خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
ادامه ماجراهای ورود حداکثری ویراستار داستانی در متن
حالا که درباره ویراستاری داستان حرف زدیم خوب است که این بخش از مقاله سیر تحول ویرایش در آمریکا را باهم بخوانیم.
عبارات کتاب گویا هست یا بیشتر توضیح بدهم!؟
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
بررسی روایت در مراسم بیعت و بدرقه رهبر شهید انقلاب.pdf
حجم:
340.6K
به حول و قوه الهی و با همراهی میثم رشیدی مهرآبادی عزیز و همراهی شما اعضای خوب کانال 《خرمن کلمات》 اولین نشست #قرار_روایت برگزار شد.
✅ این نشست برخط با عنوان 《وقتی تاریخ در خیابان راه میرود؛ روایت تشییع پیکر رهبر شهید》 با هدف *تحلیل روایت بیعت و بدرقه پیکر رهبر شهید انقلاب* برگزار شد.
✅ فایل پیوست، *خلاصه مباحث* مطرح شده در این نشست است.
✅ احتمالا میتواند برای کسانی که در این مراسم حاضر میشوند و برایشان مهم است *اندکی از این حماسه بزرگ را در تاریخ ثبت کنند،* مفید باشد.
✅ شادی روح *امام شهید* و خانواده گرانقدرشان، صلوات...
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
#خط_خطی_های_میثم_رشیدی_مهرآبادی
@khatkhati_m_r_m
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۳ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت پنجم: استفاده از حواس پنجگانه* در
نکته شماره ۲۳۴
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت ششم: تضاد و ناهمسازی فضا*
در ویراستاری داستانها، اغلب با متنهایی مواجه میشوم که فضاسازیشان بیش از حد «هماهنگ» است. نویسنده نوقلم تصور میکند اگر صحنهای غمانگیز است، حتماً باید باران ببارد یا آسمان خاکستری باشد. این کار، فضاسازی را پیشبینیپذیر و کلیشهای میکند. میتوانید با ایجاد تضاد بین فضا و و حالوهوای درونی شخصیت درام بیشتری ایجاد کنید.
نویسنده حرفهای از «ناهمسازی» استفاده میکند تا تنش را دوچندان کند. وقتی شخصیت در اوج فروپاشی روانی است، قرار دادنش در یک مهمانی شلوغ و پر از موسیقی شاد، خفقان صحنه را بسیار بیشتر از یک قبرستان نشان میدهد. این تضاد، شکاف میان دنیای درونی و بیرونی را برجسته میکند و خواننده را با اضطراب شخصیت همراه میکند.
*استفاده از تضاد، باعث میشود فضا فقط یک پسزمینه نباشد، بلکه به یک عامل دراماتیک تبدیل شود.* اگر محیط بیش از حد با شخصیت همسو باشد، فضا به یک بازتاب ساده تبدیل میشود. *اگر فضا با شخصیت در جنگ باشد، تنش از دلِ همین تفاوت جوانه میزند.*
در «مسخ»، دنیای بیرون با تمام نظم و ساختار اداریاش، در تضاد مطلق با وضعیت بیولوژیک و انسانی گرگور سامسا قرار دارد. این ناهمسازی، وحشت و بیگانگی داستان را میسازد. در «۱۹۸۴» اثر جورج اورول، تضاد میان شعارهای بزرگ و پرطمطراق حکومت با واقعیتِ گرسنگی و فقرِ روزمره در خیابانها، هسته اصلی تنش و درام را تشکیل میدهد.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت در آن دچار یک اتفاق بسیار غمانگیز یا شوکهکننده شده است. اما، اجازه ندارید محیط را غمگین توصیف کنید. برعکس، محیط باید بسیار شاد، پرجنبوجوش و درخشان باشد. نشان دهید که چگونه شادیِ محیط، سنگینیِ غم شخصیت را برای خواننده ملموستر میکند.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
آیاتی که نازل شده، اما منتشر نه.
امروز عکس پروفایل کانالم را عوض کردم تا معلوم باشد این هفته، تام و تمام، برای آقای شهید است. دیروز و امروز هم نشستم پای نوشتن؛ هفتصد کلمه دیروز، پانصد کلمه امروز.
آمدم منتشر کنم، اما یکباره با خودم گفتم: چرا؟ آیه نازل شده است که حتما باید هر چه نوشتی را منتشر کنی؟ مگر وظیفه من نویسنده منتشر کردن است؟ معلوم است که نه. وظیفه اول، نوشتن است؛ ثبت کردن، از دست ندادنِ لحظهها. خوب نوشتن مهم است، اما بعد از آن میآید. این روزها را باید نوشت؛ حتی اگر بنا نباشد همان لحظه منتشر شوند.
از آن طرف، با این حرف هم موافق نیستم که روایتنویسی کار هر کسی نیست و نباید همه را به نوشتن دعوت کرد. مگر ما دستگاه کیفیتسنج ادبی داریم که با آن ذهن بقیه را در لحظه اسکن کنیم که فلانی توانایی نوشتن روایت دارد و بهمانی ناتوان است از نوشتن؟ چه کسی به ما حق داده پیشاپیش مردم را درجهبندی کنیم؟
همه باید بنویسند. این واقعه، چیزی نیست که فقط یک حلقه محدود بخواهد و بتواند روایتش کند. اصلا در منطق انقلاب، معنا ندارد مردم را طبقهبندی کنیم و حق روایت را فقط به عدهای خاص بدهیم. نه؛ همه حق دارند بنویسند، و بیش از آن، وظیفه دارند این روزها را ثبت کنند.
