eitaa logo
بصیـــــــــرت
2.3هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
2هزار ویدیو
69 فایل
﷽ با عرض ارادت به مقام بلندو بی بدیل شهدا وبا کسب اجازه ازولی امر مسلمین مقام معظم رهبری و آقا با توجه به فرمایش اخیر رهبر به افزایش بصیرت افزایی نام کانال به بصیرت تغییر یافت البته همچنان فرمایشات آقاو معرفی شهدا در برنامه های کانال در ارجعیت هستند🌷
مشاهده در ایتا
دانلود
بصیـــــــــرت
#مدافع_حـرم سرهنگ شهید حاج #عبدالکریم_اصل_غوابش🌷 ولادت:۱۳۴۸ شهادت:۱۹ تیر ۱۳۹۴ #سالروز_شهادت ــــــ
ــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــــ 🌷 در يك خانواده مذهبى در شهرستان آمل چشم به جهان گشود، شهيد از همان اوايل كودكى در كنار كمك به خانواده خود تحصيلات خويش را نيز ادامه ميداد از سال 56 عشق به رهبرى در وجودش شعله ور گرديد . دراكثر تظاهرات ها و راهپيمايى ها شركت مينمود پس از انقلاب و وقوع جنگ تحميلى و دعوت امام از جوانان كشور جهت اعزام به جبهه مخصوصا خدمت مقدس سربازى در تاريخ 21 مهر 66 جهت سربازى به لشكر 21 حمزه خود را معرفى و در رسته پياده آموزش ديد، در طول خدمت سربازى هميشه مطيع و فرمانبردار فرماندهان مكتبى خود بود و از زير هيچ فرمانى شانه خالى نمى نمود تا اينكه در تاريخ ۱۹ تير ۹۴ در منطقه در حين اجراى عمليات كه توسط يكى از يگانهاى عملياتى لشكر 21 حمزه انجام ميگرديد به درجه رفيع شهادت نائل گرديد كه هم اكنون مرقد وى در شهر آمل از افتخارات آن ديار مى باشد. ـــــــــــــــــ🕊🌹ــــــــــــــــــ @khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
💐🍃🌸 🍃💖 🌸 #فنجـانی_چـاے_بـا_خـدا #قسمت_بیست_و_ششم(ب) وارد اولین کلوپ شبانه شدم،شاید آرامم میکرد. همی
💐🍃🌸 🍃💖 🌸 ✍ - میدونم از ایران و مسلمونا متنفری. عثمان خیلی چیزا از تو برام گفته اما فراموش نکن که عثمان هم یه مسلمونه و تا جایی که میشد کمکت کرده،شاید ایران هم مثه عثمان مسلمون،زیادم بد نباشه کمکهای عثمان محض علاقه ی احمقانه اش بود... ماد به ایران چه چیزی را به گندآب می کشید،لابد تمام زندگیم را چانه اش را خاراند - اگه عثمان بدونه که دارم واسه رفتن به ایران تشویقت کنم احتمالا میکشتم. صدایش پچ پچ وارش به گوشم رسید،پسره ی احمق عثمان چقدر ساده بود که ماندنم را مساوی با کامیابی اش میدانست. با انگشتانش روی میز ضرب گرفت - اصلا شاید ایران خیلی بدتر از چیزی باشه که فکرشو میکنی اما خب به یه بار امتحانش می ارزه،حداقل فقط و فقط به خاطره اون زن که اسم رو به دوش میکشه،راستی چرا خودتو ایرانی نمیدونی؟ صدایم کش می آمد: - من نه ایرانیم،نه مسلمون،من فقط سارام سری تکان داد - اوه..با اینکه قابل قبول نیست اما باشه. خیلی دوست دارم نظرتو در مورد اون عثمان دیوونه بدونم،اونکه روی ابرا راه میره،نمونه ای بارز از یه عشق شرقی. حرفهایش مسخره بود. تلو تلو خوران ایستادم - اونم یه عوضیه مثه پدرم،مثه برادرم و همه ی مردهاابرویی بالا انداخت: - اوه متشکرم دختر ایرانی فکر میکردم مشکل تو با مسلمونهاست،اما ظاهرا بیشتر یه فمنیستی کمی سرش را خاراند و به چیزی فکر کرد: - آخه فمنیست هم نیستی اگه بودی که حال و روز مادرت اونطور نمیشد.واقعا تو چکاره ای؟ قدمهایم سست و پر لرزش بود - من فقط سارام،سارا ندایی از درون مرا به سمت ایران هل میداد.مادر حق زندگی داشت،او تمام عمرش صرف حفظ من و دانیال در خرابه های فکری و سازمانی پدر شد. اما، اما رفتن به ایران هم یعنی خوردن زهر با دستان خود. کاش هرگز به دنیا نمی آمدم اما به قول یان،به یکبار امتحان می ارزید. کمترین سودش،ندیدن عثمان بود یان بازویم را گرفت تا زمین نخورم - بهتره ببرمت خونه،اگه اینجا اینطوری رهات کنم باید فردا با گل بیای بیمارستان ملاقاتم چون احتمالا عثمان دو تا پامو خورد میکنه حرفهای یان در مورد حال و روز مادر و سفر به ایران مدام در ذهنم تکرار و تکرار میشد و من سرگردانتر از همیشه! آن شب در مستی و  گیجیم،یان مرا به خانه رساند. وقتی قصد پیاده شدن از ماشین را داشتم مانعم شد - اجازه بده تا بازم به مادرت سر بزنم نگاهش کردم - عثمان یه کلید داره خنده روی لبهایش نشست - در مورد حرفام فکر کن،یه سفر تفریحی نمیتونه زیاد بد باشه😊 آن شب تا خود صبح از فرط درد معده و تهوع به خود پیچیدم و در این بین حرفهای یان در ذهنم مرور میشد. شاید یک سفر تفریحی زیاد هم نمیتوانست بد باشد،هر چند که ایران برایم مساوی بود با جهنمی پر از مسلمان خدا زده چند روزی از آن ماجرا گذشت و من با خودم کنار نمی آمدم پس به رودخانه پناه بردم. تنها جایی که صدای خنده هایم را کنار دانیال شنیده بود،نمیتوانستم تصمیم بگیرم ترس و تنفر از ایران،پاهای رفتنم را بسته بود ـــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــ @khamenei_shohada
