عزیزم، این اتفاق تاوانِ رأی دادن به همون آدمیه که با صداقت میگفت نمیتونم و نمیشه، ولی مردم فکر کردن از خودش بیشتر میفهمن و به هر قیمتی بهش رأی دادن. حالا من و تو هم میسوزیم پای این آتیش. من و تو هم با رأیِ همین آدمها بیچاره شدیم توی این اوضاع و اگر این اعتراض تبدیل بشه به اغتشاش و امنیت ما رو در خطر بندازه، بازهم میسوزیم پای همین آدمها. این خاصیتِ مردمه. جوگیر میشن، تصمیم میگیرن، فاجعه رخ میده و از زیر بار تصمیمی که گرفتن شونه خالی میکنن و انگشت اتهام رو سمت دیگری میگیرن.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
عزیزم، این اتفاق تاوانِ رأی دادن به همون آدمیه که با صداقت میگفت نمیتونم و نمیشه، ولی مردم فکر کر
ولی خب، ما هم به یه خدایی اعتقاد داریم.
ناامید نمیشیم، تلاش میکنیم، پای اعتقادمون میمونیم و مسئولیت پذیریم. منتها مسئولیتی که باید بپذیریم اینه که از حالا اطرافیانمون رو آگاه کنیم. نسبت به اتفاقاتی که داره میوفته، نسبت به تاریخ، نسبت به گذشته، نسبت به آینده، نسبت به افراد، نسبت به وضعیت کشور، نسبت به رولِ هرکس در این تئاترِ جالب که به اجبار بازیگرش هستیم، نسبت به قانونِ بازیِ زندگی.
دفتر خاطرات خانوم علیا -
ولی خب، ما هم به یه خدایی اعتقاد داریم. ناامید نمیشیم، تلاش میکنیم، پای اعتقادمون میمونیم و مسئول
لازمهش اینه که بدونیم، بخونیم، بپرسیم، رصد کنیم، بشناسیم، بفهمیم تا بتونیم به بقیه هم بفهمونیم. نه با داد و بیداد، نه با دشمنی و کینه، نه با جدل، بلکه با آرامش، مودبانه، با همدلی، با نزدیک شدن، با دوستی، با نرم کردنِ دل مردم. همهمون تو شرایط بدی هستیم. همهمون داریم آسیب میبینیم، همهمون داریم اذیت میشیم، همهمون کلهمون داغ شده از این اوضاع، ولی شرط اینه که خودمون رو بذاریم جای بقیه و به هم حق بدیم. همدلی کنیم.
خواهش میکنم ازتون نذارید مردم فراموش کنن ۱۲ روز جنگ رو. نذارید مردم یادشون بره چطور رو سرمون پهپاد میریختن و بچههامون خواب نداشتن و باز میگفتن میخوایم مشکل آب شما رو حل کنیم! با خون؟ با جنگ؟ با کشتنِ مردم؟ نذارید فراموش کنن اونایی که پشت ما بودن و ازمون دفاع کردن همینایی بودن که الان دارن فحش میخورن. همینایی که هیچکارهی اقتصاد بودن ولی توی وظیفهی خودشون بهترین بودن. نذارید مردم فراموش کنن دشمن کیه و چیکار کرده. نذارید فراموش بشن همهی عزیزهامون که خونشون به ناحق ریخته شد. توروخدا طرفِ دشمن بازی نکنید.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اویی که در هنگامهٔ خشم و اوج فحاشی دانشجویان در سال ۱۴٠۱، دانشگاه به دانشگاه میگشت و فحش میشنید و گفتگو میکرد و هو میشد و لبخند میزد، سخنگوی دولت قبل بود. اویی که در زمانهٔ اعتصاب و اعتراض بازاریان، عبا بر دوش در بازارها قدم میزد و صدای کسبه را میشنید و امیدشان میداد، رئیسجمهور سابق بود. اویی که شهر به شهر و استان به استان و کوه به کوه میگشت و چهره در چهره با جامعه سخن میگفت و صدای اعتراضشان را میشنید و از شرایط کشور و برنامههای دولت میگفت، آن مردِ رفته بود. این که بین مردم نیست و خود را به نشنیدن صدای دردآلود مردم میزند شمایید. این که قدم از حیاط پاستور بیرون نمیگذارد و لبخندهای مشمئزکننده میزند و خبرهای بد دارد، سخنگوی شماست. این که میگوید «سفر استانی لازم نیست؛ استاندارها آنجا هستند» و از هو و تف شدن توسط پیرمردهای روستایی میترسد، شمایید. این که قدم به بازارها نمیگذارد و خوف از مواجهه با ملت دارد، حضرتتان هستید. قبل از آنکه شیطانصفتها در تجمعات آرام مردم بدمند و منحرفش کنند، شما پیشدستی کنید و به دل جماعت بزنید و بشنویدشان. اینها هنوز مردماند. ما خیر شما و این انقلاب را میخواهیم.
"این یک واقعیت بیولوژیکیست که زنها عاشق گل هستند"
#دیالوگ | کتاب بانوی طبقه بالا
حالا این حرفا به کنار
تولدتون مبارک باشه
مبارکترین مولودِ شیعه :)
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
نظر نامحبوب اینکه، ما خوش داشتیم نمودار و نماینده جامعه در اعتراض مسالمتآمیز به وضعیت اقتصادی، آن کارگران روزمزد مستضعف، زاغهنشینها و فقرای حاشیه کلانشهرها ، زنان سرپرست خانوار، جوانان پابرهنه و مستأصل دوشیفته در شهرکهای صنعتی دورافتاده و مردان شرمنده و له شده در زیرخط فقر بودند؛ نه مالکان حجرههای چندصدمیلیاردی سبزهمیدان و انباردارهای ابرسرمایهدار پانزدهخرداد و سوداگران و واردکنندگان انحصاری اجناس و پسرحاجیهای فقر ندیده کف بازار تهران!
بله حق اعتراض برای همگان محفوظ است ولی آنصدا حقیقت بیشتری در خود داشت!
دفتر خاطرات خانوم علیا -
یه کتاب صوتی که باهاش حال کردین بهم معرفی کنین.
شروعش کردم و تموم شد نظرم رو میگم.