در خط آتش
🔴 کریدور زنگزور رسماً به عنوان جاده ترامپ نامگذاری شد . #بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش @DAR_KHATE_ATASH
💢 ایران و کریدور زنگزور
🔹 زنگزور برای ایران اهمیت ژئوپلیتیکی و اقتصادی دارد، زیرا این کریدور در همسایگی مرز شمالی ایران قرار دارد و هرگونه تغییر در وضعیت آن میتواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر منافع ملی ایران تأثیر بگذارد.
🔹 ایران از طریق ارمنستان به کشورهای شمالی از جمله گرجستان، روسیه و اروپا دسترسی دارد، اما ایجاد یک کریدور آذربایجانی میتواند این مسیر را محدود کرده یا از بین ببرد.
🔹 این کریدور، فراتر از یک پروژه ترانزیتی، بخشی از پازل ژئوپلیتیکی و نظامی منطقهای است که رژیم صهیونیستی و متحدانش برای تحت فشار قرار دادن ایران طراحی کردهاند.
🔹 این کریدور میتواند بهعنوان پل هوایی و زمینی برای عملیات شناسایی، جاسوسی و حتی تهاجم نظامی به ایران مورد استفاده قرار گیرد.
🔹 در صورت به سرانجام رسیدن کریدور زنگزور توسط این کشورها، یک مثلث راهبردی میان ترکیه، نخجوان و جمهوری آذربایجان شکل خواهد گرفت که توانایی رژیم صهیونیستی برای اجرای عملیات از شمال ایران را بهطور قابلتوجهی افزایش میدهد.
⏪ در شرایط فعلی ایران با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی و همچنین همکاری با روسیه و چین، میتواند طراحیهای صورت گرفته برای اجرای این پروژه را برهم زند. ایران باید با قاطعیت خطوط قرمز خود را به آذربایجان، ترکیه و بازیگران غربی یادآوری کند و در صورت لزوم از ابزارهای نظامی و اقتصادی برای بازدارندگی استفاده نماید.
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اخاذیِ مرد شیطانصفت از کنکوریها
🔹رئیس پلیس فتا تهران: تعدادی خانم جوان گفتند با فردی در فضای مجازی ارتباط داشتهاند که مدعی بوده سوالات کنکور را در اختیار دارد و در ازای واریز وجه میتواند برای آنها ارسال کند.
🔹مرد شیاد در نهایت با سوءاستفاده از اعتماد شکات ضمن کلاهبرداری اولیه، باتوجه به اینکه به اطلاعات و تصاویر خصوصی آنان دسترسی داشته اقدام به اخاذی از آنان میکرده.
🔹پس از بررسیهای تخصصی ردپای دیجیتال متهم و اقدامات فنی، هویت این شیاد مجازی به دست پلیس رسید و در مخفیگاه خود در جنوب تهران دستگیر شد.
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
🔹افشاگری رشیدی کوچی از فساد رخداده در دو شرکت بزرگ کشور
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
در خط آتش
🎥 اخاذیِ مرد شیطانصفت از کنکوریها 🔹رئیس پلیس فتا تهران: تعدادی خانم جوان گفتند با فردی در فضای مج
🔔🔔🔔🚨🔔🔔🔔
🙏رئیس جان
👈 اون خانم های جوانی که دنبال خرید سوالات کنکور بودن‼️،،، تا حق کسانی که مطالعه کرده اند را بخورند،
🔥 همچین دست کمی از مرد شیاد نداشتن
از ما گفتن بود🤐
♨️وزارت امور خارجه لبنان، اظهارات ایران را که با حزبالله همدردی کرده بود محکوم کرده و تأکید میکند: لبنان اجازه نخواهد داد هیچ طرف خارجی، چه دوست و چه دشمن، به نمایندگی از مردمش صحبت کند یا ادعای حق سرپرستی بر تصمیمات حاکمیتی آن را داشته باشد.
✍🏻البته این سخنان شامل تام باراک ، ترامپ و نتانیاهو نمیشود😁
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
♨️ روسیه طرح رژیم صهیونیستی برای اشغال کامل غزه را محکوم کرد
🔹وزارت امور خارجه روسیه با صدور بیانیهای طرح رژیم صهیونیستی برای اشغال کامل نوار غزه را محکوم کرد.
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر لبنانی تاکنون باقی مانده به برکت سلاح مقاومت بوده... #حزب_الله_لبنان
🗣محمدعلی جابری🇮🇷
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
🔴منابع لبنان گزارش میدهند : ارتش لبنان در حال مسدود کردن ورودی های حومه جنوبی بیروت میباشد.
❗️ارتش ورودیهای ضاحیه از سمت الحدت را با سیمهای خاردار بست.
❗️به طور ناگهانی در شهر صیدا، موانع متعلق به ارتش لبنان در ورودی اردوگاهها و ورودی شهرک عین الدلب بسته شدند.
🇮🇷اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بِحَقِ زینَبِ الکُبری🇮🇷
➖➖➖➖➖➖➖➖
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi
در خط آتش
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_نهم🎬: قنبر با تعجبی زیاد گفت: پیکر پیامبرشان را بر زمین رها کردن
#داستان_واقعی
#اوج_دلدادگی
#قسمت_دهم🎬:
قنبر آه کوتاهی کشید و گفت: آیا این کار را کردند؟! یعنی علی با آنها بیعت نمود؟! نه...نه....علی که نباید با آنها بیعت کند...آخر او خود امیرمومنان بود...چه کردند سلمان؟!
سلمان سری تکان داد و گفت: علی جانشین بلافصل پیامبر بود، حق او را غصب کرده بودند و یارانی هم برای احقاق حق خود نیافته بود، پس خانه نشینی را برگزید و در این زمان همین خلیفه ی خود خوانده دوم، اینقدر در گوش خلیفه ی اول خواند و خواند تا او را راضی کرد عده ای را به درب خانه ی علی بفرستند و علی را به مسجد بیاورند.
عده ای مأمور شدند تا علی را به مسجد بیاورند، اما علی راضی نشد، چرا که همه میدانستند این جایگاه حق اوست و از طرف خدا به او داده شده است نه شورای مشتی انسان دنیا پرست و ظاهر بین او را منصوب کرده باشند
پس بار دیگر گروهی به درب خانه ی امیر مومنان رفتند و اینبار به سرکردگی غلام خلیفه ی دوم، قنفذ نامی که اینک در حکومت این خلیفه داری مقام و منصبی شده است،گویا قنفذ مزد خوش خدمتی اش را از عمر بن خطاب گرفت، آنها به همراه این مرد سنگدل به در خانه ی مولایمان رفتند، قنفذ که اخلاقش رنگ و بویی از اخلاق صاحبش را داشت و به شدت تندخو بود، مامور شده بود که به هر طریق شده علی را به مسجد بیاورد.
قنفذ درب خانه را زد و همسر امیرمومنان، تنها فرزند رسول الله، همان که سرور زنان اهل بهشت است، همانکه نوری از پنج نور مقدس است و مردم بعد از پیامبر، عطر تن نبی خدا را از فاطمه طلب می کردند، پشت درب آمد، فاطمه به دفاع از علی برخواسته بود گویا می خواست بفهماند که این خانه تازه عزیز از دست داده و اگر حرمت مرد خانه را ندارند، حرمت دختر نبی را به جا آورند، حرمت آن رسولی را که تازه به ملکوت عروج کرده بود را نگه دارند...اما این جماعت دنیا پرست نمی دانند حرمت چیست، هنوز چند صباحی از عروج نبی نگذشته بود که حق ذوی القربی را خوب به جا آوردند، قنفذ با باری هیزم و شعله های آتش که بر در خانه انداخت برای عرض تسلیت آمده بود و به همین قناعت نکرد و وقتی شعله های آتش بر جان درب خانه افتاد با لگدی محکم درب را شکست و بانوی خانه که پشت درب بود، بین دیوار و در.....
سلمان به اینجای حرفش که رسید، بغض فرو خورده اش شکست و مانند کودکی مادر مرده شروع به گریستن کرد.
قنبر که حالش دست کمی از سلمان نداشت، خود را نزدیک او کشید و شانه های سلمان را که از گریه می لرزید در آغوش گرفت و گفت: خدای من! اینان با یادگار پیامبرشان چه کردند؟! آیا...آیا آسیبی به بانوی خانه رسید؟! بگو چه شد که دلم از درد در حال ترکیدن است....کاش بودم...کاش آنزمان اینجا بودم و من هم لگدی حواله ی قنفذ می کردم تا بفهمد با یک زن باردار داغدیده که تازه پدر از دست داده نباید چنین برخورد کرد.
سلمان گریه اش شدیدتر شده بود، انگار توان سخن گفتن از او گرفته شده بود، خود را از آغوش قنبر بیرون کشید، دست به دیوار گرفت و با قدم های لرزان پیش رفت و زیر لب زمزمه می کرد: خودم دیدم که زهرا با قدی کمان دست به دیوار، این راه را میپیمود...خودم دیدم که چادرش خاکی بود....خودم دیدم که کودکانش چون جوجه هایی بی پناه به دنبال مادر روان بودند و از گریه ی او می گرییدند.
قنبر که با نگاهش سلمان را تعقیب می کرد، در یک حرکت خود را به او رساند و گفت: کجا میروی؟! برایم بگو چه شد و چه بر سر آن بانو آمد...
سلمان همانطور که بر سر میزد جلو می رفت و قنبر هم به دنبالش تا اینکه...
ادامه دارد...
🖊 : طاهره_سادات_حسینی
🌺🍂🌺🍂🌺🍂🌺
#بچه_حزب_اللهی_درخط_اتش
@DAR_KHATE_ATASH
#بچه_حزب_اللهی
@BACHE_HEZBOLLAHi