آیاتی که نازل شده، اما منتشر نه.
امروز عکس پروفایل کانالم را عوض کردم تا معلوم باشد این هفته، تام و تمام، برای آقای شهید است. دیروز و امروز هم نشستم پای نوشتن؛ هفتصد کلمه دیروز، پانصد کلمه امروز.
آمدم منتشر کنم، اما یکباره با خودم گفتم: چرا؟ آیه نازل شده است که حتما باید هر چه نوشتی را منتشر کنی؟ مگر وظیفه من نویسنده منتشر کردن است؟ معلوم است که نه. وظیفه اول، نوشتن است؛ ثبت کردن، از دست ندادنِ لحظهها. خوب نوشتن مهم است، اما بعد از آن میآید. این روزها را باید نوشت؛ حتی اگر بنا نباشد همان لحظه منتشر شوند.
از آن طرف، با این حرف هم موافق نیستم که روایتنویسی کار هر کسی نیست و نباید همه را به نوشتن دعوت کرد. مگر ما دستگاه کیفیتسنج ادبی داریم که با آن ذهن بقیه را در لحظه اسکن کنیم که فلانی توانایی نوشتن روایت دارد و بهمانی ناتوان است از نوشتن؟ چه کسی به ما حق داده پیشاپیش مردم را درجهبندی کنیم؟
همه باید بنویسند. این واقعه، چیزی نیست که فقط یک حلقه محدود بخواهد و بتواند روایتش کند. اصلا در منطق انقلاب، معنا ندارد مردم را طبقهبندی کنیم و حق روایت را فقط به عدهای خاص بدهیم. نه؛ همه حق دارند بنویسند، و بیش از آن، وظیفه دارند این روزها را ثبت کنند.
همه باید بنویسند. این واقعه، چیزی نیست که فقط یک حلقه محدود بخواهد و بتواند روایتش کند. در منطق انقلاب، معنا ندارد مردم را طبقهبندی کنیم و حق روایت را فقط به عدهای خاص بدهیم. نه؛ همه حق دارند بنویسند، و بیش از آن، وظیفه دارند این روزها را ثبت کنند.
فقط باید یادمان باشد که نویسنده بودن، مساویِ منتشر کردنِ فوری نیست. ما پیامبر نیستیم که هر چه بر ما نازل شد، موظف باشیم همان لحظه ابلاغش کنیم.
گاهی نوشتن، خودش کار اصلی است؛ انتشار، اگر لازم باشد، بعدتر میآید.
به نظرم بهترین کار در این روزها این است که برای هم دعا کنیم خدا به قلممان قوت بدهد؛
هم برای زیاد نوشتن،
هم برای خوب نوشتن،
و هم برای صبر کردن.
برای اینکه بفهمیم بعضی نوشتهها را باید نوشت، نگه داشت، و سپرد به وقت خودش.
#روایت_تشییع_آقا
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
به اسمِ بشرا
زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداشت برای چه زنگ زدهام. وقتی دید ساکتم، پرسید: «خب، دیگه چه خبر؟»
بیهوا گفتم: «چه حسی داری هماسم دختر شهید آقایی؟»
آن طرف خط چند لحظه سکوت شد. از همان سکوت فهمیدم جملهام ضرب داشته. بعد از سیوپنج سال خواهر و برادری، آدم یک چیزهایی دستش میآید.
گفت: «مهم اینکه انقدر باباش را دوست داشته نتونسته دوریاش را تحمل کند.»
بعضی وقتها تاریخ، از درِ خبر وارد زندگی ما نمیشود؛ از درِ اسمها وارد میشود. یک اسم، سالها در خانهات میچرخد و آنقدر عادی میشود که یادت میرود میتواند یک روز راهی به یک داغ بزرگ باز کند. آن وقت دیگر اسم فقط اسم نیست؛ میشود پلی میان زندگی کوچک تو و یک واقعه بزرگ.
اگر تا امروز یقین نداشتم که دخترها باباییاند، با این جمله یقین کردم. ما نوزده سال پیش پدر از دست دادیم. بعضی داغها از خانه بیرون نمیروند؛ فقط سالبهسال ساکتتر میشوند. تا وقتی یک جمله، یک اسم، یا یکاتفاق تازه دوباره بیدارشان کند. انگار بعد از نوزده سال، نهتنها غمِ از دست دادن پدر برایش سبک نشده، که حالا با شهادتِ بشریخانم در کنار پدرش، سنگینتر هم شده است.
مسیر گفتوگو را عوض کردم. پرسیدم: «برای رفتن به مشهد برنامهتان چیست؟»
گفت: «حتماً میرویم.»
خانهشان نزدیک مشهد است. بشرا به تشییع میرود؛ هم برای رهبرش، هم برای دختری که نامش را با او شریک است. فکر میکنم امسال، خیلی از دخترهایی که به دنیا بیایند، اسمشان بشرا باشد.
#روایت_تشییع_آقا
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
جملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیمT پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، یکی از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadirجملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیم و پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی که از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
قبلا، نویسندهها در چهل سالگی به اصول خود پشت پا میزدنند.امروز در بیست و پنج سالگی تسلیم میشوند.
در هنر انقلاب و در این بخش - یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها - باید دنبال یک «جَست» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنهای یک شاخهی جدید بیرون میزند، به تعبیر مشهدیها، میگوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستاننویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایهگذاری کنیم، امروز خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است؛ چون صادقترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان دهد.
در دیدار اعضاى «دفتر ادبیات و هنر مقاومت»
۱۳۷۱/۰۴/۲۲
داستان دینی و انقلابی نباید صرفاً تکرار قالبها و بیانهای گذشته باشد، بلکه باید از درون تجربه زنده انقلاب، «جَست» نو پیدا کند. نوآوری مطلوب، چیزی تحمیلی و مصنوعی نیست؛ جست یعنی چیزی ریشه در سنت، ایمان، و هویت تاریخی دارد، اما صورت و جلوهاش تازه و زنده است.
ادبیات انقلاب به معنای عام، نه صرفاً رمان و داستان انقلاب، اگر از متن زندگی مردم، مجاهدتها، رنجها، امیدها و تجربههای تاریخی ملت بیرون بیاید، اصیل و ماندگار خواهد شد.
هنر و ادبیات انقلاب نه تنها وسیلهای است برای ابراز پیام بلکه میدان کشف زبان تازه برای بیان حقیقت انقلاب است. هرچه این زبان صادقانهتر، مردمیتر و خلاقانهتر باشد، به همان اندازه به روح انقلاب نزدیکتر خواهد بود.
#داستان_تراز
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
به اسمِ بشرا زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداش
روایتی که چند روز پیش در کانال منتشر کرده بودم به همت بچههای خبرگزاری دفاعپرس، روی سایتشان منتشر شد.
https://dnws.ir/003YNP
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۴ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت ششم: تضاد و ناهمسازی فضا* در ویراستاری
نکته شماره ۲۳۵
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت هفتم: شیء نمادین و پیشآگاهی*
در فرآیند ویرایش، بسیاری اوقات با فضاسازی ضعیف روبهرو میشوم. یعنی اشیا در صحنه فقط برای پر کردن فضا حضور دارند. غیرحرفهایها اشیاء را مثل وسایل صحنه در تئاتر میچینند که هیچ معنایی ندارند. اما در یک روایت حرفهای، اشیا نباید فقط «بودن» داشته باشند؛ آنها باید «بگویند».
*نویسنده حرفهای از اشیا برای ایجاد پیشآگاهی یا تقویت معنا استفاده میکند. یک شیء کوچک در ابتدای داستان، میتواند در پایان، بار دراماتیک عظیمی را حمل کند.* این کار باعث میشود فضا از حالت بیروح خارج شده و به یک موجودیت نمادین تبدیل شود. وقتی شما روی یک عنصر خاص در محیط تأکید میکنید، به خواننده غیرمستقیم پیام میفرستید که این شیء در آینده اهمیت خواهد داشت.
این تکنیک، فضاسازی را از یک توصیف ساده به یک ابزار روایی بدل میکند. وقتی یک ساعت دیواریِ ایستاده یا یک گلدان شکسته در میان توصیفات میآید، دیگر فقط یک شیء نیست؛ بلکه نشانهای از توقف زمان یا فروپاشی یک خانواده است. این یعنی استفاده از فضا برای کاشتن بذرِ معنا در ذهن خواننده، بدون آنکه مستقیماً چیزی را به او دیکته کنید.
در «موت مورت» اثر ویرجینیا وولف، اشیا و محیط به شدت بار نمادین دارند و از طریق آنها، جریان سیال ذهن و تغییرات معنایی روایت میشود. در «هری پاتر» استفاده از اشیا مانند شمعها، نقاشیهای متحرک یا تابلوی مشخص، نه تنها فضا را میسازد، بلکه از طریق جزئیات محیطی، دنیای جادویی را با پیشآگاهیهای داستانی پیوند میزند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت در آن منتظر یک خبر مهم است. در میان توصیف اتاق، یک شیء معمولی (مثلاً یک ساعت شنی، یک گیاه پژمرده یا یک لیوان نیمهخالی) را انتخاب کنید. طوری آن را توصیف کنید که این شیء، نشاندهنده وضعیت روانی شخصیت یا پیشآگاهی از اتفاقی باشد که قرار است بیفتد. اجازه ندارید مستقیماً از حس شخصیت بگویید.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
کتاب مثل سوسیس و کالباس است: اگر از آن خوشت میآید، بهتر است نبینی چطور درستش میکنند.
بیسمارک
حاضرم جنگ و صلح تولستوی را سر و ته، از روی آینه بخوانم ولی به این فکر نکنم که برای خودم معرفی بنویسم! ولی عضو جدید وارد کانال شدهاند و خوشآمد هم خدمتشان عرض میکنم. این شد که گفتم یک معرفی کوتاه بنویسم برای دوستانی که جدید عضو شدهاند. تا بدانند من کیستم و اینچا چه میکنم.
من مسعود آذرباد هستم. نویسنده و ویراستار داستانی. چهارتا کتاب چاپ شده دارم، یک مجموعه داستان گروهی و یکی دوتا کتاب هم منتظرالچاپ! نزدیک چهل تا رمان هم ویراستاری داستانی کردهام. هم ویراستار داستانی چندتا از نویسندههای مشهور بودهام و هم استعدادهای تازهای را به ادبیات معرفی کردهام. اگر هم خواستید درباره #ویراستاری_داستان بدانید روی هشتگش بزنید.
اینجا هم من یادداشتهایم را میگذارم. اینجا کانال آموزش نویسندگی صرف نیست. یک گوشهاش گفتن از نکات نوشتن است. اینجا درباره جنبههای جدیتر و تخصصیتر و کاربردی ادبیات حرف میزنم. مطالبی که اینجا منتشر میکنم طولانی است. متن زیر 300 کلمه اینجا کم پیدا میکنید!
میخواستم چیزهای بیشتری هم بگویم. اینکه دانشگاه چی خوندم و چی شد که به اینجا رسیدیم. ولی دیدم زیادهگویی است. باز اگر سؤالی بود بپرسید. راستی آیدیام هم در بخش درباره کانال هست ولی اینجا هم میگذارم.
@Azarbadirr
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir