eitaa logo
دُموعْ .
114 دنبال‌کننده
26 عکس
0 ویدیو
0 فایل
قسم به قداست حروف، چشم‌ها، و حروف چشم‌ها، که هرگز خوانده نشدند. « اشک‌ها » ؛ تن نازک کاغذ واژه‌هایم را تاب نیاورد به مَجاز پناه آوردم.
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای دعای سحر که با فاصله از مسجد محله به گوش میرسه، خنکای بادِ دم صبح که گونه‌ت رو نوازش میکنه، طعم چای تازه‌دم سحری که هنوز زیر زبونته، قرآن خوندن‌های زیر لبی که تپش قلبت رو منظم‌تر میکنه، قبله و بوسه‌ی آخر به مُهر، تاریکی دوست داشتنی خونه و سکوت محض، شهر غرق آرامشی که هنوز توی دودودمِ روز فرو نرفته و آسمونش هلال ماه رو قشنگ‌تر از هر روز دیگه‌ای نشون میده، پنجره، آسمون، فکرها و خدا، جزئیاتِ سپید، نورانی و ابرگونه‌ی رمضانه.☁️🤍
- چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم چای می‌نوشم ولی از اشک فنجان پر شده‌ست .
اگر نوشتن نبود واژه‌هایم را به کدام سینه می‌سپردم که امانت‌دار باشد؟ و رنج‌هایم را چگونه به زبان می‌آوردم بی‌آنکه از شکوه‌شان کاسته شود؟ اگر نوشتن نبود تنهاییِ جهان را با چه کسی تقسیم می‌کردم و غمِ انسان بودن را چگونه بر دوش می‌کشیدم؟
عزیزم، چه اهمیتی دارد فاصله‌ی میان تن‌هایمان چقدر است وقتی کلماتت می‌تواند قلبم را نوازش کند ؟
دُموعْ .
اگر نوشتن نبود واژه‌هایم را به کدام سینه می‌سپردم که امانت‌دار باشد؟ و رنج‌هایم را چگونه به زبان می‌
در نهایت کاغذها هستند که تکه‌های وجود مرا حمل می‌کنند. آدم‌ها امانت‌دار خوبی نیستند و هر تکه‌ای از روحم را که بهشان می‌سپارم گم می‌کنند. آن‌وقت باید مدت‌ها دنبال خودم بگردم و پیدایش نکنم. پس به کاغذها پناه می‌برم. دل‌آسوده روحم را تکه تکه می‌کنم و به نام واژه، در جان اوراق به خاک می‌سپارم. باشد که ریشه‌های روحم در تن کاغذ بدود و دگربار مَنی متولد شود.
وطن ما را که نه، جان ما را زدید. باشد که خدای بزرگ‌تر از ناوهایتان به روز سیاهتان بنشاند.
چقدر کلمهٔ شهید کنار نام مبارکتون قشنگه عزیزم. چقدر بهتون میاد. « شهید سیدعلی خامنه‌ای »
غم‌های بزرگ همیشه لالم می‌کنند. لال و خیره به روبه‌رو. مات می‌شوم و زل می‌زنم به پنجره‌ی ماشین، به پنجره‌ی خانه، به دیوار اتاق و به سقف. با تمام الفت و انسی که با کلمات دارم غم را هیچ‌وقت نمی‌توانم قلم بزنم. کلمات برای غم کافی و شایسته نیستند. حالا اما به سختی خودم را وادار کرده‌ام چند خطی بنویسم. درست وقتی که از نوشتن عاجزترینم، فکر می‌کنم که تنها دارایی‌ام واژه‌ها هستند و باید فدایشان کنم؛ که به قول عجم علوی اگر برای مبارزه هیچ چیز نداشتید، آب دهانتان را بر صورت دشمن بیندازید. من هنوز کلمات را دارم. پس من و واژگانم، فدای خون سرخ هم‌وطنان، فدای مکتب سیدعلی‌خامنه‌ای و فدای ایران.
دُموعْ .
صدای دعای سحر که با فاصله از مسجد محله به گوش میرسه، خنکای بادِ دم صبح که گونه‌ت رو نوازش میکنه، طعم
آخرین سحر رمضان ۱۴۴۷ درحالی تمام می‌شود که باران بی‌وقفه می‌بارد. آسمان خدا مهربان‌تر از همیشه است و به گمانم خدا هم غمگین‌تر از همیشه. رمضان هزاروچهارصدوچهل‌وهفت درحالی تمام می‌شود که داغ روی داغِ دلمان گذاشته، مشکی به تنمان پوشانده و اشک در چشمانمان نشانده. رمضان هزاروچهارصدوچهل‌وهفت درحالی تمام می‌شود که سینه‌امان را تنگ کرده و دل‌هایمان را خش انداخته. رمضان هزاروچهارصدوچهل‌وهفت تمام می‌شود و تاابد تکه‌ای از جانمان را با خودش حمل می‌کند.
_
دُموعْ .
دلم برای طهران تنگ شده. برای خیابونای همیشه شلوغ و پرسروصدا، آدمای عجیب و غریب و رنگاوارنگ، برای انقلاب، برای کتاب‌فروشیا و اون ساندویچی بغل خیابون، مغازه‌ی تمبر و نامه‌های قدیمی، برای ترافیک و دیر رسیدن، برای برج میلاد و آزادی، اتوبان همت و شیخ فضل‌الله، برای سئول و نلسون ماندلا، برای ۱۵ خرداد. برای اون روزای برفی که چای‌ سر می‌کشیدم و شال گردنمو می‌بافتم. برای دفتر و کتابام که جا موند. برای لباسام. برای تک‌تک خیابونای شهر که نمی‌دونم چندتاشون خراب شده و چندتاشون سالم مونده. دلم برای طهران تنگ شده.