Cinnamon🪼"
چنین شتابان کجاٰ میروی،اٰی زندگی؟
این شنبهها که یکی پس از دیگری از دست میروند مگر جز چند خاطره چه چیزی برایمان به جا میگذارند؟ تو چرا اینهمه عجولانه میگذری چرا مجال نمیدهی آدم گاهی چند لحظه بیشتر در همان چیزی که دوستش دارد بماند؟امروز دلم میخواست ساعتها کش بیاید آنقدر آرام که بتوانم چند صفحه بیشتر از «زخم بر زخم» بخوانم کمی بیشتر در قصهی فرهاد و نورا بمانم و در آن عشقِ سیاهرنگینِ آراد گم شوم.یا شاید دلم میخواست عقربهها کمی ملاحظه کنند تا چند دقیقه بیشتر حالوهوای «فیلم پروانه» را به بالینِ روزهایم بیاورم بیآنکه بفهمم عصر شده باشد.دلم میخواست زمان آهستهتر قدم بردارد تا برای شروعِ دوباره با حوصلهتری برنامه بچینم برای ساعتهای مطالعه خیال ببافم کمی حرصش را بخورم کمی از آینده بترسم استرس بکشم و بعد دوباره دفترم را باز کنم بنویسم.شاید زندگی همین چیزهای کوچکیست که ما همیشه به هوای رسیدن به «بعداً» از کنارشان میگذریم؛نمیدانم چرا زندگی اینقدر عجول است کاش که گاهی میایستاد تا نفس میگرفت و به ما اجازه میداد پیش از آنکه فصل بعدی را ورق بزنیم، چند صفحه بیشتر در همین صفحه بمانیم.کاش میفهمید آینده هرچقدر هم مهم باشد نباید تمامِ امروز را از ما قرض بگیرد.آینده خواهد رسید با تمامِ ناشناختههایش من هم باید به سویش بروم اما نه با دویدن و هراسانی بلکه آهسته، پیوسته، با دلِ آرام به سویش میروم.پس ای زندگی آینده را در آغوش خواهم گرفت اما فعلاً اجازه بده همین امروز را آرام و کامل و با تمامِ سادگیِ دوستداشتنیاش زندگی کنم.
#خودنویس
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز، روزیست که تو به دنیا آمدی؛
و چه زیباست که هنوز، پس از رفتنت، تولدت بهانهایست برای یاد کردنت، برای دوست داشتنت، برای چند لحظه بیشتر فکر کردن به تو.
امروز، بیشتر از هر روز دیگری، جای خالیِ حضورت به چشم میآید؛
تولدت بهانهایست برای نوشتن چند خط از تو.
بعضی آدمها، حتی با رفتنشان هم از یاد نمیروند؛
نامشان میماند، راهشان میماند و محبتی که در دلها ساختهاند، روزبهروز بیشتر میشود.
تولدتون مبارک، آقایشهیدمصطفیعلیخانی:)
Cinnamon🪼"
لطفا بگید بطور ناشناس 🙏🏼 https://daigo.ir/secret/p-beb307a8
وای هرچی ک میگید واسه من خاطره اس:)))🤣
امام رضای عزیزم
نمیدونم چجوری
با چه پولی
از چه راهی
هوایی یا زمینی
هرچه سریع تر
مارا به خود برسان
باتشکر
Cinnamon🪼"
_
ای کریمِ بیکران، آرامِ جانم تویی
در شبِ هجرانِ دل، شمعِ نهانم تویی
گر گنه آلودهام، امیدِ احسانت مرادست
ای پناهِ بیپناهان، سایهبانم تویی
خستهام از رهگذرِ این جهانِ بیوفا
آخرین مأوایِ دلِ سرگشتهام تویی
جز درِ لطفِ توام دیگر پناهی نیست
قبلهی امیدِ این قلبِ پریشانم تویی
اشکِ خاموشِ مرا پیش از دعا دانستهای
مونسِ شبهای غربت، رازدانم تویی
گر زِ من جز لغزش و تقصیر چیزی دیدهای
باز هم دریایِ عفوِ بیکرانم تویی
چون به یادِ تو نفس در سینهام آرام شد
ای که در هر لحظه و هر جا، پناهم تویی
#خودنویس