همه باید بنویسند. این واقعه، چیزی نیست که فقط یک حلقه محدود بخواهد و بتواند روایتش کند. در منطق انقلاب، معنا ندارد مردم را طبقهبندی کنیم و حق روایت را فقط به عدهای خاص بدهیم. نه؛ همه حق دارند بنویسند، و بیش از آن، وظیفه دارند این روزها را ثبت کنند.
فقط باید یادمان باشد که نویسنده بودن، مساویِ منتشر کردنِ فوری نیست. ما پیامبر نیستیم که هر چه بر ما نازل شد، موظف باشیم همان لحظه ابلاغش کنیم.
گاهی نوشتن، خودش کار اصلی است؛ انتشار، اگر لازم باشد، بعدتر میآید.
به نظرم بهترین کار در این روزها این است که برای هم دعا کنیم خدا به قلممان قوت بدهد؛
هم برای زیاد نوشتن،
هم برای خوب نوشتن،
و هم برای صبر کردن.
برای اینکه بفهمیم بعضی نوشتهها را باید نوشت، نگه داشت، و سپرد به وقت خودش.
#روایت_تشییع_آقا
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
به اسمِ بشرا
زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداشت برای چه زنگ زدهام. وقتی دید ساکتم، پرسید: «خب، دیگه چه خبر؟»
بیهوا گفتم: «چه حسی داری هماسم دختر شهید آقایی؟»
آن طرف خط چند لحظه سکوت شد. از همان سکوت فهمیدم جملهام ضرب داشته. بعد از سیوپنج سال خواهر و برادری، آدم یک چیزهایی دستش میآید.
گفت: «مهم اینکه انقدر باباش را دوست داشته نتونسته دوریاش را تحمل کند.»
بعضی وقتها تاریخ، از درِ خبر وارد زندگی ما نمیشود؛ از درِ اسمها وارد میشود. یک اسم، سالها در خانهات میچرخد و آنقدر عادی میشود که یادت میرود میتواند یک روز راهی به یک داغ بزرگ باز کند. آن وقت دیگر اسم فقط اسم نیست؛ میشود پلی میان زندگی کوچک تو و یک واقعه بزرگ.
اگر تا امروز یقین نداشتم که دخترها باباییاند، با این جمله یقین کردم. ما نوزده سال پیش پدر از دست دادیم. بعضی داغها از خانه بیرون نمیروند؛ فقط سالبهسال ساکتتر میشوند. تا وقتی یک جمله، یک اسم، یا یکاتفاق تازه دوباره بیدارشان کند. انگار بعد از نوزده سال، نهتنها غمِ از دست دادن پدر برایش سبک نشده، که حالا با شهادتِ بشریخانم در کنار پدرش، سنگینتر هم شده است.
مسیر گفتوگو را عوض کردم. پرسیدم: «برای رفتن به مشهد برنامهتان چیست؟»
گفت: «حتماً میرویم.»
خانهشان نزدیک مشهد است. بشرا به تشییع میرود؛ هم برای رهبرش، هم برای دختری که نامش را با او شریک است. فکر میکنم امسال، خیلی از دخترهایی که به دنیا بیایند، اسمشان بشرا باشد.
#روایت_تشییع_آقا
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
جملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیمT پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، یکی از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadirجملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیم و پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی که از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
قبلا، نویسندهها در چهل سالگی به اصول خود پشت پا میزدنند.امروز در بیست و پنج سالگی تسلیم میشوند.
در هنر انقلاب و در این بخش - یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها - باید دنبال یک «جَست» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنهای یک شاخهی جدید بیرون میزند، به تعبیر مشهدیها، میگوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستاننویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایهگذاری کنیم، امروز خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است؛ چون صادقترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان دهد.
در دیدار اعضاى «دفتر ادبیات و هنر مقاومت»
۱۳۷۱/۰۴/۲۲
داستان دینی و انقلابی نباید صرفاً تکرار قالبها و بیانهای گذشته باشد، بلکه باید از درون تجربه زنده انقلاب، «جَست» نو پیدا کند. نوآوری مطلوب، چیزی تحمیلی و مصنوعی نیست؛ جست یعنی چیزی ریشه در سنت، ایمان، و هویت تاریخی دارد، اما صورت و جلوهاش تازه و زنده است.
ادبیات انقلاب به معنای عام، نه صرفاً رمان و داستان انقلاب، اگر از متن زندگی مردم، مجاهدتها، رنجها، امیدها و تجربههای تاریخی ملت بیرون بیاید، اصیل و ماندگار خواهد شد.
هنر و ادبیات انقلاب نه تنها وسیلهای است برای ابراز پیام بلکه میدان کشف زبان تازه برای بیان حقیقت انقلاب است. هرچه این زبان صادقانهتر، مردمیتر و خلاقانهتر باشد، به همان اندازه به روح انقلاب نزدیکتر خواهد بود.
#داستان_تراز
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir