eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
آموزشِ نوشتن به نوجوان، مثلِ راه رفتن روی لبه‌ تیغ است. اگر بیش از حد جدی و آکادمیک سراغش بروی، ذوقش را در نطفه می‌کشی؛ اگر هم رهایش کنی و به «هرچه دل تنگت می‌خواهد بنویس» بسنده کنی، در ورطه‌ ابتذال و جملات بی‌سروته غرق می‌شود. اما چطور می‌شود بدونِ در افتادن در فرمول‌های خشکِ کلاسیک، اولین قدم‌های درست نوشتن را آموزش داد. یکی از راه حل‌ها رفتن به سراغ کتاب‌های آموزشی درست و درمان است. مثل «کتاب کوچک برای داستان‌نویسی»ِ آقای فریدون عموزاده‌خلیلی که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است. برخلاف انبوهِ کتاب‌های آموزشیِ موجود در بازار که با همان اولین صفحه‌شان، شورِ نوشتن را در دلِ نوجوان می‌خشکانند، خلیلی راهِ دیگری رفته است. ایشان زبانِ نوجوانی را می‌فهمد. یعنی بلد است چطور روش‌ها را یاد بدهد بدون اینکه قیافه معلمِ اخموی پشتِ میز را بگیرد. نه لکنت دارد، نه ادایِ روشنفکریِ غلیظ درمی‌آورد. اگر با نوجوانِ نویسنده سروکار دارید، یا درگیرِ پیدا کردنِ یک راهنمایِ عملیاتی برای آموزش نویسندگی هستید، این کتابِ زیر ۱۵۰ صفحه‌ای یکی از آن گزینه‌های مقبول است. کتاب کوچک برای داستان‌نویسی، کوچک، فشرده و مهم‌تر از همه کارآمد است. تمرین‌هایی مناسب نوجوان هم دارد و با یک بار خواندنش، مخاطب می‌تواند یک داستان کوتاه بنویسد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۷ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت نهم: فضا به عنوان مانع کنش* در بسیا
نکته شماره ۲۳۸ راه حل‌هایی برای *قسمت دهم: حذفِ توصیف‌های بی‌اثر* در ویرایش داستان‌ها، یکی از کارهای ثابت من خط زدن توصیف‌هایی است که هیچ اثری در روایت ندارند. برخی از نویسنده‌ها، اعم از تازه‌کار یا باتجربه، فکر می‌کنند هرچه متن توصیفی‌تر باشد، ادبی‌تر است. اما واقعیت برعکس است. *توصیفی که هیچ کاری برای روایت انجام نمی‌دهد، نه تنها مفید نیست، بلکه سرعت داستان را می‌کشد.* *همیشه موقع توصیف نوشتن از خودتان بپرسیداگر این توصیف حذف شود، چه چیزی از دست می‌رود؟ اگر پاسخ «هیچ» باشد، آن جمله باید حذف شود.* فضاسازی دراماتیک یعنی هر توصیف حامل کارکردی باشد؛ یا تنش بسازد، یا شخصیت را آشکار کند، یا اطلاعات روایی بدهد. در غیر این صورت، توصیف تبدیل به بار اضافی می‌شود. چنین متن‌هایی پر از توصیف‌های زیبا اما بی‌فایده است؛ رنگ آسمان، شکل ابرها یا طرح پرده‌ها، بدون اینکه به موقعیت داستان ربطی داشته باشند. نویسنده حرفه‌ای چنین جملاتی را قربانی می‌کند. او به جای زیباشناسیِ صرف، به کارکرد روایی فکر می‌کند. در نتیجه، هر جمله توصیفی تبدیل به یک قطعه فعال در موتور روایت می‌شود. «پیرمرد و دریا»، نمونه درخشانی از این اقتصاد زبانی است. همینگوی فقط زمانی دریا را توصیف می‌کند که این توصیف به نبرد پیرمرد با ماهی معنا بدهد. هیچ جمله اضافی باقی نمی‌گذارد. در «کد داوینچی»، جزئیات زیاد هست اما توصیف مکان‌ها کاملا هدفمند است؛ هر جزئیات محیطی یا سرنخ است یا بخشی از معما. *تمرین:* یک پاراگراف توصیفی صدکلمه‌ای درباره یک خیابان بنویسید. سپس دوباره به متن نگاه کنید و نیمی از جملات را حذف کنید. فقط آن توصیف‌هایی را نگه دارید که به حال‌وهوای صحنه یا وضعیت شخصیت کمک می‌کنند. هدف تمرین این است که یاد بگیرید فضاسازی را فشرده و کارکردی کنید. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
از این به بعد، دوشنبه‌ها، یک متن کوتاه از یک رمان را انتخاب می‌کنم و آن را از یک منظر مشخص ویرایش می
از این به بعد، سه‌شنبه‌ها، یک متن کوتاه از یک رمان را انتخاب می‌کنم و آن را از یک منظر مشخص ویرایش می‌کنم. متن زیر را از منظر گفت‌وگونویسی ویرایش کردم. پ.ن: داستان هنوز منتشر نشده است. پ.ن۲: برای اینکه تصویر بهتری از روند ویرایش داشته باشید، هم کامنت گذاشتم و هم بخش ویرایش شده را دوباره در پایین گذاشته‌ام. شما هم اگر نظری در این زمینه دارید، بنویسید. پ.ن: این را قرار بود دیروز منتشر کنم. برق رفت و بعدش هم فرصت فراهم نشد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۸ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت دهم: حذفِ توصیف‌های بی‌اثر* در ویرا
نکته شماره ۲۳۹ راه حل‌هایی برای *قسمت یازدهم: توصیفِ اطلاعاتیِ پنهان* در فرآیند ویرایش، اغلب با متنی مواجه می‌شوم که نویسنده سعی دارد اطلاعاتِ پس‌زمینه را با روشی مستقیم و خسته‌کننده به خواننده دیکته کند. مثلاً می‌گوید: «او در خانه‌ای قدیمی که در دهه چهل ساخته شده بود زندگی می‌کرد». این مدل، اطلاعات را به صورت «گزارش» ارائه می‌دهد، نه «داستان». نوقلم‌ها فکر می‌کنند دادن اطلاعات ضروری به خواننده، وظیفه‌ای است که باید با جملات مستقیم انجام شود. *نویسنده حرفه‌ای، اطلاعات را در تار و پودِ توصیف پنهان می‌کند. او به جای اینکه بگوید یک خانه قدیمی است، از لرزش پنجره‌های چوبی، بوی کاغذهای کهنه یا صدای جیرجیر سقف استفاده می‌کند.* با این کار، او همزمان با فضاسازی، اطلاعاتِ تاریخی یا اجتماعیِ آن مکان را به خواننده منتقل می‌کند؛ بدون آنکه ریتم روایت را با دادنِ اطلاعاتِ خشک و بی‌روح، متوقف کند. روش «نشان دادن به جای گفتن» در اینجا به اوج خود می‌رسد. *وقتی شما توصیف می‌کنید که گرد و غبار روی یک مدال قدیمی نشسته است، به خواننده می‌گویید این شیء مدت‌هاست فراموش شده؛ اما به او نمی‌گویید که «این شیء قدیمی است». این یعنی تبدیل اطلاعاتِ خشک به تجربه بصری و حسی.* در «گتسبی بزرگ»، فیتزجرالد با توصیف اشیا و جزئیاتِ مجللِ خانه‌ها، طبقه اجتماعی و شکاف‌های اقتصادی را بدون استفاده از جملات توضیحی، به خواننده می‌فهماند. در تلماسه، نویسنده توصیفِ خشکی، گرما و کمبود آب را بدون اینکه مستقیماً بگوید سیاره آراکیس یک دنیای بیابان‌زده است، اطلاعاتِ محیطی و بقای شخصیت‌ها را به شکلی دراماتیک منتقل می‌کند. *تمرین:* صحنه‌ای بنویسید که شخصیت وارد یک کتابخانه قدیمی و بسیار پرجمعیت می‌شود. اجازه ندارید از کلماتی مثل «قدیمی»، «پرجمعیت»، «دیرینه» یا «کهنه» استفاده کنید. اطلاعات مربوط به سنِ کتابخانه و شلوغ بودن آن را فقط از طریق توصیف اشیا، بوها یا صداهای محیطی به خواننده منتقل کنید. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
«وقتی به زیرعنوانِ کتابِ «۱۱۰» یعنی «فضیلت‌های حضرت علی (علیه‌السلام)» نگاه می‌کنی، فوراً می‌فهمی دلیلِ نام‌گذاری‌اش چیست: ۱۱۰ ابجدِ نامِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. این کتاب، گلچینی از ۱۱۰ فضیلتِ حضرت است. از جهتِ اعتبارسنجی هم خیالت راحت است؛ چون نویسنده‌اش، محمدرضا هوری، متخصصِ حوزه‌ی حدیث و رجال است و تشخیصِ سره از ناسره را خوب می‌داند. کتاب در قطعِ رقعیِ اروپایی منتشر شده و متنِ اصلی‌اش ۱۱۰ صفحه است؛ با شناسنامه و مقدمه