💠 خاطره ای از #شهید_علی_چیت_سازان ، فرمانده اطلاعات، عملیات لشکر انصارالحسین(ع)-همدان 👇
🌴 #صیغه_برادری
▫️مثل اجل معلق مقابلمان سبز شدند نه راه پس بود نه راه پیش با اشاره دست به سه نفر همراهم فهماندم که بی صدا بنشینند و خودم هم شانه به شانه یک بوته خار شدم.
شب بود به هیچ سهمی از مهتاب اما اگر عراقی ها فقط به دو – سه متری خودشان دقت می کردند هم شناسایی لو می رفت وهم عملیاتی که در پیش بود فقط زیر لب خواندم: "وجعلنا من بین ایدیهم…"
خدا کورشان کرد از یکی دو قدمی ما رد شدند بی هیچ اتفاقی
بچه های واحد اطلاعات عملیات را جمع کرد و گفت: می ریم ملایر خدمت حاج آقا رضا فاضلیان و رفتیم.
حاج آقا اول پیشانی علی آقا رو بوسید و بعد بقیه رو و بعدش شروع کرد به خواندن صیغه عقد اخوت.
برگشته بودیم به جبهه که یه بسیجی معرفی شد به واحد.
علی آقا خودش عقد اخوت را خواند و گفت: "اول برادریم بعد همرزم"
از آن به بعد رسم برادری و عقد اخوت شد سکه رایج اطلاعات عملیات.
جلوی من حرکت می کرد که پایم را گذاشتم پشت پاشنه او و نا خواسته کف کفشش جدا شد اتفاق عجیب و غریبی بود توی گشت پشت عراقیا و پانزده کیلومتر مسیر بازگشت تا مقر خودی
از سر شرم گفتم: علی آقا بیا کفش منو بپوش
و با خوش رویی نپذیرفت.
راه به اتمام رسیده بود و او مسیر پر از سنگلاخ و خار و خاشاک را لنگ لنگان آمده بود بی هیچ اعتراضی به مقر که رسیدیم چشمانم به تاول ها و زخم پایش افتاد.
زبانم از خجالت بند آمد. او هم این حس را در متن فهمید و زبان به تشکر باز کرد.
حالا هم شرمنده بودم و هم متعجب پرسیدم تشکر چرا؟
گفت: چه لذتی بالاتر از همدردی با اسیران کربلا
و ادامه داد: شما سبب توفیق بزرگی برای من شدید. تمام این مسیر برای من روضه بود روضه یتیمان اباعبدلله(ع)
💦 اشک چشمانم را پر کرد
—(راوی: همرزم شهید)
لشگر انصارالحسین(ع) - همدان
ا🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱
پ.ن: این همان #شهید_علی_چیت_سازان هست که گفته بود:
اگر کسی میخواهد از سیم خاردار بگذرد، باید از سیم خاردار نفسش عبور کرده باشد.
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
🌷 ذروز عبد غدیر ۱۳۶۵ --- سالروز عروج شهید سیدصادق شفیعی
🌿 فرمانده تیپ الحدید (ادوات) لشکر ۲۵ کربلا - دوران دفاع مقدس
🌱ولادت: ۱۳۳۹، رودبار (استان گیلان)
🌷شهادت: جزیره مینو، بر اثر اصابت راکت هواپیماهای دشمن
💠 همیشه در خصوص مـهم بودن لحظه شـهادت برای همرزمهایش صحبت میکرد.
میگفت:
" آن دنیا خواهند پرسید هنگام شـهادت در چه حالی بودید؟"
وقتی وضو گرفته بود و برای اقامه نماز آماده شده بود، خمپارهای مقابلش به زمین نشست...
با وضو و لبخند رضایت بر لب و روز #عید_غدیر در جزیره مینو به دیدار مولایش شتافت...🕊🕊
------------------------------------------
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
دفاع مقدس
🌷 ذروز عبد غدیر ۱۳۶۵ --- سالروز عروج شهید سیدصادق شفیعی 🌿 فرمانده تیپ الحدید (ادوات) لشکر ۲۵ کرب
🔰شهید سید صادق شفیعی
در سال ۳۹ در محله نوچر رودبار همزمان با ولادت امیرالمومنین(ع) چشم به جهان گشود. از كودكي حضور او در هر جمعی شور و نشاط خاصی به محفل می بخشید. شوخ طبعی ، پرهیز در گفتن و شنیدن غیبت، از خصوصیات بارز سید صادق بود. او بسیار مهمان نواز بود و احترامی خاص برای اطرافیان قائل بود... همچنین عاشق زیبائی و طبیعت بود☘️🌸
شهید از زمانیکه دانش آموز مقطع راهنمائی بود به جمع انقلابیون رودبار پیوست و به صورت های مختلف فعالیتهایش را علیه حکومت طاغوت آغاز کرد. او به کمک جمعی از دوستانش حرکت بزرگی را در رودبار دنبال کرد و طی آن تمامی مشروب فروشی ها را در هم شکست و بدین سبب مورد تعقیب ماموران شاه قرار گرفت. از آن پس ماندن در رودبار خطر دستگیریش را در پی داشت، لذا در سال دوم دبیرستان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل و فعالیت علیه رژیم پهلوی به تهران عزیمت نماید و بدینسان اولین هجرتش را برای رضای خدا آغاز نمود.
با پیروزی انقلاب به رودبار بازگشته و به کمک دوستانش جهاد سازندگی شهرستانش را تأسیس کرد. سپس در سال ۶۰ به عضویت سپاه درآمد و از آن زمان تا هنگام شهادتش پیوسته در جبهههای نبرد حق علیه باطل بود و در طی این مدت چندین بار مجروح شد.
🔰سید با توجه به سوابق خدمتی و تخصصی که داشت، مسئولیتهای مهمی را در طول جنگ به عهده داشت، از جمله واحد ۱۰۶ ، محور ادوات، معاون گردان ادوات و فرماندهی تیپ الحدید لشکر ۲۵ کربلا . . .
📕عروج:
سرانجام این عاشق سبزپوش و سرخفام در روز عید غدیر به تاریخ ۱/۶/ ۶۵ در حالیکه از خط مقدم جبهه، پس از انجام مأموریت در جزیره مینو به محل اردوگاه بازگشته و مشغول ساختن وضو برای انجام نماز و راز و نیاز به درگاه ربوبی بود در اثر بمباران هواپیماهای دشمن جان به جان آفرین تسلیم کرد و روح مطهرش بسوی لقاء پروردگار پرکشید🕊🕊
4_5773956090584634001.ogg
زمان:
حجم:
168.6K
🌷 #شهید_سیدصادق_شفیعی
🎙 حجت حیدری (همرزم شهید)
فرمانده تیپ مستقل ضدزره القارعه
دفاع مقدس
🔰شهید سید صادق شفیعی در سال ۳۹ در محله نوچر رودبار همزمان با ولادت امیرالمومنین(ع) چشم به جهان گشو
🔰قسمتی از وصیتنامه شهید
✍️ بهترین لحظات عمرم حضور در جبهههای نبرد حق علیه باطل بود و تصور اینڪه حتی لحظهای از جبهه دور باشم برایم دردناڪ است، همدیگر را دوست داشته باشید و تقوا پیشه ڪنید و در خدمت انقلاب باشید و بدانید پست و مقام وسیله امتحان است، اگر خدای نکرده خطا ڪنید در قیامت باید جوابگو باشید.
در صورتیکه توفیق زیارت قبر مطهر حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را پیدا نڪردم و به شهادت رسیدم حتما پس از دستیابی به تربت مطهر حضرت اباعبدالله (ع) مقداری از آن را بر سر مــزارم بریزید، خدایا سرنوشتم را آن چیزی قـــرار بده ڪه خــود میخواهی نـه آنچه ڪه خواسته من است، چرا ڪه میدانم در خواسته هـایم نــاخالصی است.
🌷شهید سیدصادق شفیعی🌷
●فرمانده تیپ الحدید لشکر ۲۵ کربلا
●تاریخشهادٺ: عید غدیر ۱۳۶۵
رسول گرامی اسلام ﷺ :
پیام #غدیر را تا روز رستاخیز
حاضران به غایبان و پدران
به فرزندان برسانند ...
#واحد_تبلیغات_جبهه
#مبلغ_غدیر_باشیم
#عید_سعید_غدیر_مبارک
🌱 ۲۲ خرداد ۱۳۳۵ - زادروز سردار شهید مرتضی یاغچیان , جانشین فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا (شهید مهدی باکری)
🌹 حیاتش بسته به حضور در جبهه بود💕
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
📄وصیت شهید یاغچیان:
✍️ این وصیتنامه را می نویسم تا حجتی باشد تا آنکه بعد از من نگویند نا آگاه بود و نادان و بی هدف بلکه من زندگی را از حسین(ع) آموختم که فرمود مرگ با عزت به از زندگی با ذلت است
بار خدایا!
بنده ای هستم گناهکار و روسیاه و شرمسار و در خود لیاقت شهید شدن را نمی بینم مگر آنکه تو خود بر من رحم کنی و عنایت به من بنمایی،شربت شهادت را
خداوندا
امروز نایب امام زمانت با دم مسیحائی خود به ما ارزش انسان بودن و انسان شدن را می آموزد.روز امتحان است و اگر لحظه ای درنگ کنیم فرصت از دست رفته است.پس ما را یاری بفرما و راهنمایمان باش و از لغزشها نگاهمان دار تا به صراط مستقیم هدایت شویم.
امروز این سعادت به من دست داده تا به کربلای ایران ، جایگاه عاشقان خدا ، قرار گاه برادران رسول گرامی ، پویندگان راه علی(ع)، پیروان حسین(ع)،سربازان امام زمان (عج) ، یاران رهبر عزیز خمینی کبیر و راهیان شهادت راه یابم .برای رسیدن به این مکان چه انتظاری کشیده ام، خدا می داند.
با آگاهی کامل و با عشق به الله به این راه آمده ام تا برای رضای او جهاد کنم و اگر سعادت پیدا کردم به دیدار خدا بروم و ازاین تن خاکی عروج کنم و به خدا برسم.
دوستان و برادران از همه عاجزانه حلیت می طلبم و تقاضا میکنم امام عزیز را تنها نگذارید،تا جائیکه می توانید تلاش کنید...
مرتضی یاغجیان
17/2/1361 قرارگاه کربلا
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم #دیده_نشده | خاطره شهید #مهدی_باکری از شهید #مرتضی_یاغچیان - بعد از #عملیات_خیبر
🌴 دوران #دفاع_مقدس
ا▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
🔰 اولین تیر آذربایجانیها را یاغچیان بهسوی عراقیها شلیک کرد!
🔹از قبول مقام فرماندهی تیپ عاشورا خودداری نمود و در جواب همرزمانش گفت:
هر کجا بگویید کار میکنم، ولی با من از قبول مسئولیت حرفی نزنید.
مرتضی یاغچیان در طول عملیاتهای گوناگون درایت و قدرت فرماندهی خود را بخوبی به اثبات رساند بهگونهای که اکثر فرماندهان سپاه بر این قضیه اذعان داشتند.
🔹شهید یاغچیان در مناجاتهایش با خداوند میگفت:
بهتر از جانم چیزی ندارم که تقدیم کنم چراکه آنهم به تو تعلق دارد؟
🌷مرتضی یاغچیان
شهادت: ۱۳۶۲/۱۱/۷ ،عملیات خیبر
پیكر شهید یاغچیان پس از عملیات در منطقه جا ماند و تا سال ۱۳۷۵ مفقودالاثر بود تا اینكه در پی جستجوی گروه های تفحص ، بقایای پیکرش كشف شد و در وادی رحمت تبریز آرام گرفت.