- ناشناس.mp3
6.94M
🎧 #کتاب_صوتی #آن‌بیست‌و‌سه‌نفر #قسمت_هشتم ـــــــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــــ @khamenei_shohada
تو راگم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدینسان خواب خود را باتو زیبا می کنم هر شب فرزند 🌷شهید مدافع حرم 🌷 با کلاه نظامی بابا کمی آرام می گیرد. ــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــ @khamenei_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از بصیـــــــــرت
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟ دل است دیگر؛ گاهی به هیچ زبانی نبودن ها را باور نمیکند! حال و هوای روزگار ، دلتنگم....... سلام امام غریبم یا ــــــــــــــ🕊🌹ــــــــــــــــــ @khamenei_shohada
هدایت شده از بصیـــــــــرت
سخت است اما گذشتند .. از هر آنچه که قلبشان را وصل زمین می کرد ... این قانون پرواز است؛ گذشتن برای رها شدن ... 🌷شهید جاویدالأثر 🌷 ــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــ @khamenei_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📽وصیت تصویری چندتن از شهدای عزیزمون با صدای خودشون...❤️🌷 شهید شهید شهید شهید شهید ــــــــــــــــ🕊🌹ــــــــــــــــــ @khamenei_shohada
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 شهیدمشلب پوشیدن یک چادر آن هم مطابق مد روز؟! تعجب میکنم!! چقدر دقیق شهید تحریف حجاب را تشریح می کند. ــــــــــــــ🕊🌹ــــــــــــــــ @khamenei_shohada
در سال ۱۳۳۸ در خانواده‌ای مذهبی و مستضعف در جنوب تهران چشم به دنیا گشود شهید دستواره به همراه لشکر محمد رسول‌الله (ص) برای یاری رساندن به مردم مسلمان لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم اشغالگر قدس قرار گرفته بودند، راهی این کشور شد. بعد از بازگشت به فرماندهی تیپ سوم ابوذر منصوب شد و تا زمان عملیات خیبر در همین مسئولیت به خدمت مشغول بود. در عملیات خیبر بعد از شهادت فرمانده لشکر محمد رسول‌الله (ص)، شهید حاج محمد ابراهیم همت و واگذاری فرماندهی به شهید کریمی، به‌عنوان قائم مقام لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص) منصوب شد ــــــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــ @khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
#شهید_سید_محمد_رضا_دستواره در سال ۱۳۳۸ در خانواده‌ای مذهبی و مستضعف در جنوب تهران چشم به دنیا گشود
ــــــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــ ⭕️شهیدی که پس از یازده بار مجروحیت شهید شد 💠با آنکه از نظر جسمی بدنی نحیف و لاغر داشت، خستگی‌ناپذیری و اعتماد به نفس او زبان‌زد خاص و عام بود. او اکثر نبرد‌ها به جز مواقعی که مجروح شده بود، حضور داشت و در شب‌های عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن در کنار رزمندگان حضور داشت و از نزدیک به هدایت عملیات می‌پرداخت. 💠دستواره تا هنگام شهادت ۱۱ بار مجروح شده، ولی هرگز از پای ننشست. در عملیات کربلای یک که برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد، جهت شرکت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت. ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه باز گشت. وقتی به وی گفته می‌شود که خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می‌ماندی و بعد برمی‌گشتی، در جواب می‌گوید: «به آنها گفته‌ام کنار قبر حسین، قبری را برای من خالی نگهدارید.» 💠سرانجام در تاریخ ۱۳ تیرماه ۱۳۶۵ پس از ۱۰ روز از شهادت برادرش در عملیات کربلای ۱ روز آزادسازی شهر مهران از چنگ دشمن، به خیل شهدا پیوست. ـــــــــــــــــ🕊🌹ـــــــــــــــــ @khamenei_shohada
‍✾🦋🦋✾ 💞 🍃امین روزها وقتے از ادراہ به من زنگ می‌زد و می‌پرسید چه می‌ڪنے ❓ اگر می‌گفتم ڪارے را دارم انجام می‌دهم می‌گفت: «نمی‌خواهد❗️بگذار ڪنار 🦋وقتے آمدم با هم انجام می‌دهیم.» می‌گفتم:«چیزے نیست،مثلاً‌ فقط چند تڪہ ڪوچڪ است» 🍽 می‌گفت:«خب همان را بگذار وقتے آمدم با هم می‌شوریم!» 🍃مادرم همیشہ به او می‌‌گفت:«با این بساطے ڪه شما پیش می‌روید همسر❣ شما حسابے تنبل می‌شود ها!» جواب می‌داد:«نه حاج خانم!مگر زهرا ڪلفت من است❓زهرا رئیس من است. 🦋بہ خانہ ڪه می‌آمد دستهایش را به علامت نظامے ڪنار سرش می‌گرفت و می‌گفت:《سلام رئیس.》 🌷 @khamenei_shohada