هم سرجمع از ۱۲۰ صفحه بیشتر نمی‌شود. راحت دستت می‌گیری و حتی می‌توانی در یک نشست، کُلش را بخوانی. هر صفحه مستقل به یکی از فضایلِ حضرت می‌پردازد. الگوی «یک صفحه، یک فضیلت»، متن‌های جمع‌وجوری می‌دهد که هم به اندازه کافی مستندند، هم به اندازه‌ کافی کشش دارند. کتاب ۱۱۰، برای ما نویسنده‌ها منبع ایده‌پردازی خوبی هم هست. می‌شود از دلِ این فضایل، لحظاتِ دراماتیک بیرون کشید یا برای غنایِ روایی الهام گرفت. ورای همه‌ی این‌ها، یادِ علی عبادت است؛ هم برای خواندن در جمعِ خانوادگی مناسب است، هم برای هدیه دادن. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نوشتن را مثل یک شغل انجام دهید نه یک وظیفه عارفانه. هر روز صبح بیدار شوید و مشغول کار شوید؛ نه اینکه منتظر الهگان هنر بمانید تا چیزی به شما الهام کنند. جین برودی خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۹ راه حل‌هایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت یازدهم: توصیفِ اطلاعاتیِ پنهان* در
نکته شماره ۲۴۰ راه حل‌هایی برای کردن_فضاسازی *قسمت دوازدهم و پایانی: محیط به عنوان کنش‌گر* چیزی که در مقام ویراستار، بارها تکرار کرد‌ه‌ام این است که محیط را فقط ظرف داستان ندانید. فضا را ساکن نبینید، محیط را یک کنشگر فعال ببینید. مکان نباید فقط بستر رخداد باشد؛ مکان باید بر شخصیت فشار بیاورد یا مسیر او را تغییر دهد. هر فضایی که انتخاب می‌کنید، باید در سرنوشت شخصیت دخالت مستقیم داشته باشد. *فضا را به چشم یک شخصیت ساکت ببینید که با رفتار خود، قهرمان را به کنش وا می‌دارد. وقتی شخصیت وارد مکانی می‌شود، آن مکان باید بر او تأثیر بگذارد؛ شاید با سنگینی، با نور، یا با بوی کهنگی.* نویسنده حرفه‌ای، محیط را چنان می‌سازد که شخصیت ناچار به انتخاب شود. اگر محیط دست و پای شخصیت را ببندد یا او را به خروج تشویق کند، فضاسازی خودبه‌خود دراماتیک می‌شود. از دکور کردن دست بردارید. به محیط، اراده بدهید. وقتی شخصیت وارد یک فضای بسته می‌شود، آن فضا نباید فقط اتاق باشد؛ باید زندان باشد. وقتی وارد دشت می‌شود، نباید فقط طبیعت باشد؛ باید میدان نبرد باشد. محیط، ذهن شخصیت را شکل می‌دهد. *اگر فضاسازی شما، شخصیت را به تغییر جهت واداشت، موفق شده‌اید. این، تفاوت نویسنده مشاهده‌گر و نویسنده خلاق است.* در «محاکمه» دادگاه‌ها و ساختمان‌ها نه فقط مکان، بلکه ساختارهای خفه‌کننده‌ای هستند که سرنوشت «کا» را تعیین می‌کنند. محیط، قاضی است. در «درخشش» استیون کینگ، هتل اورلوک به شخصیت اصلی و آنتاگونیست تبدیل می‌شود. هتل نفس می‌کشد، تماشا می‌کند و جک را به جنون می‌کشاند. محیط، موتور محرک داستان است و کنش‌های شخصیت، واکنش‌های اجباری به اراده مکان است. *تمرین:* صحنه‌ای بنویسید که شخصیت در یک خانه قدیمی راه می‌رود و احساس می‌کند خانه با او «مخالفت» می‌کند. دیوارها، درها و نور اتاق باید طوری طراحی شوند که شخصیت را به خروج وادار کنند. بدون استفاده از کلمات انتزاعی مثل «ترسناک»، فقط با توصیف جزئیات فیزیکی، نشان دهید که خانه چگونه او را بیرون می‌راند. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یکجوری ملت علی‌الخصوص نویسنده‌ها و خبرگزازی‌ها در بازنشر خبرهای جنگ، خصوصا حملات آمریکا به ایران سرعت عمل به خرج می‌دهند و به آدم اضطراب وارد می‌کنند، انگار مسابقه است! بابا جان دو دقیقه سراغ گوشی نری از دلالی استرس عقب نمی‌افتی!