کاری به کمالگراها ندارم که میخواهند همه ویژگیها را در خودشان یا دیگری پیدا کنند و هر کس که این را نداشت، یا تکفیرش کنند یا از خودشان سلب مسئولیت کنند.
این مخاطب با همه کموکاستیهایی که دارد اما حواسش جمع است. حاضر است برای علقههایش هزینه بدهد.
سمت دیگر مخاطب و نویسنده غیرمذهبی است که هم کم است، هم کمتوان است. شاید سر و صدا داشته باشد. اما قدرتی ندارد که بخواهد کار اساسی بکند. اگر نویسنده مذهبینویس، اثر خوب و درخوری بنویسد قدم اصلی را برای رسیدن اثرش به دست مخاطب برداشته است. حالا اگر یک نویسندهای خودش را گول زد که من میخواهم برای مخاطب خاکستری بنویسم قبل از هر چیزی یک دودوتا چهارتای ساده در جغرافیای بازار نشر بکند و از خودش بپرسد مخاطب خاکستری یعنی کی!؟
پس در مقام نویسنده بیش از آنکه به خاکستریسازیِ مخاطب فکر کنید، به «عمقبخشی» به علقههای همین مخاطبِ موجود بیندیشید.
خرمن کلماتی
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۲ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت چهارم: جزئیات انتخابگر* مشکل بزرگ نوقل
نکته شماره ۲۳۳
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت پنجم: استفاده از حواس پنجگانه*
در بسیاری از متنهایی که برای ویرایش میخوانم، توصیفها فقط به چشم وابسته هستند. نویسنده میگوید چه چیزی دیده میشود؛ دیوار، پنجره، نور، رنگ. اما فضا فقط با دیدن ساخته نمیشود. وقتی فقط تصویر میدهیم، صحنه شبیه عکس میشود. درام زمانی جان میگیرد که محیط با بدن شخصیت تماس پیدا کند.
*نویسنده حرفهای میداند که بو، صدا، لمس و حتی مزه میتوانند فضا را زندهتر از تصویر بسازند.* گاهی یک بوی خاص، بیشتر از ده جمله تصویری، حال و هوای مکان را منتقل میکند. مثلاً بوی نفت، بوی رطوبت، یا صدای چکه آب در سکوت شب. این عناصر خواننده را وارد فضا میکنند، نه اینکه فقط تماشاگرش کنند.
نکته مهم این است که حواس باید با وضعیت داستان هماهنگ باشند. اگر شخصیت در حال ترس است، صدای کوچک هم میتواند بزرگ جلوه کند. اگر خسته است، بوی غذا میتواند آزاردهنده شود. بنابراین حواس پنجگانه فقط ابزار تزئین نیستند؛ آنها حامل تنش و معنا هستند.
نویسندگان حرفهای دقیقاً همین کار را میکنند. آنها اجازه میدهند بدن شخصیت با محیط درگیر شود. *وقتی این تماس حسی شکل بگیرد، فضا از حالت توصیف بیرونی خارج شده و خواننده احساس میکند داخل صحنه ایستاده است. *
رمان «صد سال تنهایی»، فضای ماکوندو اغلب با بوها و صداها جان میگیرد؛ بوی باران، بوی باروت یا گرمای خفهکننده هوا. این عناصر حسی، جهان رمان را ملموس میکنند. در «دختری با خالکوبی اژدها» اثر استیگ لارسن، سرمای جزیره، صدای باد و حس گزنده یخ روی پوست، فضای تهدیدآمیز داستان را میسازد.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت وارد یک زیرزمین قدیمی میشود. اجازه ندارید بیشتر از دو عنصر دیداری استفاده کنید. بقیه فضاسازی باید با صدا، بو و لمس ساخته شود. مثلاً بوی نم، صدای چکه آب یا زبری دیوار زیر دست. طوری بنویسید که خواننده تاریکی و کهنگی فضا را احساس کند.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
سلسله جلسات «قرار روایت» اولین جلسه با موضوع: وقتی تاریخ در خیابان راه میرود؛ روایت تشییع پیکر ره
معرفی مهمان #قرار_روایت امشب:
میثم رشیدی مهرآبادی
متولد ۱۳۵۹ تهران
از سال ۱۳۷۶ در خانه روزنامه نگاران جوان آموزش خبرنگاری را آغاز کرد و بیفاصله در همان ۱۷ سالگی همکاری با روزنامهها را آغاز کرد.
آغاز نویسندگیاش در گروه کودک و نوجوان رادیو ایران در سال ۷۶ بود و بعد از مدت کوتاهی سردبیر برنامه عصرگاهی این گروه شد.
ساخت ۲۰۰ قسمت مستند پرتره از مخترعان و برگزیدگان المپیادهای جهانی برای شبکه جامجم، فضای جدیدی در مقابل او گشود.
از سال ۱۳۸۲ اولین کتاب را به سفارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی برای شهید لاجوردی نوشت و وارد عرصه ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس شد.
تاکنون ۸ کتاب و مجموعه از او منتشر شده و دو کتاب نیز در دست انتشار دارد.
حدود بیست سال است که در حوزه رسانه و کتاب فعالیت میکند. مدتی سردبیر ماهنامه خیمه و ضمیمه قفسه روزنامه جامجم بود. در برنامههای تخصصی شبکه کتاب و برنامههای فرهنگی رادیو نیز مجری کارشناس بوده است.
اکنون در دانشکده رسانه فارس، تدریس میکند.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
حاج آقا دیروز پیام و به من بازخورد داد.
شما هم اگر نظری درباره محتوای کانال دارید، بگید. میشنوم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
حاج آقا علاوه بر بازخورد، سؤال هم پرسیدند.
آیا ورود حداکثری ویراستار داستانی، باعث ورود سلیقه ویراستار به متن نویسنده نمیشود؟
پاسخ این سؤال دو قسمت دارد. ورود حداکثری #ویراستار_داستان به متن برای بهتر شدن اثر و بیشتر دیده شدنش است. تلاش ویراستار داستانی این است که اثری بیشتر و بهتر دیده شود. پس نویسنده نباید از تغییر و تحول متنش نگران باشد. نویسنده با متنش عقد اخوت نبسته که آن را اصلا تغییر ندهد! این ورود حداکثری هم البته قاعده و چهارچوب دارد. یعنی نویسنده با ویراستار داستانی یک افق فکری مشترک پیدا میکند و با یک نگرش واحد بر سر متن گفتوگو میکنند. نویسنده حتی میتواند برای ویراستار داستانی حد و مرز مشخص کند که تا کجا در اصلاح متن پیش برود. پس هر نویسندهای لزوما نمیتواند با هر ویراستار داستانیای کار کند و بالعکس.
نکته دوم درباره ورود حداکثری ویراستار داستان، زمان و جایگاه آن است. نویسنده پس از اینکه متنش را یک بار نوشت و حداقل یکبار بازنویسی کرد،(یعنی متن از نظر نویسنده نهایی است.) آن را به ویراستار داستانی میدهد تا اصطلاحا *ویراستاری جامع* را انجام بدهد. ویراستار داستان متن را کامل میخواند و اصلاحات لازم را انجام میدهد و بعد آنها را به نویسنده ارائه میکند. نویسنده اجبار ندارد همه تغییرات ویراستار داستانی را بپذیرد اما باید گفتوگو انجام بپذیرد تا دلایل هر دو طرف برای پذیرفتن یا نپذیرفتن اصلاحات مشخص شود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
4964122780145032962_177540102470241.docx
حجم:
30.1K
✅ استاد محمد قاسمیپور، مربی روایتنویسی و منتقد ادبی، ناظر به روایت مراسم بیعت و بدرقه رهبر شهید انقلاب اسلامی، به تازگی نکاتی را مطرح کردهاند که برای همه ما آموزنده و لازم است.
✅ روایت رخداد بزرگ تاریخی که در پیش داریم، وظیفهای همگانی است و این درسگفتار میتواند بسیار راهگشا باشد.
✅ توصیه میکنم حتی به صورت گذرا آن را مرور کنید.
#خط_خطی_های_میثم_رشیدی_مهرآبادی
@khatkhati_m_r_m
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
✅ استاد محمد قاسمیپور، مربی روایتنویسی و منتقد ادبی، ناظر به روایت مراسم بیعت و بدرقه رهبر شهید ان
این پیامی است از کانال آقا میثم رشیدی مهرآبادی عزیز در بله که دیشب در خدمتشان بودیم.