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
دفاع مقدس
🌱 ۲۲ خرداد ۱۳۳۵ - زادروز سردار شهید مرتضی یاغچیان , جانشین فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا (شهید مهدی باکری)
🌿 حیات او بسته به حضورش در جبهه بود
«مرتضی یاغچیان» از موسسین و نخستین اعضای سپاه پاسداران در تبریز بود که با آغاز جنگ تحمیلی همراه با نخستین گروه از پاسداران راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل شد.
او در عملیات «بیتالمقدس» مسئولیت محور را برعهده داشت و در عملیاتهای «رمضان»، «مسلم بن عقیل»، «محرم»، «والفجر مقدماتی» و «والفجر یک» معاون تیپ عاشورا بود.
با تبدیل تیپ «عاشورا» به لشکر، «مرتضی یاغچیان» بهعنوان یکی از معاونین «مهدی باکری» در عملیاتهای «والفجر ۲»، «والفجر ۴» و «خیبر» شرکت کرد و در طول این مدت بارها دچار مجروحیت شد و با انجام چند عمل جراحی، مجدداً به جبههها بازگشت و نهایتاً اسفند سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جزایر مجنون به شهادت رسید.
▪️«ناصر بیرقی» جانباز ۷۰ درصد و از همرزمان شهید «مرتضی یاغچیان»، داستان یکی از مجروحیتهای وی را اینگونه روایت کرده است:👇👇
🎤 بعد از آزادسازی سوسنگرد، بار دوم به اکیپ ما ملحق شد. به زودی عملیاتی در منطقه آغاز میشد و قرار بود با هم برویم شناسایی. من بودم، شهید «نوری» از سپاه راهآهن و قائممقام لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص) و «مرتضی یاغچیان». سوار بلمی شدیم تا از سمت مالکیه از کانال عبور کنیم و برویم برای شناسایی منطقه.
بعد از شناسایی هنگام برگشت، منطقهای بود که باید سینهخیز و آرام از آنجا عبور میکردیم تا عراقیها ما را نبینند. هوا روشن شده بود و گویا عراقیها متوجه حضور ما شدند. در عرض چند دقیقه زیر آماج گلولههای دشمن قرار گرفتیم. توپ و تیر و خمپاره بود که از هر سمتی میبارید روی سرمان. خوب یادم هست که حتی هلیکوپتر هم بالای سرمان چرخ میزد و ما را به رگبار بسته بود. «نوری» داد میکشید که بابا ما همهاش سه نفریم! این همه تجهیزات برای چه؟ خلاصه در شرایط خاصی قرار گرفته بودیم.
به زحمت خودمان را به بلم رساندیم. زمستان بود. کرخه مثل همیشه وحشی و پر خروش، اینبار گلآلود و سرد. پریدم داخل بلم و تند اسلحههای «نوری» و «مرتضی» را گرفتم. «نوری» داشت طناب بلم را باز میکرد که یک دفعه خمپارهای درست کنار بلم فرود آمد. همان وقتی که «مرتضی» پا انداخته بود روی بلم که سوار شود. ترکشها خوردند به پایش و بعد هم افتاد داخل کرخه. کاملا گیج شده بودم. اوضاع خیلی بدی بود. «مرتضی» توی آب دست و پا میزد و اطرافش هر لحظه از خون پایش سرخ میشد. پریدم توی آب و با «نوری»، «مرتضی» را از آب کشیدیم بیرون و گذاشتیم توی بلم و راه افتادیم به سمت سوسنگرد.
این دومین باری بود که «مرتضی یاغچیان» از ناحیه پا مجروح میشد. با خودم گفتم دیگر کارش تمام است. تمام نشده بود، ولی... خیلی طول نکشید که برگشت. فقط «مرتضی» بود که سرپا میماند وگرنه این زخم هرکس دیگری را از پا میانداخت.
⚪️ بعدها فهمیدم که او حیاتش بسته به حضور در جبهه بود و این زخمها چیزی نبودند که مانع او شوند.
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas